همدان(5)
ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به همدان

مرداد 88- ادامه سفر به همدان - گنجنامه

دیگه این یکی سایت آخر رو حتما هرکس که پاش به همدان رسیده یک سر زده و دیده است.دره عباس آباد همدان را میگویم.تفرجگاهی که مثل دربند برای ما تهرانیهاست و در عین حال یکی از اماکن باستانی شهر هم محسوب میشود.

شهر را به سمت ارتفاعات الوند که پیش  میرویم به منطقه بسیار خوش آب و هوا و سرسبزی به نام تپه عباس آباد میرسیم.در عصر پنجشنبه ای که ما به آنجا رسیدیم بسیار شلوغ و فضایی شاد و سرحال داشت.از دور آبشار بلند آن چشم نوازی میکرد و در نزدیک سروصدای بازی بچه ها بود که شادمان میساخت.دست فروشها در گوشه و کنار بساط خود را گسترانده بودند و از بلال و پشمک و پسته تا آب زرشک و آب انار و بستنی همه چیز بود.

اما آنچه که تپه عباس آباد را مشهور میکند وجود گنجنامه است.دو کتیبه به خطهای ایلامی و بابلی که یکی از زمان داریوش سوم به جا مانده و دیگری متعلق به پسر او خشایار شاه است.در زمان قدیم گنجنامه به جایی اطلاق میشد که حاوی اسراری از محل دفن یک گنج بود.پیشینیان میندیشیدند که این کتبیه ها شامل اسراری از یک گنج نهان هستند تا اینکه در سده اخیر توسط باستان شناسان خط آن رمز گشایی شد و مشخص گشت که این کتیبه های باستانی به دستور داریوش و خشایارشاه تنها به رسم یادبودی از شکوه شاهیشان بر دل کوه ستبر الوند حک شده اند.

از آنجایی که این مسیر در سر راه جاده شاهی به بابل بوده جاده ای امن و معروف به حساب میامده است پس داریوش دستور میدهد که روی این تخته سنگها بنگارند به رسم یادگار که:

«خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، شاهی از [میان] بسیاری، فرمانروائی از [میان] بسیاری. مَنَم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌ها[یی] که نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی«

حکاکی دوم که به دستور خشایارشاه نوشته شد نیز به همین مضمون است تنها نام داریوش به نام خشایارشاه تغییر پیدا کرده است.

این 5 قسمت سفر به همدان همگی متعلق به یک روز است.خودمان هم باورمان نمیشد که دریک روز توانسته بودیم سفری به این پرباری داشته باشیم.آخر شب بود که دیگر نای حرکت برای مان نمانده بود.تصمیم گرفتیم به سراغ رستوران معروف شهر برویم و دلی از عزا درآوریم.رستوران "نعل اشکنه" که در همان تپه عباس آباد واقع شده است نامش را از این قصه گرفته است که:چون اینجا در سربالایی تندی واقع شده در قدیم که مردم با اسب این سربالایی را طی طریق میکردند از سختی راه نعلهای اسبها دچار شکستگی میشد به همین دلیل نام این محل را نعل اشکنه گذاشتند.

شکم که سیر شد تازه یادمان افتاد که ای دل غافل جایی برای خواب نداریم.نصفه شب بود که سراغ انواع و اقسام هتلها و مسافرخانه های شهر را گرفتیم اما دریغ از یک اطاق.دیگر تصمیم داشتیم که چادرمان را برپا کنیم و توی کیسه خوابهایمان برویم که مردی سرو کله اش پیدا شد و پیشنهاد کرایه اطاقی را به ما داد.ما هم خوشحال و خندان راه افتادیم به سمت خانه آن مرد.معلوم شد یک خانه کوچک تروتمیز است که صاحبخانه در مواقع توریستی شهر آن را به مسافران کرایه میدهد.و خودشان شب را در قسمت پایین خانه میگذرانند.راستش اینکه اطمینان کردیم و سرمان را پایین انداخته و به خانه مردم وارد شدیم کمی تا قسمتی ریسک بود اما خوب ما معمولا از این کارهای عجیب و غریب میکنیم.خداییش را بگویم صاحبخانه آدم خوبی بود و خانه هم بسیار تمیز و عالی .شب را به راحتی به صبح رساندیم و دوش گرفته به سمت روز جدید و حکایتهای جدید راه افتادیم.سفر هنوز به پایان نرسیده با من همراه باشید.