استانبول(1)
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

١٧/٧/٨٨ - سفر به استانبول - میدان تقسیم

صبح زود گروه ۶ نفره ما یعنی من -محمدامین-رویا-محمد-مریم و کیوان با پرواز "ترکیش ایرلاین" سفر ٨ روزه مان را به مقصد ترکیه شهر استانبول آغاز کردیم.حول و حوش ساعت ١٠ صبح به فرودگاه آتاتورک رسیده و به سمت هتل جواهر واقع در محله "شیشلی" راه افتادیم.بعد ازگرفتن ٢ اطاق ٣ تخته (یکی واسه من و مریم و رویا یکی هم واسه کیوان و محمدامین و محمد) و جابجایی وسایلمان یک استراحت کوتاه کرده و اوایل عصر اولین گشت درون شهریمان را شروع کردیم.

 یکی از خیابانهایی که بی بروبرگرد همه جهانگردان را در استانبول به طرف خود میکشاند خیابان استقلال و میدان تقسیم است.این میدان معروفترین و شلوغترین میدان شهر است که ایستگاه های مختلف مترو و تراموا و اتوبوس از آن میگذرند.بنابراین هرجای شهر که باشید میتوانید به راحتی خود را به اینجا برسانید.

مجسمه معروف آتاتورک به همراه مجسمه های دوستان نظامیش در این میدان قرار دارند.پرچمهای سرخ و آبی ترکیه در هوا به اهتزازند و از دوردست دیده میشوند.

برای شروع راه افتادیم با مترو به سمت میدان تقسیم.و بعد پیاده به سمت خیابان استقلال.اینجا حمل و نقل عمومی راحت و در دسترس است.بلیط اتوبوس-مترو-تراموا همگی مثل هم و ۵/١ لیر قیمت دارد.هر لیر هم چیزی حدود ۶٨٠ تومان خودمان است. دوروربر تاکسی خیلی نمیشود گشت که قیمتش در ترافیک شلوغ شهر و با توجه به تاکسی متر سر به فلک میزند.پس بهترین کار این است که همان ابتدا نقشه مترو و اتوبوس را تهیه کرده و مسیرهایتان را با آن هماهنگ کنید.

 

علت معروفیت خیابان استقلال در این است که هیچ ماشینی اجازه عبور از ان را ندارد.کف آن سنگفرش قدیمی است و تراموای سرخ زیبایی از وسط آن میگذرد.تمام طول روز خیابان مملو از آدمهای شاد و سرزنده است که میروند و میایند و خرید میکنند.دو طرف پیاده رو پر از ویترینهای رنگین مغازه هاست که انواع و اقسام مارکها در آنها دیده میشود البته اینجا خیلی به درد خرید نمیخورد.تنها باید راه رفت و مردم را  نگریست و در شادی آنها غرق شد.این خیابان شلوغ و پرهیاهو عجیب حس زنده بودن دارد.

در اروپا رسم کافه نشینی بین مردم رواج دارد.برخلاف ایران بیشتر مردم ترجیح میدهند بیرون از رستورانها و کافه ها و در کنار پیاده روها بنشینند و غذای خود را صرف کنند.استانبول هم با وجود اینکه نیمه آسیایی نیمه اروپایی است اما از این قائده جدا نیست.وجود کوچه های تنگ و باریک با شیبهای تند و صندلیهای کوچک جصیری و لهستانی و گاه نیمکتهای ستنی با مخده و قلیان فضای شاعرانه ای به خیابانهای استانبول میدهد.اینجا دل مدام هوس نوشیدن یک فنجان قهوه داغ میکند.

خوردن در استانبول یعنی خود زندگی...امکان ندارد که به استانبول بروید و مدام در فکر خوردن نباشید.هرطرف را که بنگرید چیزی جدید برای چشیدن وجود دارد.یکی از عمده هله هوله های خیابانی آنها بلوط است.خوردن بلوط را برای اولین بار اینجا امتحان کردم و عجیب به دلم نشیت.در این چرخ دستیها بلوط ها را تفت میدهند تا در آتش باز شده و قابل خوردن شوند.سپس در پاکتهای کوچک هر ٧ بلوط را به قیمت ۵/١ لیر به شما میفروشند. بلوط بوی دود میدهد و خیلی خیلی خوشمزه است.

۶ نفری استقلال را گرفتیم و پای پیاده پایین رفتیم.دیدنیهای دوروبرمان زیاد بود و شوق کشف این شهر و مردمانش در ما زیادتر.انتهای شیب خیابان استقلال رسیدیم به مرکز فروش آلات موسیقی.شبیه جمهوری خودمان! اما مغازه ها کوچکتر و سنتی تر.در این خیابان دست به ترکیب قدیمی خانه ها زده نشده شاید همین باعث میشود که جذاب تر به نظر بیاید.کاری که ما میتوانستیم با خیابان لاله زار خودمان بکنبم و نکردیم . هویت گذشتگانمان را از دست دادیم. 

گربه در شهر استانبول مترادف است با شهروندان این شهر.هر طرف را بنگری توده های پشمالو و خوشگلی را میبینی که در کمال آرامش لم داده اند و خوابیده اند.چیزی که برای من در تهران ناآشنا است آرامش گربه هاست.یکی از بچه ها میگفت از بس در تهران به این حیوانات آزار میرسانیم هیچ گاه آرامش گربه های استانبولی را در آنها نمیبینیم.هیچ کس در این شهر کوچکترین آزاری به این موجودات زیبا نمیرساند.آنها هم با خیال آسوده در گوشه و کنار شهرشان لم میدهند و چرت میزنند.

در خیابان استقلال دوره گردانی که آلات موسیقی مینوازند و گاه میخوانند زیاد دیده میشود.مردم میتوانند بایستند و به صدای ساز آنها گوش بدهند.اگر دلشان خواست به آنها پولی هم بابت هنرشان کمک میکنند.خیلی از این موسیقیدانها فقیر نیستند.آنها سی دی های کارهایشان را به این ترتیب برای عموم تبلیغ میکنند.خیلی ها دانشجویان موسیقیند که خرج تحصیل خود را درمیاورند.

کاشکی ما هم در شهر عزیزمان تهران خیابانی - محله ای حتی کوچه ای داشتیم که میتوانستیم بیخیال از مشکلاتمان ساعتی را آزادانه در آن گردش کنیم و شاد شاد باشیم.....کاشکی....به نظر شما کدام خیابان تهران را میشود به روی ماشین بست و شکلی شبیه این خیابان به آن داد؟