سالگرد حج
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤  کلمات کلیدی: دل نوشته

وقتی امشب با شنیدن آهنگ معلم یوسف سامی یهو دلم سر واز کرد و زدم زیر گریه دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم.اشکام که میریخت پایین یهو فهمیدم چرا دلم امروز اینطوری داره بیتابی میکنه...آخه دلم از خودم حواسش جمع تر بود.دلم یادش اومد پارسال یه همچین روزی بود که رفتم مکه برای حج واجب ...خدایا یعنی یک سال گذشت از دیدن سرزمینت؟یک سال گذشت از اون شب و روزای معنوی....یک سال شد که این بنده سراپا تقصیرت رو بردی به وادی عشق....به سرزمین عرفان به عرفه ات....خدایا فردا عرفه میاد من پارسال تو خاک عرفه تو بودم.من پارسال سر به خاکت میمالیدم...خدایا این اشک لعتنی نمیذاره که باهات خوب درددل کنم...خدایا پارسال کجا بودم حالا کجام؟ خدایا ببخش منو ببخش هرچه کردم هرچه بودم به کرمت ای ارحم الراحمین منو به قداست عرفه ات یک بار دیگر وضو بده...غسلم بده.....یا حق یا سرور یا مولا

یا محمد.....یک بار دیگه منو پاک کن به حرمت اون زمینی که اومدم و سر ساییدم و سجده کردم...خدایا میترسم میترسم که آیا هنوز من رو حاجی خودت میدونی؟ اصلا لایقم بگم اومدم حجت کردم....؟ لایقم بگم حاجی شدم؟....

خدایا به حرمت شب عرفه ات به حرمت اون سرزمینت به حرمت اون کعبه ات  از سر تقصیرات من بگذر ..من رو آدم کن....آدمم نگه دار و آدمم پیش خودت ببر

سمیرا میترسه خدایا میترسه که نیامرزیده ببریش میترسه لایق اون نعمتی که دادی نباشه میترسه لایق حج اکبرت نباشه خدایا من رو روحمو جسمم رو از حجت دور نکن... میترسم که بگم پارسال قربانی کردم و حاجی شدم...میترسم بگم سنگ زدم به شیطان خجالت میکشم از خودم  از تو که سنگ کوبیدم و باز هم گاهی با شیطان بودم... منو میبخشی خدایا ؟به قداست محمدت من رو ببخش

پارسال بود که عرفه ات بودم عرفانم دادی مشعرت بودم شعورم دادی منایت رفتم نفسم را شکستی...قربانی دادم و وجودم را فدایت کردم....امسال نمیدانم کجایم فقط تو میدانی حالا اینجا الان جایگاهم کجاست؟....عقب رفته ام درجا زده ام و یا یاریم دادی جلو رفتم؟؟؟ فقط تو میدانی یارم-خدایم-مهربانم-عشقم-نقطه بالای روحم-پروردگارم... حبیبم....رفیقم.....دوستم.....الله من.........

پارسال همچین شبی بود رسیده بودیم مکه.اعمال به جا اورده بودیم و خسته در جا افتاده بودیم که محمد امبن ناگهان بیهوش شد....خدایا چه بر من گذشت....مشکوک شده بودند به چیزهای خطرناک...من دعا میکردم .همه کاروان دعا میکردند.پزشک بالای سرش بود و من عین دیوانه ها اشک میریختم در سرزمین تو همسرم را داشتم از دست میدادم و قلبم طاقت نداشت.....انقدر صدایت زدم که صدا در گلویم خشکید....آن شب همه کاروان با هم دست به دعا برداشته بودند کسی حمد میخواند و  در لیوان آب محمدامین فوت میکرد.کسی دیگر ایت الکرسی میخواند و محمد امین بیهوش بود و من بالای سرش اشک میریختم....دستها بلندشد به دعا و تو محمدامین را به من سالم برگرداندی.... چطور شکرت کنم محبوبم؟

الان جلوی ماهواره پخش مستقیم منا و مکه را میبینم خدایا رحمتت را شکر چه بارانی فرستاده ای  در سرزمین وحی باور نکردنی است داری تمام الودگیهای احتمالی را میشوری و میبری... چقدر امسال همه نگران الودگی و بیماری بودند و تو باز معجزه ات را نشانمان دادی

شکررررررررر خدای باران و رحمت

خدایا باران رحمتت را بر من - محمدامین-دوستانم-خانواده ام-کشورم و مردم ایران ببار     

اینها را بگذارید به پای جرفهای دلم با خودم...خودم هم نمیدانم چه میگویم فقط میدانم دیوانه شده ام دیوانه او....دیوانه محبوبم....دیوانه خدا........اگه این صفحه ها از جنس کاعذ بود تمام خطوطم تاحالا حتما خیس و محو میشدند.....