فیلم پری-فرنی و زویی
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٧  کلمات کلیدی: معرفی فیلم ، معرفی کتاب

 

نمیدونم یادتون میاد سالهای پیش فیلم پری داریوش مهرجویی را یا نه؟ در آن زمان من بچه دبیرستانی بودم که این فیلم رو برای اولین بار دیدم.یادم میاد من و لیلا صحرایی با همان سن و سال نسبتا کممان کلی نشستیم و راجع به این فیلم بحث و تبادل نظر کردیم.لیلا رو دقیق یادم نمیاد تا چه حد به فیلم نزدیک شده بود اما خودم اصلا حس خوبی پیدا نکرده بودم.خوب طبیعتا شاید بخشی از این حس برمیگشت به سن من و تجربه کمی که از فلسفه و مذهب داشتم.سالها بعد دوباره فیلم  را دیدم بهتر درکش کردم اما باز هم برای من جزو بهترینهایم قرار نگرفت.

آن زمانها چیزهایی شنیده بودم از درگیری داریوش مهرجویی و "دی جی سالینجر" نویسنده کتاب "فرنی و زویی".مهرجویی مدعی بود که این فیلم بر اساس اقتباس آزادی از این رمان ساخته شده است.از آنجایی که در ایران قانون کپی رایت رعایت نمیشود بنابراین مهرجویی نویسنده کتاب را در جریان کار خود نگذاشته و هیچ کسب اجازه ای هم نکرده بود.خوب طبیعی است که وقتی سلینجر به طور اتفاقی در جشنواره نیویورک پوستر فیلم پری را میبیند که در حاشیه آن این جمله نوشته شده: "این اثر برداشت ازاد از فرنی و زویی است"....کپ میکند.عصبانی میشود و به دیدن فیلم میرود.عصبانیتش بیشتر میشود وقتی میبیند فیلم ملغمه بی درو پیکری از فرنی و زویی است.سلینجر توسط وکیلش شکایت میکند از مهرجویی.مهرجویی مدعی میشود این تنها یک برداشت آزاد است بنابراین میتواند متفاوت باشد از رمان و از آنجایی که در ایران کپی رایت یعنی کشک دست سلینجر به هیچ کجایی بند نمیشود.

اینها را گفتم تا بدانید که من چقدر مشتاق خواندن فرنی و زویی سلینجر بودم تا بفهمم حق با کدامشان است در نمایشگاه کتاب  امسال در غرفه نیلا فرنی و زویی را با ترجمه آقای امید نیک فرجام دیدم و خریدم.راستش را بگویم در این چند ماه در حال خاک خوردن بود.حسم میگفت چیزی مثل پری است پر از شعار و فلسفه و حرفهای گنده گنده و تصاویر دور از واقعیت.تا اینکه طلسم شکست و چند روز پیش گرفتمش در دست و امروز صبح تمامش کردم.

من تسلیمم.فرنی و زویی یکی از ناب ترین و بهترین و زیباترین (ترینهای خوب خوب خودتان اضافه کنید) کتابهایی است که تا بحال من خوانده ام و با عرض معذرت از طرفداران فیلم پری-پری بیربط ترین-بیخود ترین بیمزه ترین اقتباس ولو آزادی است که میتوان از این کتاب داشت.بیچاره سلینجر کاملا حق داشت وقتی از عصبانیت به مرز دیوانگی رسید. 

فرنی و زویی سلینجر قصه دختری است از یک خانواده عجیب با یک عالمه بچه ریز و درشت که همه آنها نابغه های عجیب و غریبی در آمده بودند.اما متاسفانه زندگی این خانواده دارای آشفتگی گشته بود .در طی سالها پسر بزرگ خودکشی کرده  و یکی دیگر از پسرها در جنگ جانش را از دست داده بود و فرنی دختر کوچک خانواده سرگشته و پریشان در عالم ذن و فلسفه مذهب و مسیح و سلوک و عرفان دست و پا میزد و زویی برادر دیگر میخواست به او کمک کند و او را بیرون بکشد از جایی که میدانست آخر و عاقبت درستی برای آن نیست.

یکی از تفاوتهای پری با فرنی و زویی در نوع مسلک و عرفان مورد بحث است سلینجر در بحث عرفان روی عقاید بودایی و مسیحی مانور میدهد و مهرجویی عرفان شرقی ایرانی را بیشتر مد نظر قرار داده است.تا اینجا هیچ اشکالی ندارد اما ماجرا وقتی بد و بدتر میشود که مهرجویی اتفاقات فرنی و زویی را عینا کپی سازی ایرانی کرده که اصلا به دل نمینشیند.نیکی کریمی نتوانسته فرنی را خوب درآوردوبیشتر در نقش دختر لوس و ننر و رفاه زده یکی یکدانه خانواده متشخصی را نشان میدهد که انگار دارد ادا و اصول عارف شدن را نمایش میدهد و این بدجور در ذوق میزند.علی مصفا تا حد بیشتری توانسته به نقش زویی نزدیک شود اما باز هم نتوانسته زویی عاقلتر و بالغتر را نشان دهد.تا جاییکه ما یادمان میرود او بزرگتر است و دارد از تجربه های خانواده برای کمک به خواهر کوچکترش استفاد میکند.خسرو شکیبایی عزیزمان در نقش دو برادر خوب ظاهر شده در صورتیکه در کتاب آنها تنها رنگهایی در اوهامند که نیازی به معرفی تا این حد ندارند.

.....و خلاصه با تقدیم یک دنیا احترام به کارگردان محبوبم آقای داریوش مهرجویی کار پری به دلم نمینشیند مخصوصا وقتی کتاب شاهکار "فرنی و زویی" را بخوانید.

وقتی کتاب را بخوانید متوجه میشوید که بیشتر صحنه ها از روی کتاب برداشته شده است حتی بعضی دیالوگها عینا در کتاب هم هست و این به نظر من نمیتواند یک برداشت آزاد محسوب شود و همین است که حرص نویسنده را درآورده است.

جمله ای که در صفحه ١٢١ کتاب آمده و مهرجویی عینا آن را کپی کرده و من چه وقتی دختر مدرسه ای بودم و چه حالا عاشق این یک خط دیالوگ هستم:

آدم باید بتونه پایین یه تپه دراز بکشه- با گلوی پاره و خونی که آروم آروم میره تا بمیره- و همین موقع اگه یه دختر زیبا یا یه پیرزن با یه کوزه قشنگ روی سرش از کنارش بگذره باید بتونه خودشو رو یه بازو بلند کنه ببینه که کوزه صحیح و سالم به بالای تپه میرسه.....