باغهای شب
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۳  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

 

بچه که بودم درست یادم نیست چه سن و سالی داشتم فقط یادمه اوایل دهه ۶٠ بود و جنگ.برنامه کودک ساعت ۵ عصر شروع میشد و ما که تشنه دیدن ٢ تا کارتون بودیم در آن بحبحه بمباران و ویرانگری زودتر از ساعت ۵ جلوی تلویزیون دراز کش میشدیم و با بیصبری منتظر کودک درون قاب شیشه ای میشدیم تا هی برود و بیاید و بعد از اینکه حسابی دیوانه مان کند بالاخره یک کبوتر از راه برسد پرده را بردارد و برنامه کودک شروع شود.....(چه زجری میکشیدیم ها خودمانیم)

خلاصه کسانی که هم سن و سال من باشند یادشان میاید که دقایقی قبل از شروع کارتون(اگر اشتباه نکنم) تلویزیون شروع به پخش تصاویر کودکان میکرد.در همان دنیای کودکانه متوجه شده بودم که اینها بچه های معصومی هستند که گم شده اند و والدینشان به امید یافتن آنها عکسهایشان را از این طریق در اختیار مردم میگذارند. دقایق ترسناکی بود برای من دیدن آن تصاویر...با حرفهای مادربزرگ که میگفت آقا دیو بد اینها را دزدیده در ذهنم انواع و اقسام شکنجه های هولناک میامد و میرفت و من ناخن میجویدم و مادربزرگ هی میگفت :ببین اینها دست مامانهاشون رو ول کردن آقا دیوه بردتشون.....

نمیدونم اون سالها بچه دزدی انقدر زیاد بود یا اینکه الان هم هست کسی صداشو درنمیاره.خلاصه دزدیدن کودکان معصوم همیشه بخش دردناک ناهنجاریهای یک جامعه است.جایی که دیگر قسی القلب ترین آدمها هم دلش میگیرد که چطور میشود از یک پیکر نحیف و روح پاک سو استفاده کرد.آینده این بچه ها به کجا خواهد رسید.

گاهب فکر میکنم چند نفر از آن کودکان معصومی که هنوز در ذهنم تصاویر بعضی هایشان حک شده زنده به خانه برگشته اند.تازه اگر هم زنده برگشته باشند چند نفرشان توانسته اند بعد از آن به زندگی سالم خود ادامه دهند.

حالا چی شد همه اینها با هم در ذهنم آمد برمیگردد به فیلم "باغهای شب" اثر "دامیان هریس" که چند شب پیش دیدم.فیلم یک فلش بک بزرگ است از لحظه ای که "لسلی" دختر خیابانی ١٨ ساله دارد به زندگی میندیشد تا برگشت به کودکیش و یک کودک شاد و معصوم ٨ ساله....لسلی توسط یک آدم نیمه پریش روانی دزدیده میشود و بعد به بدترین شکل مورد سو استفاده جنسی قرار میگیرد.جالب وقتی است که طیف آدمهای سواستفاده گر را میبینیم از ولگرد خیابانی تا قاضی محترم دادگاه به نوعی گرفتار بیماری آزار کودکانند.لسلی وقتی به ١٨ سالگی میرسد دیگر تبدیل به یک زن بدکاره شده است که زندگی کاملا ویرانی دارد.با کمک یک مددکار اجتماعی خانواده خود را پیدا میکند اما میفهمد که دیگر خانواده آرام نمیتاند مامن او شود...لسلی دوباره سر به کوچه های بیرحم میگذارد....

فیلم محصول ٢٠٠٨ است و توانسته در رقابت با فیلم "درباره الی" خرس طلای برلین را از آن خود کند.یکی از نکات مثبت فیلم برمیگردد به تصاویر کودکی لسلی که در عین اینکه به تلخ ترین شکل آزار کودکان را در ذهن میاورد اما به هیچ وجه صحنه آزاردهنده ای از تصاویر مستحجن نشان نمیدهد.اما به قدری با صحنه های ساده خوب بازی میکند که من بیننده در ذهنم میتوانم وحشت انگیزی تجاوز به یک کودک معصوم را شبیه سازی کنم.اینجاست که ذهنمان میخواهد از درد و غصه منفجر شود.....

مادربزرگ گلم چند شب مهمان من بود و با هم مینشستیم و یک سریال تلویزیونی به نام "دلنوازان" را میدیدیم.در کل شاید ۴ یا ۵ قسمت آن را دیدم اما همان کافی بود برای اینکه بفهمم باز هم با یک سریال هندی درپیت روبرویم....مرا ببخشید که اینطور صحبت میکنم اما واقعا از دست این فیلمنامه های آبکی صدا و سیما دیوانه شده ام آخر کی یاد میگیریم که بفهمیم لازم نیست بچه گمشده همیشه دوست دختر عمه از آب دربیاید... لازم نیست بچه گمشده لاجرم در یک خانواده درست و حسابی رشد کرده باشد.... لازم نیست بچه گمشده توسط یک آشنا دزدیده شده باشد.....خدایا دیوانه میشوم وقتی به این فیلمنامه های درپیت فکر میکنم.....