به کجا چین شتابان
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

 

-به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید


--دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان


-همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان


--به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم

-سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را


****دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

ترم اول دانشگاه بودم که در کتاب ادبیات فارسی این قطعه زیبای شعری را شنیدم.و چقدر حال کردم با آن.بدو بدو اولین کاری که کردم این بود که آن را برای پدربزرگ خواندم. تا قبل  از آن نامی از استاد کدکنی نشنیده بودم.شعر را از بر کردم و غوطه ور شدم در لابلای کلمات ساده و زیبای آن.

بعد ها هم هروقت نام استاد را میشنیدم تنها این قطعه به یادم میامد و باز کلی کیف میکردم و در سرخوشی خواندن آن غوطه ور میشدم.نمیدانم چه حس عجیبی دارد کلمات این شعر که هم تو را شاد میکند هم غمگین.انگار یک جورهایی طعم گسی دارد چیزی لابلای تلخی و شیرینی که مستت میکند.مثل طعم شراب.

بگذریم.حالا اینها که گفتم برای چه بود؟؟؟؟ استاد برای همیشه به آمریکا مهاجرت کرد.کسی که تمام بند بند تنش با خاک ایران وصل بود پیشنهاد تدریس در دانشگاه پرینستون آمریکا را پذیرفت و ترک دیار کرد.

استاد نسیم شد .ترک غبار بیابان کرد و رفت.