استانبول(14)
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

٢٣/٧/٨٨- میدان تقسیم - خیابان استقلال

٢ روز آخر سفر را گذاشتیم برای خرید کردن که البته این هم جزیی از سفر ما ایرانیها محسوب میشود.مگر میشود رفت و گشت و به یاد خانواده نبود و سوقات نخرید؟ من یکی که کیف میکنم وقتی برمیگردم و جلوی خانواده سوقاتیها را پهن میکنم و شادی را در صورت آنها میبینم.تو این سفرنامه بعضی دوستان راجع به خرید در ترکیه پرسیده بودند.راستش تا قبل از سفر من فکر میکردم استانبول جای گرونیه و نمیشه هیچی خرید اما تصورم کاملا اشتباه بود.اینجا خیابانی است به نام "آکسارای" (که البته ما نرفتیم و فقط شنیدیم) که اگه دسته ای خرید کنید برایتان مفت درمیاید و جای دلالها و مغازه دارهاست. اما ما از چند تا مرکز خرید مثل "جواهر" و "زیتون" دیدن کردیم.اولیش جنسای بهتر و گرون تر و دومیش هم outlet بود و قیمتها مفت.آتلت به فروشگاه هایی میگن که همه برندهای معتبر اجناس ته فصل و تک سایز خود را آنجا میاورند و به قیمتهای بسیار باورنکردنی به فروش میرسانند.فقط یک نکته یادتان باشد از هر مغازه ای که بیشتر از ١٠٠ لیر خرید کردید برگه tax free بگیرید تا در فرودگاه مالیات اجناس را به شما برگردانند.البته حواستان باشد تا مثل ما سرتان کلاه نرود.در فرودگاه هنگام عبور از گیت خروج و نرسیده به سالن ترانزیت باید برگه هایتان را ممهور کنید وگرنه در آن طرف گیت مثل ما دست از پا درازتر میشوید.

003

شب دوباره به سراغ میدان تقسیم و خیابان معروف آن یعنی "استقلال" رفتیم برای گشت و گذار.علت ناگذاری تقسیم به خاطر این است که در زمان قدیم یک آب انبار مرکزی در آنجا وجود داشته و از همین میدان آب به نقاط مختلف شهر تقسیم میشده. خیابان استقلال هم در یکی از ضلعهای میدان و یکی از شلوغترین و شادترین مکانهای شبانه شهر است پر مغازه و رستوران و از وسط آن هم یک اتوبوس برقی قذیمی رد میشود که اگر خواستید پیاده طی طریق نکنید میتوانید سوارش شوید و به گشت و گذار بپردازید.

005

من آدمی هستم که معمولا در زمینه خوردن غذا ذائقه خوبی داشته و قدرت ریسک بیشتر غذاها خصوصا در مکانهای جدید را هم دارم.این بار هم در برابر چشمهای بهت زده محمد امین از دست فروش کنار خیابانی صدف با لیمو ترش تازه گرفتم و خوردم . در همه جای شهر این غذا دیده میشود.صدف خامی که وسط آن را با یک لقمه برنج پخته پر کرده اند و با آبلیمو هورت میکشن بالا....بسیار هم ارزان و لذیذ است....

008

این مغازه های شیرینی فروشی سنتی ترکها دل و روده مان را به قار و قور مینداخت اساسی.مخصوصا اگر طرفدار باقلوای ترکی هم باشید که باید بیخیال رژیم شوید و با یک استکان چای کمرباریک یک دانه باقلوای شکر شکن را بیندازید بالا و حالش را ببرید... گور بابای کالری و این حرفها!

012

نشستیم کنار یکی از همین رستورانهای کنار خیابانی تا کباب ترکی بخوریم از همین ها که در تهران زیاد دیده میشود اما اصلا شبیه کباب ترکی اصل نیست.در تهران این کبابها با یک عالمه چیز میز اضافه پخته میشود اما در ترکیه تنها گوشت خالص است که در کنار نان مخصوصشان گذاشته شده و با "آیران" یا همان دوغ چرب و چیلی سرو میگردد.

013

کومپیر نامی آشنا در ترکیه است.سیب زمینی تنوری پخته شده که داخلش با انواع مخلفاتی که شما دستور بدهید پر شده و رویش به سس مخصوص آغشته میشود. کومپیر را حتما امتحان کنید هم خوشمزه است و هم ارزان.

021

تو رو به خدا نگاهی به این کافه بیندازید آدم انگار وارد کتابفروشی شده است.شما اینجا میتواندید کتابی بردارید چیزی سفارش دهید و در حین نوشیدن و خوردن مطالعه هم بکنید بعد اگر خواستید کتابتان را میخرید و اگر نه دوباره سرجایش میگذارید..

022

لابلای این همه مغازه و کافه چشممان خورد به این مغازه باحال که خیلی خوشگل دکور شده بود با طبقه های کتابهای قدیم و کاهی و عکسهای سیاه و سفید و تابلوهای عتیقه و یک عالمه چیز میز خوشگل که لابلای طبقه ها پیدا میکردی و میتوانستی تا هروقت دلت خواست راه بروی و ببینی و لذت ببری بدون چشم غره فروشنده که مجبورت کند حتما باید خریدی بکنی....

029

و بعد هم رفتن و نشستن در پاتوق هرشب یعنی کافه starbox محبوبمان و نوشیدن فنجانی کاپو چینو و قهوه لاته و ترک و غیره و ذالک با چیزکیکهای محشر و کیک شکلاتیهای لذیذ که هوش از سر میبرد و به صدای باران گوش سپردن که به شیشه ضربه میزد و با موزیک ملایم کافه همنوایی میکرد.

040

و در آخر نشستن و در حس فرورفتن و گوش دل سپردن به نوای جادویی ساکسیفون این هنرمند خیابانی در نیمه شب استانبول و در اندوه تمام شدن سفر فرو رفتن و در سکوت با شب هم آغوش شدن