| استانبول(15) |
| ساعت ۱۱:٢۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠ کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول |
|
٢۴/٧/٨٨- آخرین بخش سفرنامه استانبول میدونم که دیگه دلتون میخواد منو با این سفرنامه کشدار استانبول خفه کنید اما باور کنید دیگه رسیدیم به روز آخر و بخش آخر.روزی که شبش پروازمان بود به سمت تهران و ما از صبح تا عصر آن را استفاده کردیم و آخرین گشت و گزارها را هم انجام دادیم. هوا به شدت گرفته و بارانی بود.شکر خدا که در این ٨ روز تنها همین روز آخری آسمان بدقلقی کرد وگرنه چه بسا بر روی بسیاری از برنامه های ما تاثیر میگذاشت.ما در این ٨ روز تقریبا تمام جاهایی که در برنامه مان بود را رفتیم و گشتیم.تنها یک جا مانده بود.پل گالاتا در محل تلاقی خلیج شاخ طلایی و خوردن یک پرس غذای دریایی زیر آن.... جلوی هتل جواهر سوار اتوبوس شدیم و ایستگاه "کاداکوی" پیاده گشتیم.زیر باران کمی پیاده روی کردیم تا رسیدیم به پل گالاتا که پاتوق ماهی فروشها و رستورانهای دریایی استانبول است.این پل رو به مسجد آبی قرار دارد و منظره بسیار زیبایی در هنگام هوای ابری و بارش باران پیدا کرده بود.هوا کمی سرد بود و نم باران به صورتمان مینشست. زیر این پل ردیف رستورانهای دریایی شهر قرار دارد .آن روز چون هوا سرد و بارانی بود هیچ بنی بشری در آنجا دیده نمیشد و رستورانها در حال مگس پرانی! بودند.ما به صورت کاملا شانسی سراغ رستوران "استار کافه" رفتیم. از گارسون بسیار مودب و مهربان و زبان باز آن پرسیدیم که سفارش سرآشپز چه غذایی است؟او هم گفت که یک پرس ماهی دریایی "چوبرا" بهترین غذایی است که میشود زیر این پل معروف نوش جان کرد.بعد از صرف نهار که انصافا هم خیلی خوشمزه از آب درآمد به اصرار از ما خواست یک استکان چای کمر باریک با شیرینی سنتی به نام "شکرپاره" را امتحان کنیم.(البته شیرینی آن زیاد تعریفی نداشت یا من خیلی خوشم نیامد). بعد از خوردن غذا آخرین حساب و کتابهایمان را هم انجام دادیم.در این سفر من بودم و یک دفتر و قلم که همه حسابها را در آن یادداشت میکردم تا ریال آخر بستانکاری و بدهکاری بچه ها از قلم نیفتد.در این عکس من دارم آخرین تلاشها را در جهت احقاق حقوق !!!! انجام میدهم. پل گالاتا یک اسکله دریایی است که بیشتر کشتیهای ماهیگیری در آن پهلو گرفته اند. هرروز صبح آنها بار تازه ماهی را خالی میکنند.بعد بساط ماهی فروشها پهن میشود و مردم با سبدهای خود به دنبال خرید ماهی تازه روانه اینجا میشوند.به همین دلیل هم رستورانهایی که در اینجا قرار دارند ماهی تازه را به مشتریانشان عرضه میکنند.خلاصه اگر خواستید یک غذای دریایی درست و حسابی را در استانبول امتحان کنید حتما به زیر پل گالاتا بیایید.اینجا غذا خیلی هم گران درنمیاید. درکنار بازار ماهی فروشها دست فروشانی که میوه و سبزی تازه عرضه میکردند هم قرار داشتند.زیر باران بساط گسترده بودند .با مشما برای خود سقفی ساخته و زیر آن پناه داشتند اما سبزی و میوه ها با هر قطره باران تازه تر و سرحال تر میشدند و با رنگهای شاد و درخشانشان هوس خرید را به دل آدم مینداختند. دم غروب شده بود و تا پرواز هنوز چند ساعتی مانده بود.ما هم که عین کش!!! وقتی ولمان میکردند سر از میدان تقسیم و خیابان استقال درمیاوردیم دوباره به آنجا رفتیم تا آخرین پیاده رویها و گشت و گزارهایمان را هم انجام دهیم.باران شدت گرفته بود و ما ۶ نفر که تنها ٢ چتر همراهمان بود تا موش آب کشیده شدن فاصله زیادی نداشتیم پس حتی الامکان خود را به زیر سرپناه مغازه ها میکشیدیم. و هنگامی که زیر سایه بان این مغازه شکلات فروشی ایستاده بودیم و بروبر به شکلاتهای دست ساز و خانگی این آقا خیره شده بودیم او دلش برای ما به رحم آمد و تکه شکلاتی را به رسم چشیدن به ما داد....و جای شما خالی ای لعنت به این کالری مزخرف و رژیم بیصاحاب شده بیاید..... سفر من بالاخره به پایان رسید.....اما مژده مژده!!! از فردا سفرنامه کرمان شروع میشود که هفته پیش انجامش داده ام...تو رو خدا باز نگویید من از این سفر میایم به آن سفر میروم ها.....بین این دو سفر ٢ ماه فاصله بود....پس با من بمانید تا سفرنامه کرمان و کویر شهداد....خدانگهدار |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : اینجا خانه دوم من است.از شعر تا قصه - از کتاب تا فیلم واز همه مهمتر از سفر مینویسم. مهمان خانه من شوید.قدمتان بر سر چشم.تنها یک چیز میماند: هرگونه برداشت از نوشته های این وبلاگ فقط با ذکر نام نویسنده و نام وبلاگ و با کسب اجازه امکان پذیر است.ممنونم از شما. پروفایل مدیر : سمیرا منفرد |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


