مردی که گورش گم شد
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

مردی که گورش گم شد نوشته حافظ خیاوی کتاب لاغری است با هفت داستان کوتاه که میشود در یک عصر پاییزی دستت بگیری و تا شب تمام آنها را خوانده باشی.قول میدهم داستانها آنقدر کشش دارند که کتاب از دستت زمین نیفتد.

این هفت داستان حول مرگ - تنهایی و گاهی مشکلات جنسیتی هستند.راوی زبان بسیار ساده ای دارد و هر هفت داستانش را به صورت خاطره هایی بازگو میکند. انقدر داستانها بی تکلف و بی پیرایه نوشته شده اند که در لحظات خواندن آنها گاهی فراموش میکنی که روبروی کتاب نشسته ای و نه روبروی آدمی که دارد با تو درد دل میکند.شاید همین سادگیش گیرایش میکند و شاید  اتفاقا همین سادگیش آن را در معرض انتقاد قرار میدهد.انتقاد از اینکه داستانها شل و آبکیند!!!! من این منظر اتهام را قبول ندارم. لزومی ندارد که داستان پیچیده باشد ومن خواننده را به شدت درگیر کند تا بتوان برچسب عالی به آن زد.گاهی ما آدمها نیاز به قصه های سرراست مادربزرگهایمان داریم.قصه هایی از جنس لقمه های نان و پنیر زیر کرسی در سرمای زمستان...

به هرحال کتاب عاری از ایراد هم نیست.جاهایی نویسنده بسیار زیاد به شخصیتهای فرعی پرداخته است در حالیکه این شخصیتها در داستان نقش خاصی ندارند. راستش را بخواهید کمی هم در آوردن "فحش و بد و بیراه" زیاده روی کرده است.

اما همه اینها یک طرف- شیرینی قصه ها در طرف دیگر...امتحانش کنید!