ده داستان تاسف بار
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

آدم در لحظه های غم و افسردگی نکته های جالبی از شخصیت خودش رو پیدا میکنه.مثلا میفهمه تا چه حد در برابر ناملایمات ضعیفه و از پا درمیاد یا اینکه میفهمه چگونه و با چه روشی میتونه با مشکلاتش دست و پنجه نرم کنه.یکی از فایده های این روزای مزخرف برای من این بود که چند تا نکته از شخصیت خودم رو کشف کردم.

١- فهمیدم چقدر ترسو هستم در برابر مریضی و بیماری و خون. (فکرکنم فوبیای خون دارم )تا جاییکه سریع خودم رو میبازم و فکر میکنم به آخر خط رسیدم.من حتی قبل از اینکه درد به سراغم بیاد از ترس درد -دردم میگیره!(یه راهکار بدید تا بتونم با این ضعفم مبارزه کنم)

٢-فهمیدم که چقدر زود ناامید میشم!!!!گرچه موقع شعار دادن خیلی غرا و نفس گیر واسه همه حرف میزنم اما پای عمل برای خودم که رسید دیدم واویلا که چقدر سریع فکر میکنم هیچ امیدی دیگه وجود نداره و مشکل من هیچ وقت حل نخواهد شد.حالا فکر نکنید که الان حل شده ها.نه بابا...(اگه تونستید یه راهکار هم واسه این بهم بدید)

٣-فهمیدم وقتی افسرده هستم اشکام شر و شر سرازیره و انقدر هم مظلومانه گریه میکنم که همه رو به گریه میندازم.(این یکی رو نمیخواد راهکار بدید من گریه کردن رو ضعف نمیدونم)

۴-فهمیدم که وقتی دراوج ناامیدی هم باشم شکر خدا توکل به خدا رو از دست نمیدم و باز هم با همه بیچارگیهام و بدبختیهام فکر میکنم این هم بخشی از حکمت حکیمانه خداست و باید تسلیم باشم.

۵- فهمیدم که وقتی غصه و نگرانی داره منو داغون میکنه بهتره بگیرم و فقط بخوابم.هیچ کار دیگه ای هم نکنم بالاخره یه چیزی میشه دیگه!!!!!......

۶- و از همه مهمتر اینه که در اوج همه این مشکلات کتاب از دستم زمین نمیفته و این نکته ای هست که با افتخار به همه اعلامش میکنم و میگم این بهترین کار بود که تو این مدت یاس و بدبختی تونستم با موفقیت انجامش بدم.....

***

یه کتاب بامزه ترسناک تو این مدت خوندم که یه جورایی با حال و هوای روحیه داغون و خون و تیزی و روح و هزار تا چیز ناجور دیگه در ارتباطه اما آی حال میده وقتی اونو میخونید.یه کتاب کوچولو موچولوی باریک با ده دوازده تا داستان کوتاه که همش از یه نویسنده است و تو هرکدومش یه داستان نیمه ترسناک هیجانی با طعم ارواح سرگردان!! رو میخورید (میخونید).من میگم حتما حتما زود زود پاشید و برید و این کتاب زرد ترسناک بامزه خوشگل خوشمزه رو پیدا کنید و بزنید به رگ و بیخیال غم و غصه و بدبختی و هزار کوفت و درد بیدرمون یه حال خوب به خودتون بدید..قول میدم با خوندن این کتاب هم شده یه چند ساعتی "علی بی غم عالم" میشید.نترسید غصه ها هنوز هم پشت درند میتونند یه چند ساعتی همون پشت در منتظر بمونند .به درک!!!

اوا خاک عالم! دیدید داشت اسم کتاب یادم میرفت."ده داستان تاسف بار- تارک دنیا مورد نیاز است" اثر میک جکسون".

نام کتاب در واقع "ده داستان تاسف بار" است اما مترجم آن یعنی خانم گلاره اسدی آملی نام یکی از داستانهای کتاب یعنی "تارک دنیا مورد نیاز است" را بر روی آن نهاده است.کتاب را نشر چشمه چاپ کرده و من آن را در نمایشگاه امسال خریدم و جالب اینه که تازه فهمیدم در اوج گیجی ٢ تا از این کتاب را تهیه کرده ام.پس ::::

دوستان من به هوش باشید که کتاب روی میز من منتظر هدیه شدن به یکی از شماهاست نمیگم کدومتون تا ....

حالا اینا رو ول کن از همه قشنگتر نقاشی روی جلد آن است که کار دیوید رابرتز است.(خوب که چی منکه نمیدونم این کیه شما هم احتمالا نمیدونید این کیه).روی جلد نقاشی همه کاراکترهای توی کتاب آمده یه نگاه که به قیافه های درب و داغان آنها بیندازید تا ته قصه ها دستتان میاید.پس بشتابید که تارک دنیا مورد نیاز است!