جندی شاپور
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به لرستان -خوزستان

اسفند 87 - جندی شاپور

حدود 10 کیلومتر که از شهر دزفول دور شدیم به روستای اسلام آباد رسیدیم که در محدوده آن در گذشته های دور شهر باستانی جندی شاپور قرار داشت.این شهر توسط شاپور اول ساسانی در 1800 سال پیش بنا نهاده شد و تقر یبا تا 1000 سال پیش هم آباد بود که بعدها به مرور زمان ویران گشت.شاپور ساسانی از اسرای رومی برای ساخت این شهر و استقرار آنها در آنجا استفاده کرد.در ابتدا نام اینجا "گندی شاپور" بوده که در زبان پارسی به معنی "سپاه شاپور" میباشد اما بعد از حمله اعراب به لفظ عربی "جندی شاپور" خوانده شد.

شکل تقریبی این شهر به صورت مستطیلی بوده و جالب اینجاست که هنوز هم یک محوطه وسیع مستطیلی از آن باقی مانده که وجود آب هم این منطقه را سرسبز و خرم کرده است.درختانی با شکلهای عجیب و غریب در گوشه و کنار آن دیده میشود.عمده شهرت شهر جندی شاپور وجود دانشگاه آن بوده که ادعا میشود قدیمی ترین دانشگاه جهان میباشد.امروز چیزی از آن دانشگاه باقی نمانده تنها نام آن در کتب باستانی و خصوصا در تاریخ یونان به تکرار آورده شده است.جالب اینجاست که دانشمندان زیادی از کشورهای مختلف به قصد تحصیل به اینجا میامدند.اولین آموزش آکادمیک رشته پزشکی به شکل کنونی در این دانشگاه برگزار شد.

اما بیشتر قصد ما دیدن مقبره "یعقوب لیس صفاری" بود که مارا تا به اینجا کشاند.او کسی بود که بعد از چند قرن حمله اعراب به ایران توانست آنها را از کشور بیرون کرده و دوباره حکمرانی این سرزمین را به ایرانیان برگرداند و سلسله صفاریان را تشکیل دهد.سپس به پاکسازی زبان پارسی همت گذارد و تا آنجا که میتوانست ریشه کلمات عربی را از زبان ملی ما خارج کرد.(روحش شاد)

خلاصه وقتی به سراغ این مقبره آمدیم فهمیدیم که در اصل اینجا مقبره "شاه ابوالقاسم" دایی "شیخ ابولحسن خرقانی" است که در قرن 4 میزیسته و یکی از عرفای نامی ایران بوده.او  یک قرن بعد از "یعقوب لیس" وفات میکند و در اینجا دفن میشود و برایش گنبد آجری ساخته میشود.در این ساخت و سازها قبر "یعقوب" گم میشود.اما به هرحال او هم در همین محل دفن گشته است...

داخل مقبره درش باز است.چند پله که پایین میرویم وارد فضای کوچک و سردی میشویم که حکم یک زیارتگاه را دارد.بقعه ای قدیمی است که بسیار ساده و معنوی است و شامل دو اطاق تودرتو میباشد.وقتی وارد اطاق دوم میشویم مقبره شاه ابوالقاسم در مقابل دیدمان قرار میگیرد.

جایی بسیار آرام و خلوت است و جز ما هیچ کس دیده نمیشود.دور تا دور ضریح با پارچه های سبز پوشیده شده که بر آن دخیلهای زیادی به نیت اجابت دعا بسته شده است.دور تا دور مچرخم و در آرامش فضا شناور میشوم.ضریح بسیار قدیمی و چوبی است.داخل آن صدقه هایی که با نیت درون ریخته شده دیده میشوند.چه بسیار دستهای بی پناهی که به این ضریح گره میخورند و چه اشکهایی که به امید یاری خدا بر آنها چکیده میشوند.در گوشه ای از آن چشمم به رشته های موی زنانه ای میخورد که به جای پارچه بر ضریح گره خورده اند.صحنه عجیبی است.تا به حال ندیده بودم کسی گیسوانش را برای گرفتن حاجت به مقبره ای گره بزند.....چقدر زیبا و تکان دهنده است.