در این لحظه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

چه شب وحشتناکی است

انتظار- انتظار

کسی جیغ میکشد

صدایش تا آن سوی خط تلفن هی کش میاید

کسی با مرگ گلاویز است

کسی بین ماندن و رفتن مردد مانده است

مغز فرمان نمیبرد

قلب به تنهایی به میدان رفته است

مرد آنجاست

لب مرز

من اینجایم لب مرز

آهای مادر

بیا ببخش و بگذر

شاید پای قلب مرد هنوز در پیچ گیسوی تو باشد

آهای مادر

بیا و ٢ رکعت نماز بگذار

به حرمت آن عشقی که سالها برایت جاودانه ماند

آهای مادر

مرد با چشمهای بسته در انتظار توست

برایش دعا بخوان

و کمی-فقط کمی اگر شد

                                 دوستش بدار

همین در این لحظه برای مرد کافیست