ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸  کلمات کلیدی: متفرقه

سلام

تولد من همین چند روز پیش بود در همان شبهای اشک و ناله و فریاد.برای من همیشه تولد شب قشنگی است جدای از گذر عمر و رفته رفته در سرازیری عمر افتادن احساس خوبی میدهد.سالهاست که در خانواده کوچک من این رسم به یادگار مانده که همه دور هم جمع شویم و شب تولد یکدیگر را به شادی برگزار کنیم.امسال اما همه چیز رنگ دیگری گرفت.از عاشورای حسین بگیر تا عاشورای تهران همه چیز رنگ خون و سیاهی و تباهی به خود گرفت.دلها پلاسید و خشکید و از بی آبی تلف شد.

در این وانفسای خون و دود و آتش چه کسی بود که حوصله کند و بگوید :تولد....

بچه که بودم شب تولد من بود و کریسمس و یک عالمه برف. بعد عصر زمستان و تاریک شدن هوا بود و بدو بدو به خانه رفتن برای دیدن کارتون اسکروچ خسیس که سالهای سال چاشنی شبهای تولد من بودند.

در آن سالها حتما حتما شب کریسمس چند دانه برف میبارید تا دل هم وطنان مسیحی ما را روشن کند و حس خوبی بدهد به زمستان آمده مان....افسوس....زمستان هم انگار در این روزها با ما سر لج پیدا کرده است.هوای کثیف و سنگینی که میخواهد خفه مان کند.

تلویزیونی که دیگر اسکروچ نمیدهد تا ببینیم که تا عمر هست میشود گذشته سیاه را جبران کرد.انگار رسانه ما هم میترسد که در دام اشباح سیاه کریسمس اسکروچ گیر کند و از ترس با سر به درون قبر سیاه و آتشگونش بیفتد.رسانه ما حالا خودش شده است پینوکیوی دروغگوی قصه ها که نمیخواهد آدم شود!

نمیدانم از تولد بگویم و از شادی یا از مرگ بگویم و سیاهی.عاشورای هرسال کار من و محمد امین این بود که برویم حسینیه ارشاد و بنشینیم پای صحبت اساتید و از حسین واقعی بشنویم و بی گریه و آه و ناله و بر سینه کوفتن چند شب بیندیشیم به این مرد بزرگ و قیام جاودانش بر علیه تباهیها...برای ما شبهای عاشورا فرصت خوبی بود که در حسینیه ارشاد گرد عاشقان خدا و محمد و اسلام جمع شویم و تنی واحد شده و از زیباییهای دینمان بگوییم و حظ کنیم و بر چنته مان چیزی بیفزاییم.

امسال حسینیه درهایش باز نشد..شریعتی صدایش نپیچید در لابلای دیوارهای قدیمی و پرمعرفت آن و دیگر بادکوبه ای نخواند از حسین و دیگر دل ما پرپر نزد از عشق ...

امسال سینه هامان لبریز از کینه شد عاشورایمان رنگ نفرت به خود گرفت.چه حیف نام حسین در لابلای دندانهای از خشم فشرده شده رها شد در آسمان و صدحیف که یک سال به انتظار نشستیم و دستهایی اجازه ندادند شبهای معنویمان را با حسین سحر کنیم.

گذشت.میگذرد.تا سال بعد و عاشورای بعد و تولد بعد.ما منتظر میمانیم.میدانم که شمعهای 32 را در شادی فوت خواهم کرد .میدانم به یقین که حسین من را تو را و عاشقانش را در این یک سال یاری خواهد داد.به یقین باید گفت:دل قوی دار سحر نزدیک است....

*از همه کسانی که در این مدت با پیغامهای قشنگشان تولدم را تبریک گفتند از ته ته ته قلبم تشکر میکنم و آرزوی روزهای بهتری را برایشان از خدای مهربانم خواستارم.