برزیل(13)
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به برزیل

۵/١/٨٨ - ادامه سفرنامه برزیل-ریو-جزیره سن برناردو

آنچه در بدو ورود به جزیره چشمها را خیره میکند زلالی باورنکردنی آب دریاست که در کنار شنهای طلایی ساحل زیر تابش نور آفتاب با تن سنگها عشق بازی میکند. اینجا واقعا چشم نواز است. وقتی ناگهان از لابلای درختان انبوه نخل یک نگین فیروزه ای هویدا میشود ما را بدجوری مست و دیوانه میسازد.در کنار ساحل ردیف تختها ما را خواب میکنند وقتی زیر چتر رنگی خورشید پوست ما را یواشکی نوازش میکند. در کنار ساحل لنگر زنگ زده قدیمی به گل نشسته است که جزیره را برای تو اسرارآمیزتر میسازد.

جزیره سن برناردو در دل اقیانوس آرام و در خلیج بینهایت زیبای Sepetiba متعلق به یک زوج خوش سلیقه و اهل دل ایتالیایی است.خانم و آقای Giovannetti زوج مسنی هستند که سالهاست این جزیره را در تملک خود دارند و همینجا زندگی میکنند.آنها در این جزیره جز ساخت چند ویلای کوچک هیچ تغییری ایجاد نکرده اند.به خاطر همین فضا بسیار بکر و دست نخورده باقی مانده است.آنها در طول هفته همینجا سر میکنند و میزبان توریستهایی هستند که از تورهای یک روزه این جزیره استفاده میکنند.

 

 این چند ویلای زیبا همه با چوب ساخته شده اند که نمایی رنگارنگ شبیه خانه های عروسکی دارند که هریک به منظور خاصی هستند.رستوران ایتالیایی-یک مغلزه کوچک خرید صنایع دستی-انبار -کلیسای کوچک و خانه شخصی آنها تمام این جزیره را تشکیل میدهند.آنچه جالب است دیدن این کلیسای کوچک و زیبا است که برای این زوج هنرمند ساخته شده است تا در دل تنهاییهایشان وقتی و جایی برای خدا داشته باشند.داخل کلیسا محراب کوچک و چند نیمکت چوبی است که دعوتت میکند نمازت را هم همانجا بخوانی.

در کنار این خانم و آقای پیر چند نفر کارگر و پیشخدمت هم زندگی میکنند که در کارهای میزبانی توریستها کمک حال آنها هستند.٢ تا از آنها سیاهپوستان برزیلیند که با سازهای محلی و آهنگهای بومی برای ما رقصهای سامبا میکنند و مینوازند.

حول و حوش ساعت ١١ صبح بود که به آنجا رسیدیم.قرار شد تا آماده شدن نهار وقت آزاد داشته باشیم.من و محمد امین شروع به کشف جزیره کردیم تا روحیه کنجکاویمان را ارضا کنیم.

جزیره سوراخ سمبه زیاد داشت.جاهایی که پشت شاخ و برگ درختان موز و نخل و انبه و انواع دیگر میوه های استوایی مخفی بودند.میشد راحت پشت یکی از این تخته سنگها تنی به آب زد بدون اینکه چشمی شما را بپاید.اما جالب اینجاست که هیچ کدام از خانمهای گروه دست به این ریسک بزرگ نزدند و ترجیح دادند تنها روی ماسه ها دراز بکشند و از مناظر دیدنی استفاده کنند.

تاحالا گل درخت موز را از نزدیک ندیده بودم.بخشی از جزیره پوشیده از درختان موز با برگهای پهن و بزرگ بود.لابلای آنها دیدن گلهای درشت و صورتی که شبیه گل مرداب بودند شگفت انگیز بود.آنچه جالب ترش میکرد میوه های موز بود که در کنار گلها روی تن ساقه جا خوش کرده بودند.

این کله هایی که از دور میبینید یکی متعلق به محمد امین است که تنی به آب زده است و دارد کیف میکند ومن هم با حسرت نگاهش میکنم!!!!!

ساعت ١:٣٠ ظهر صدای ناقوس کلیسا بلند شد که نشان از آماده شدن نهار میکرد. از دودکشهای رستوران صورتی دودی خوش بو به هوا بلند بود.پیشخدمتهای خوش رو و مهربون شما را به خوردن نهار دعوت میکردند.

غذا به صورت بوفه بود که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در آن پیدا میشد و سرآشپزها هم خانم و آقای پیر مالک جزیره بودند که غذاهای ایتالیایی را تهیه کرده و میزی رنگین چیده بودند.در کنار غذا ظرفهای دسر برزیلی هم چشمک میزدند و دست آخر هم برایتان قهوه ناب برزیلی با کیک آوردند.شکمهایمان از ما ممنون شده بودند.تا حد مرگ خورده بودیم و لذت برده بودیم.جای همه شما خالی.... 

بعد از نهار من و محمد امین دوباره راه افتادیم به پیاده روی و کشف بقیه جزیره.اینجا گلها فوق العاده زیبا هستند.کلا در برزیل و کشورهای استوایی انواع گل و گیاه زیادی وجود دارد که در کشور کوهستانی ما کمتر دیده میشوند.برای همین دیدن آنها برای ما جذابیت زیادی دارد.اینجا گلهای گران قیمت سر هر کوچه و بازاری روییده اند و کسی به آنها کاری ندارد.به طور مثال به این درختچه بنگرید که گلش شبیه دسته گل عروس است.

علاوه بر گلهای استوایی میوه های استوایی هم برای ما جالب و دیدنی هستند.میوه هایی که بیشتر آنها را تابحال ندیده ایم و مزه شان را نچشیده ایم اما دیدنشان هوس در دل میندازند و رنگ و بویی زیبا به باغچه میدهند.

در گوشه و کنار جزیره گاهی چشممان میخورد به چیزهای عجیب و غریب.بخش کناری ساحل یک قهوه خانه وجود داشت با وسایل قدیمی اروپایی.صندلیهای لهستانی.گرامافون و صفحه های قدیمی.شیشه های رنگی نوشیدنیهای مختلف.فنجانهای قدیمی و گاه لب پریده.ساعت دیواری که هرازگاه یک جوجه ازآن بیرون میپرید و خلاصه یک عالمه وسیله خوشگل عهد دقیانوس که ما در فیلمهای سیاه و سفید قدیمی آنها را دیده ایم.هزار هزار تا عکس هم اگر میگرفتیم باز هم سوژه بود. برای نمونه به این شیر دستشویی نگاه کنید.آدم عاشقش میشود!

 

نزدیک غروب شد و وقت رفتن.گرچه هیچ کداممان دلمان نمیامد جزیره ناشناخته! را ترک کنیم اما وقت به پایان رسیده بود و قایق برای رفتنمان آماده بود.وقتی سوار شدیم همه اعضای جزیره که همین چند نفر بودند آمدند لبه ساحل و شروع کردند برایمان دست تکان دادن.تاجاییکه جزیره دیده میشد آنها همان جا ایستاده بودند و دستمالهای رنگینشان را برای ما تکان میدادند.

و در آخر باز هم ماجراجویی من و ویراژ دادن کج و کوله قایق در آب و ناخدای مهربان قصه ما!

عکسهای برزیل(١٣)