خوانسار-گلستان کوه-چادگان
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٧  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به محلات - خوانسار-گلپایگان

ادامه روز اول- به سمت خوانسار

سلام پویان...این بار وحشتناک جات خالیه.میدونی ما کجاییم.سرمونو کردیم لای لاله های واژگون.باورت میشود؟اینجا یک دشت است که تمامی لاله هایش سرهایشان پایین است.اینجا دامنه کوههای گلستان کوه است.اینجا خوانسار است.بهشت اردیبهشت ایران زمین.دشتی است سراسر سرخ تا دامنه کوه ها گلهای لاله سرخم کرده  بر دامن سبز طبیعت.اینجا گلهایش متواضعند و خاکی!اینجا لاله هایش شرمگینند از این همه چشم مشتاق.مثل دخترکان شوخ چشم خجالتی دل میبرند و غوغا در دل میندازند.اینجا دشت لاله های واژگون است.اینجا ایران است.

لاله ها٬پسرهایمان را دیوانه کرده اند.علی در ۱۰ فیگور عاشقانه با لاله ها عکس میگیرد و سعید سر در گوش لاله ها نجوا میکند و حمید لاله ای را به سینه چسبانده و اصرار دارد با خود به تهران برد.اینها پسرهای عاشق پیشه شوخ طبع جمع مایند!!!!

این ناز مریم ماست! که در این دشت سبز و سپید سرخوشانه در پی بره های کوچک و ناز میدود  -و جوانی را بر روی تن قاصدکها مرور میکند.این مریم ماست که میدود و زیر آواز میزند و با قدمهایش روی علفها ضرب میزند و با خنده هایش نسیم را به سر ذوق میاورد.

دیدن این کوچه باغ خاکی رنگ در دل خوانسار آدم رو یاد این شعر میندازه:

کوچه باغی است در آن - دل من میگیرد - کوچه باغی است در آن- دل من سخت به دنبال دلت بیتاب است- کوچه باغی است در آن- رنگ خاکش همه بیرنگی است - کوچه باغی است که دل من در آن - مصلوب درو دیوار است- کوچه باغی است که اندوه مرا تا به سر حد جنون میخواند- کوچه باغی است در آن - دل من نام تو را -برتن خاکستریش - مینشاند به ابد - و دریغ و افسوس - که باران بهاری به دمی رگباری -شست دیوار گلی- باز من ماندم ودل- نام تو حک بر آن...

راه افتادیم سمت چادگان.کنار سد زاینده رود شهرکی ویلایی ساخته شده که بزرگ و بسیار شیک و تمیز است.این شهرک در واقع پاتوق اصفهانیهاست.مثل شهرکهای شمال برای تهرانی ها...در این شهرک عظیم بسیاری از شرکتها و کارخانجات و حتی دانشگاه ها ویلاهایی برای کارمندانشان ساخته اند که در کنار سد مناظر قشنگی تولید کرده است.کمی مانده به غروب به آنجا رسیدیم. با کمی دردسر اجازه ورود گرفته و در کنار رود زیراندازهایمان را پهن کرده و یک نسکافه داغ با کیک و کلوچه زدیم تو رگ!!!رخوت خوشایندی بود دراز کش زیر آسمون پر ستاره.در سکوت به صدای قورباغه ها گوش کردن و به افق سرخ نگریستن...

راه افتادیم به سمت استان لرستان تا شبی را در مهمانسرای جهانگردی الیگودرز به صبح رسانیم....مهمانسرایی که جایت خالی پویان!!!! به جای ستاره مینی بار داشت!!!اما از حق نگذریم که با تک ستاره اش از تجربه مان در جلفا بسیار بهتر بود.کک هم نداشت...