فیلم تردید
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

سخنی با آقای کارگردان

سلام آقای "واروژ" ....بیست سال پیش من ١٠ ساله بودم که با خاله روشنفکرم پا به سینمای آزادی گذاشتم و "پرده آخر" شما را دیدم.آن زمان از آن فیلم فقط حس خوبی نصیبم شد و نه درک خوبی.چند سال بعد بزرگترکه شدم و دانشجو یک بار دیگر فیلم را مرور کردم و تازه فهمیدم که چه شانسی داشته ام که در ده سالگی سینمای زیبای شما را کشف کرده ام.برای منی که یک سینما گر نیستم اما خود را یک سینما دوست حرفه ای میدانم تمام "پرده های فیلم پرده آخر" به یاد ماندنی بود و هست.

بیست سال نبودید.نه که اصلا نباشید بودید اما نامتان را روی پرده نقره ای به عنوان کارگردان نمیدیدم و هی افسوس میخوردم که در این وانفسای سالهای دهه ٨٠ نام شما خالی است که شاید معجزه ای کنید و این سینمای نیمه رمق را کمی رمق بدهید.

تا اینکه امسال در جشنواره آمدید و دلمان جشن گرفت برای حضور دوباره شما. جمعه شب با هرچه رفیق داشتیم راه افتادیم سینما آزادی تا خاطره پرده آخر را دوباره سازی کنیم.بی تردید آب سردی بر سرمان ریخته شد و با سر توی دیوار رفتیم.!

آقای کارگردان شما در یک نشست سینمایی فرمودید که :"مخاطب من متوسط روبه بالاست، به عقیده بنده باید این کف را در نظر داشته باشیم در غیر این صورت باید فاتحه سینما را خواند."....

خوب آقای کارگردان ما ١۵ نفر بودیم.و نیم بیشترمان جزو همان دسته ای که شما میگویید.اما هر ١۵ نفرمان سرخورده-ناامید-گیج و خشمگین از سالن سینما بیرون آمدیم.راستش اصلا نفهمیدیم این "آش شله قمکاری" که شما نامش را اقتباس سینمایی از اثر شکسپیر نام نهاده اید داشت چه میگفت.هدفش حرف حسابش چه بود.

هملت اثر بزرگی است یک نمایشنامه بسیار قدر.که مربوط به ۴٠٠ سال قبل است طبیعتا نمایشنامه ای با سبک و سیاق آن دوره پر از کاراکترهای پیچیده و دیلوگهای قوی. حالا من تماشاچی چگونه در ٢ ساعت تمام آن کاراکترها را در ذهنم جمع و جور کنم ما به ازای بیرونی آنها را پیدا کنم.در ذهنم نمایش هملت را مو به مو ردیابی کنم به خاطر بیاورم تا بتوانم دست آخر نمایش ٢ ساعته شما را هضم کنم؟؟؟؟؟

ببخشید آقای کارگردان.اما من نام این اثر را یک اقتباس سینمایی نمیگذارم.بلکه کپی پیستی از هملت میدانم که با فتو شاپ! دستکاری شده است.تنها همین..

"بی تردید" آب سردی بر من ریخته شد وقتی "فیلم تردید" را دیدم.نمیدانم به حال سینمای نیمه جان ایران باید گریست یا زهرخند زد که یکی از بهترینهای جشنواره ٨٧ آن "تردید" است.نمیدانم!

بودن یا نبودن مسئله اینست