چغازنبیل
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به لرستان -خوزستان

بالاخره رسیدیم به جایی که عمری آرزوی دیدنش رو داشتم.جایی که مقصد اصلی این سفر بود.زیگورات چغازنبیل.از شهر شوش که خارج شدیم و موزه هفت تپه رو پشت سر گذاشتیم به سرعت برق خودمان را رساندیم اینجا تا قبل از غروب آفتاب با این میراث کهن ایرانی حالی کنیم.

اینجا در واقع یک زیارتگاه باستانی دوران ایلامی است که توسط پادشاه ایلامی "اونتاش گال" و برای ستایش خدایش "اینشوشیناک" که همان خدا و نگهبان شهر شوش بود 1250 سال قبل از میلاد بنا شد.در گذشته این بنا 5 طبقه بوده که بر اثر گذشت زمان طولانی 2 و نیم طبقه آن از بین رفته است.اصل بنا بر اثر ویرانی و زلزله در زیر خاک مدفون گشته بود.50 سال پیش "رومن گریشمن" باستان شناس آلمانی که روی این منطقه مطالعاتی داشت حدس میزد که باید در این حوالی یک زیگورات مدفون شده باشد.سرانجام در یکی از کاوشهایش به طبقه بالای این اثر رسید.11 سال تلاش کرد و زحمت کشید تا توانست باقیمانده بنا را از زیر خاک بیرون بکشد.!!!!!!

 بر آجرهای خشتی دیواره ها گاه کتیبه هایی به خط ایلامی دیده میشود که بیشتر آنها سخنان اونتاش گال شاه آن دوران میباشد.معروفترین آنها نفرین نامه ای است که نثار کسانی کرده که درصدد خراب کردن اینجا برآیند.نفرینی که مو بر تن سیخ میکند.او میگوید:

"من اونتاش با آجرهایی طلایی نقره ای سنگهای سفید و سیاه این بنای مطبق را ساختم و به خدایان مقدس هدیه کردم.کسی که آن را منهدم کند یا آجرهای آن را ویران سازد-کسی که طلا و نقره و سنگهای سیاه و سنگهای سفیدش را بردارد و به جای دیگر منتقل کند-باشد که نفرین خدایان بر سرش نازل شود و باشد که نسل او در زیر خورشید برچیده شود"................

اثر کف پای یک کودک مربوط به هزاران سال قبل

زیگوراتها معابدی هرمی شکل هستند که با الهام گرفتن از فلاتهای ایران به شکل طبقاتی ساخته میشدند که تعدادی از آنها در گوشه کنار جهان هنوز وجود دارند.اصل فلسفه زیگوراتها نردبانی است به سوی آسمانها.زیرا ایلامیها معتقد بودند خدایشان شباهنگام از طبقه بالا به سمت آسمانها پرواز کرده و صبحدم دوباره به شوش برمیگردد.

افراد مختلف بر اساس درجه روحانیش حق رفتن به طبقات بالاتر را داشتند. طبقه آخر متعلق به کاهن اعظم و خانواده شاه بود.

اینجا تنها معبد نبوده بلکه محوطه مقدس چغازنبیل از طریق هفت دروازه با محیط اطراف ارتباط دارد . در درون این مجموعه سه معبد با حیاطهای سنگ فرش وانبارهای متعدد آلات وادوات جنگی قرار دارد . یکی از جالبترین بخشهای آن سیستم لوله کشی و آبرسانی آن است که هنوز با وجود 3200 سال که از ساخت آن گذشته است ابتکاری جالب توجه به شمار میاید.این سیستم لوله کشی آب را از رود دز به این مکان میاورده .

نام این بنا از ترکیب "چغا" در زبان لری به معنی تپه و "زنبیل" تشکیل شده است زیرا بنا مانند یک زنبیل واژگون در دل خاک قرار دارد.از آ«جایی که طبقات زیگورات از بزرگ به کوچک چیده شده اند اگر ناظری در ضلع شمالی آن بایستد در طول روز شاهد چندین بار طلوع و غروب ظاهری خورشید از پشت زیگورات میشود.زیرا زاویه خط افق با گوشه های هر طبقه دقیقا با زاویه حرکت خورشید یکی است.بد نیست بدانید اینجا بزرگترین زیگورات جهان است.

غروب میشود.دلت نمیخواهد زیگورات را تنها در دل بیابان رها کنی.سکوت همه جا را فرا گرفته و تنها صدای آرام باد شنیده میشود که لابلای بوته های خار سر میخورد و صورت تو را دست میکشد.وهمی اینجا مارا احاطه کزده است.انگار هزاران روح از آسمان و زمین دور مارا گرفته اند و خیره نگاهمان میکنند.حتی دست در دست باد گاهی شانه ای به زلفمان هم میکشند.بوی خاک میاید.بوی زمین.بوی مام وطن...بوی سالیان گذشته.بوی پدرها و مادرهای باستانی ما....سکوت که میکنی زیر حجم نگاه های آنها کم میاوری...پس حرف میزنیم.میخندیم تا ترس این معبد بزرگ قلبمان را رها کند.به آجرها دست میکشیم کسی با سرانگشتت دستمان را میگیرد.دستی که حس خاک به تن ما میدهد.مورمورمان میکند.آهایییییییییی.....ای رفتگان صدای مرا میشنوید.؟منم سمیرا...فرزند این خاک...منم نواده کورش....منم که روحم را روزی ایزد از بالا به پایین فرستاد.آهاییییییی منم ....من...من که سر به این خاک میگذارم و به احترام تمام گذشتگانم خاک را میبویم و میبوسم...آیا مرا میپذیرید؟آیا لیاقت دارم خود را فرزند مام ایران بنامم یا که باید از شرم سر بلند نکنم؟؟؟مرا میبخشید؟؟؟مرا ببخشید!

شب به سمت اهواز حرکت میکنیم و به کنار رود کارون میرسیم.تلالو دهها چراغ رنگین روی سطح این رود زیبایی و جلوه خاصی دارد که در کنار تصویر پل معروف اهواز روی آب زیبایی را دوچندان میکنند.شهر اهواز بسیار زنده . گرم است.جایی است که ١٠٠% هواییت میکند.انگار یک خون گرم در رگهای خیابانهایش جاری است.دلت نمیخواهد اصلا شهر را ترک کنی.با ماشین توی خیابانهای آن دور میزنیم و از دیدن این همه زندگی غرق لذت میشویم.گرسنگی هم امانمان را بریده پس به سمت معروفترین رستوران شهر یعنی"ریور ساید ۴٠ ساله" میرویم.محیطی بسیار صمیمی با تنوع غذاهای خوشمزه دریایی که دهان را آب میندازد.این رستوران چیزی از رستورانهای پایتخت نه تنها کم ندارد بلکه بیشتر هم دارد.باورتان نمیشود اما اگر گذارتان به اهواز افتاد مبادا اینجا را از دست بدهید!

بعد از صرف شام به سمت آبادان حرکت میکنیم و دیروقت به آنجا میرسیم و شب را خسته و کوفته در مهمانسرای جهانگردی آن صبح میکنیم

عکسهای چغازنبیل