محلات-گلپایگان-ارگ گوگد
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٥  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به محلات - خوانسار-گلپایگان

روز اول حرکت تهران به سمت قم-

سلام پویان...جای تو خالیست من و محمد باز هم نیم ساعتی تاخیر داریم.این بارما به دنبال عموزاده ها میرویم.حمید به جای تو فیلم میگیرد و ما در دوربین به تو سلام میکنیم.رونیز در حال ترکیدن است.هنوز هیچی نشده تا سقف بار چیده ایم و باز هم طبق معمول آت و آشغالهایی که کارگران را به کار اندازد!!!!!!!!!!!!!!علی به سروقت نازنین و علی رضا و مریم رفته و قرار است اول شهرقم به هم برسیم.محمد ویراژ میدهد و ما پرواز میکنیم.حمید میگوید :رسیدیم. برگردیم!!! باز هم از ضبط نواریمان استفاده میکنیم.هنوز ما آدم نشده ایم همان جوادهای سابقیم. مخصوصا وقتی با سعید دم میگیریم و روی آهنگهای علی رضا عصار کف میزنیم آن هم از نوع بندری!

به آبریزگاه رسیده ایم! و طبق معمول من به سروقت هدف رفته ام!!!!!!و در آنجا یار غار و غمخوار خودم علی را زیارت میکنم.باز جای شکر دارد که کسی هست که درد مرا بفهمد و مرا درک کند!سفره انداخته ایم در کنار آفتاب مهتاب همیشگی و به یاد تو پویان عزیز. و علی باز شیرین کاری کرده و پنیر همیشگی را! خریده و خودت میدانی که آخر و عاقبت این پنیر سر مارا به باد میدهد.علی رضا میگوید:جای پویان خالیست و علی میگوید:پویان کیه! (رفاقت رو کف میکنی).هرجا مینشینیم پشه ها محاصره مان میکنند.فکر کنم اینجا مرده چال کرده اند یا اینکه کار کار دشمن است.کودکیمان بدجوری قلقلکمان میدهد.ببین دختر عمو را هم داریم از راه به درمیکنیم.همگی سوار الاکلنگ شده ایم و تاب میخوریم.هورا بچگی.....

 

به محلات رسیده ایم.پارک معروف و زیبای آن که در این فصل به زیر پوستت سبزینه تزریق میکند. استخر بزرگی دارد که آب آن ازسرچشمه بالا پر میشود.توی محوطه سروصدای بچه مدرسه ایها که برای اردو آمده اند همه جا پیچیده است.انگار کمی زیادی غریبیم هرکس ما را یک جوری نگاه میکند.فکر کنم تقصیر علی است. نازنین میگوید در کیفش جنین مرده پیدا میشود و همه میخندیم و خنده همان و امر به معروف و نهی از منکر شدنمان همان! حالا ما را ۲ دسته کرده اند و از نسبتهایی خویشاوندیمان سوال میکنند. حمید میگوید من نسبت معکوس دارم! سعید میگوید نسبت من مستقیم است! 

راه افتاده ایم به سمت باغهای گل محلات.الان فصل دیدن این شهر است.به خدا کم از هلند نداره همه جا پر از گل و گلدونه.عطر خوشی تمام فضا را آکنده هرجا پا میذاری صدای قشنگ ویزویز زنبورها شنیده میشه.از محلات عسل میخریم.آن چنان عطر دلفریبی این عسل داره انگار سرتو کردی تو یه باغ گل.بچه ها تو گلخونه ها دیوونه شدند مست این سرسبزیو و عطر خوش. محمد داره مخ کشاورزا رو میزنه کود بهشون غالب کنه!

 

جات خالی داریم میریم گلپایگان یک کباب دبش بخوریم.واقعا فوق العاده است.یادتون باشه پاتونو که تو این شهر گذاشتین از خوردن کباب غافل نشین این گوسفندا انگاری  همش گل میخورند. والا گوشت تنشون هم عطر دلپذیری داره.

 

اینجا ارگ گوگد سر راه خوانسار است.الان که فصل فصل کاشان و گلاب گیری است اینجا ها رو از دست ندید.گوگد یعنی گاو بزرگ و این ارگ بنایی قدیمی است که بازسازی شده و مسافران میتوانند در اطاقهایش اقامت کنند.فضایی کاملا سنتی دارد.حیاطی سرسبز،حوضی بزرگ و پر آب٬در و پنجره هایی منبت کاری و چوبی٬دیواره هایی از کاهگل با رنگ خوش صورتی٬شبستان هایی تودرتو فضای باغ  ایرانی را برایت زنده میکند.در اینجاعکس میگیریم و نماز میخوانیم وجایت را باز هم خالی میکنیم که اگر تو بودی چه عکسهای زیبایی به یادگار میگرفتی...