همدان(3)
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به همدان

 مرداد ٨٨-سفر به همدان

در گذشته های دور کشور عزیزمان ایران رسم بود که بر روی قبر قهرمانها و پهلوانهای بزرگ هر ایل و قوم یک مجسمه شیر سنگی به رسم یادبود و نمادی از قدرت نصب میکردند.در زمانی که اسکندر به ایران حمله کرد و به همدان رسید در این منطقه یکی از سرداران بزرگ سپاه خود را از دست داد.برای تقدیر از رشادتهای او دستور داد روی سنگ قبرش دو شیر سنگی بسازند و نصب کنند.بعد ها این مجسمه ها در دوطرف دروازه شهر باستانی هگمتانه یا همان همدان امروزی نصب شد.

زمان حمله اعراب و فتح شهر به دست آنها این مجسمه ها "باب الاسد" یا دروازه شیر نامیده شدند.بعد ها در حمله مرداویج دیلمان به این شهر یکی از آنها به طور کامل نابود شد.مرداویج میخواست آنها را به ری منتقل کند و چون نتوانست دیگری را هم آسیب جدی زد.آنچه از آن دو شیر افسانه ای باقی مانده است پیکره تنها و نصفه نیمه این شیر محجور است که داستانها را پشت سر گذاشته و امروز اینجا جلوی چشم ما باقی مانده است.اینجا مجسمه شیر سنگی همدان است.

جالب است بدانید که تا مدتها این شیر سنگی بی کس همین جا روی این تپه باستانی به حال خود رها شده بود تا اینکه استاد سیحون همان معمار بزرگ ایرانی که مقبره بوعلی را طراحی کرده بود پایه ای هم برای این مجسمه ساخت و آن را بر روی پایه نصب کرد.(روحش شاد و یادش گرامی باد)

دربدر به دنبال "برج قربان" ساعتی دور خودمان هی چرخیدیم.از این میدان به آن میدان از این کوچه به آن کوچه تا بالاخره مچش را در لابلای چهره قدیمی همدان گرفتیم.اینجا برج قربان است.

این برج آجری در قرن شش و یا هفت ساخته شده است.که قبور جمعی از امرای سلجوقی در آن قرار دارد.علت نامگذاری این برج به این خاطر است که در زمان حمله افاغنه در دوران صفویه شخصی به نام قربان این مکان را به عنوان سنگرگاه خود قرار میدهد و با رشادتهای بسیار زیاد به دفاع از محله و کاشانه خود و در نتیجه به دفع شورشگران میپردازد.از آن به بعد این محل به برج قربان مشهور میشود.

آنچه میبینید سنگ قبری بسیار قدیمی است که سالها پیش در جریان یک حفاری از دل سردابه این برج پبدا شد و امروز در همان محل قرار گرفته و در معرض دید همگان است. این سردابه با چند پله کان قابل دسترسی است که البته هم اکنون در آن بسته است. احتمالا آن زیر میرها یک عالمه رمز و راز نهفته وجود دارد.

و اما یکی از جذاب ترین بخشهای سفر ما دیدار از مقبره "استر و مردخای" است.جایی که در عکس مشاهده میکنید.وقتی به آنجا رسیدیم دم در آقایی جلوی ما را گرفت و گفت که مسوولش نیست و تا او نیاید اجازه دیدن پیدا نخواهید کرد.من برای اینکه چرب زبانی کرده باشم و دلش را راضی به همراهی گفتم :....حاج آقا...."

محمد امین زد به پهلوی من که "حاج آقا" کدام است مگه لحجه یهودی او را نمیبینی؟؟؟

خلاصه یک ساعتی را دنبال نخود سیاه فرستاده شدیم اما به انتظار می ارزید.وقتی برگشتیم مسوول مقبره در را برایمان گشود و ما را به درون راه داد.

این بنا حدود 2500 سال قدمت دارد.در زمان حمله مغول گنبد اصلی آن از بین رفت.در قرن هشت دوباره بنا تجدید ساخت شد.اما چرا اینجا انقدر مهم و دیدنی است؟

در ابتدا از این در شروع میکنم که وزنی حدود 400 کیلو دارد که بر روی لولایی ظریف بازی میکند.تا جاییکه به راحتی هرکسی میتواند آن را باز و بسته سازد.همین در خودش یکی از شاهکارهای این بناست.سقف در کوتاه است.باید خم شویم و وارد شویم.این هم از آن سنتهای دیرینه ایرانی است که درگاه های اماکن مقدس را کوتاه میساختند تا شخص برای دخول با سرخم کرده و به رسم احترام وارد شود.

داخل بنا دو اطاق بسیار کوچک و مربعی شکل قرار دارد.دورتا دور یکی از آنها صندلی چیده شده است و در دیگری دو صندوق منبت کاری شده و بسیار ارزشمند بر روی دو قبر دیده میشود.اینجا مقبره "استر" همسر خشایارشاه و "مردخای" عموی استر است.استر در زبان یهودیان قدیمی ستاره و بسیار زیبا معنی میدهد.زیرا  استر زنی بسار خوش چهره و جذاب یهودی بود .برای اینکه بتواند از کشتار یهودیان جلوگیری کند تن به ازدواج مصلحتی با خشایار شاه میدهد و اینگونه حمایت قوم یهود را میخرد.

نام او در اصل "هدسه" بود که به خاطر زیبایی صورتش به "استر" شهره یافت.بعد از فوت پدر و مادرش تحت سرپرستی عموی خود یعنی "مردخای" قرار گرفت.مردخای در آن زمان یکی از افراد با نفوذ دربار بود که بعدها باعث وصلت استر و خشایار شاه شد.

یهودیان هر ساله اوایل فروردین که مصادف با نجات یهودیان از کشتار است را در اینجا گرد آمده و یاد و خاطره استر را زنده میکنند.

جالب ترین نکته این است که یهودیان سراسر دنیا اینجا را بعد از بیت المقدس دومین زیارتگاه خود میدانند.

روی دیواره ها نوشته هایی به خط عبری وجود دارد اما یک حکاکی به خط  "آرامی" که قدیمی ترین خط جهان است نیز مشاهده میشود که معنی آن این است:

"با همسایه های خود مهربان باشید"

حدس میزنید قدمت این نوشته به چند سال میرسید؟؟؟؟؟خودتان حتما به باور بزرگی از فرهنگ ایران زمین خواهید رسید.