برزیل(4)
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به برزیل

٣٠/١٢/٨٧-

ساعت ٨:۴٣ دقیقه صبح به وقت برزیل موقع سال تحویلمونه.تو این هتل ٣ گروه ایرانی حضور داشتند که همه با هم حدود ۴٠ نفر میشدیم.تورلیدرهای هر ٣ گروه با همدیگه تلاش کردند تا همه ما را یک جا جمع کنند و سال تحویل را همه با هم جشن بگیریم.بعد از صرف صبحانه با هماهنگی مدیر هتل همه یک جا جمع شدیم.در کنار سفره هفت سین ایرانی و هنگام تحویل سال را با خواندن دعا و شعری از حافظ و شمردن شمارشهای معکوس ثانیه ها جشن گرفتیم.بعد من به جعبه شیرینی را به خارجیها تعارف کردم و برایشان از عیدمان صحبت کردم تا با جشن ما آشنا شوند.بعضیها با خوشحالی شیرینی برمیداشتند و تبریک میگفتند بعضی ها مشکوک نگاه میکردند وبا سردی تشکر میکردند و رو برمیگرداندند.دقیقا بستگی به ملیتشان داشت.معمولا اروپاییها خیلی سرد رفتار میکنند اما آمریکاییها و آسیاییها بسیار مهربان و خونگرم هستند.

این چمدان هم هنوز پیدا نشده و ما ساعت ١٠ صبح اینجا را به مقصد "ایگواسو" ترک خواهیم کرد.از ما آدرس بعدیمان را خواستند تا در صورت پیدا شدن چمدان به آنجا ارسالش کنند.

سر راهمان به فرودگاه از حاشیه شهر رد میشویم.زاغه نشینی بیداد میکند.مردم فقیری که در خانه های حلبی و تخته پاره زندگی میکنند.متاسفانه این کشور با وجود ثروت سرشارش مردم فقیری دارد .تقریبا ۴٠% مردم در حاشیه زندگی میکنند و این آمار وحشتناکی است که فقر مردم را نشان میدهد.به همان نسبت هم دزدی و ناهنجاری در این مناطق بالا میرود.

*به عکس فولکسهای عزیز هم توجه فرمایید!

در گذشته مهاجرین زیادی به این کشور میامدند.مثلا سوریه ایها برای فرار از جنگ دسته دسته به برزیل آمدند.ابتدا برای کار پدر خانواده به اینجا میامده.دولت برای اسکانشان خانه هایی در حومه شهر میسازد.آنها خانواده هایشان را هم به دنبال خود به اینجا میکشانند.حالا آن مهاجران پولدار شده اند و به جاهای بهتر کوچ کرده اند و اکنون برزیلیهای فقیر در این زاغه ها سکونت دارند.

سوار هواپیما میشویم و به شهر "ایگواسو" میرسیم که حدود یک ساعتی با سائوپائولو فاصله دارد.شهر سرسبزی که انگار فقط جنگل است.فرودگاه کوچکی دارد که تنها همین پرواز در آن صورت میگیرد.به همین دلیل هواپیما و باند آن انگار توی سالن هستند و وقتی ما پیاده میشویم پای هواپیما یک گروه هنرمند برایمان ساز میزنند و میرقصند و خوش آمدگویی میکنند!!!!!

به هتل mecure میرسیم و کمی استراحت میکنیم.عصر با محمد امین برای پیاده روی و کشف شهر راه میفتیم.اینجا جای باصفایی است که ضریب امنیت آن هم بالاتره.خیابانی که ما در آن بودیم با شیب تندی به مرکز شهر میرسید.دوطرف خیابان با درختها و گلها زیبا شده بود و خیابان برزیل که یکی از مراکز خرید اینجا محسوب میشد به موازات خیابان ما قرار داشت.دیگر چاره ای نبود جز اینکه برویم و برای محمدامین یک دست لباس زیر و رو ،کفش و جوراب بخریم.طفلکی این چند روز را با همان لباسها سرکرده بود.

در راه برگشت به هتل به این ماشین مکانیزه! زباله جمع کن برخوردیم که در نوع خود بسیار جالب توجه بود!

آن ٣ گروه ایرانی دوباره همه با هم در همین هتل اقامت داشتیم.شب به افتخار سال نو همه مارا در رستوران روباز هتل در حیاط دعوت کردند و برایمان شام و ساز و آوازی ترتیب دادند و سال نو را همه با هم جشن گرفتیم.خیلی چسبید.جای همگی خالی بود!

 عکسهای برزیل۴