رامسر(2)
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به رامسر-جواهرده

تیر ٨٨ - ادامه سفر-عصر روز اول- 

عصر بود که به رامسر رسیدیم.بچه که بودیم یه رامسر بود برای ما و یک هتل بزرگش که عشقمان بود با بزرگترها برویم آنجا.بعد با التماس یک سکه ۵ تومانی بگیریم و سوار الاغهای برقیش بشویم و هی بالا و پایین برویم!..اما حالا سالهاست که از آن روزها گذشته .این بار با محمد امین تصمیم گرفتیم سراغ پلاژهای ساحلی برویم که هم نزدیک دریا باشیم و هم تجربه جدیدی را امتحان کنیم.در انتهای بلوار معلم مجموعه پلاژهای پارسیان ساخته شده که وابسته به همان هتل رامسره.جای نسبتا تمیز و راحتیه به علاوه کنار دریاست و یک راه اختصاصی داره که از حیاط پشت به دریا راه داره و خیلی کیف میده واسه پیاده روی.

 

نمیدونم حس شما نسبت به رامسر چیه اما برای من همش خاطره است گرچه سالها بود که رامسر نیومده بودم شاید همین دلتنگی اشتیاقم رو زیادتر کرده بود.همون عصر تا رسیدیم و ساکهامونو جابجا کردیم من و محمد امین زدیم به گشت و گذار تو پیاده روهای باصفای شهر.

این شهر زیبا و دلنشین از یک طرف رو به جنگلهای تودرتو و از طرف دیگر روبه دریای شماله.همین موقعیت عالی اون رو از قدیم به عنوان یکی از توریست پذیرترین شهرهای شمال درآورده.جالبه که بگم این شهر قدمتی دوهزار ساله داره و بعضی معتقدند اقوام اولیه آریایی اینجا ساکن بوده اند.نام قدیم شهر "سخت سر" بوده که علتش هم سرسختی مردم شهر در برابر زورگویی حاکمان وقتش بوده.بعدها رضاشاه دستور داد خوی سرسخت مردم را با نوازشهای روزگار!!!! نرم کرده و نام شهر را به رامسر تغییر دهند.(البته این یک روایته و صحت و سقم آن را خیلی اطمینان ندارم)

اینجا بلوار معلم شهر و یا بلوار "ک +از+ی+نو" زمان قدیمه.به جرات میتونم بگم یکی از زیباترین بلوارهایی است که تا به امروز در گوشه کنار دنیا دیده ام.یک راه مشجر که یک سرش جنگلهای انبوه و سر دیگرش دریای پرتلاطمه.در مسیر بولوار نیمکتهای سنگی با چراغهایی که حکایت از قدیمی بودن آن دارند فضای رومانتیک و معماری اروپایی ایجاد کرده اند.دخترها و پسرهای رامسری شاد و شنگول روی نیمکتها نشسته اند.مادران کالسکه های فرزندان کوچکشان را در دست دارند راه میروند و گپ میزنند.لابلای درختها سرو کله عاشقان خموشی که دست در دست هم گره زده اند هم دیده میشود.اینجا تکه ای از بهشت خداست. 

در دهه ٢٠در انتهای این بلوار یک "ک ا با ر...ه" به دستور شاه ساخته میشه که علت نامگذاری بلوار به خاطر وجود آن بوده که با مجموعه هتلهای قدیم و جدید به رامسر رنگ و رونقی میده برای جذب گردشگر خصوصا افراد بسیار پولدار و صاحب نام هریک در اطراف اینجا ویلاهای مجللی داشتند که بعد از انقلاب یا به امان خدا رها شد و حالا بعضی از آنها تبدیل به مخروبه شده اند و یا مصادره شدند.

خود بلوار هم در ابتدا یک خیابان مشجر بود که در دهه ۵٠ به شکل یک بولوار و با معماری اروپایی به علاوه تلفیق باغ ایرانی به شکلی که امروز میبینیم در آمد.این بلوار معروفترین جای رامسره که هرکی گذرش به این شهر میفته باید وقت بذاره و ساعتی رو تو اینجا پیاده روی کنه و لذت ببره از دیدن اینهمه زیبایی.

باور کنید هر کوچه پس کوچه ای در رامسر یک سوژه است برای تیلیک تیلیک عکاسی و یا غزل غزل شعر و یا قلپ قلپ عاشقی و یا نفس نفس زندگی...

وقتی به خاطره های نوجوانیم برمیگردم یادم میاید یکی از تجربه های عاشقیم را در پاورقی این کوچه پس کوچه ها در سن ١٢ سالگی داشتم! جالبه که هنوز اسم و قیافه پسرک ١٨ ساله را هم در خاطر دارم....(نوجوان بیش فعالی بودم نه...؟)

خلاصه این رامسر رویایی عجیب آدم را هوایی میکند.

از هرچه هم بگذری از عطر نارنجای رامسر نمیتوانی بگذری که آنچنان تو را مست و شیدا میکنند که هوس میکنی از دیوارخانه مردم بالا بروی و اولین ستاره نارنجی را در آسمان سبز باغ همسایه بچینی بی واهمه از باغبان باغ....خدا را چه دیدی شاید باغبان از پیت تند بدود...نارنج از دستت بیفتد....و سالهای سال بعد.....*

*به یاد شعر سیب حمید مصدق