مسجد جامع دزفول- حمام کرناسیان
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به لرستان -خوزستان

دزفول-بهمن 87

 

نزدیک بازار دزفول توی یکی از کوچه های باریک و قدیمی آن مسجد جامع شهر قرار دارد. سبک معماری این مسجد به قرن 3 و یا 4 هجری برمیگرده که بعدها در دوره صفویه تعمیرات و مرمتهایی روی آن انجام شد.در واقع خود بنا یکی از قدیمی ترین مساجد دوره های اول اسلام است.

در بدو ورود متولی مسجد مانع از حضور ما شد.کلی که چک و چونه زدیم در مسجد رو روی ما باز کرد.بعد گفت اجازه عکاسی نداریم.(این دیگه از اون حرفها بود-جاییکه تابلوی میراث فرهنگی دم درآن نصب شده اجازه عکاسی نمیداد).خلاصه وقتی داخل رفتیم من یواشکی شروع به گرفتن عکس کردم(شرمنده!) که یهو دید و خندید و گفت اشکال نداره عکساتونو بگیرین....

وقتی دورشو گرفتیم و شروع به پرسش و پاسخ کردیم یخش آب شد و یکدفعه خیلی مهربون و مهمون نواز شد.کلی برامون از خودش از شهرش و از مردماش حرف زد.کلی هم از اینکه مسجد که در دست تعمیره و چقدر قدیمی است.بعد این منبر رو بهمون نشون داد و گفت مردم دزفول اعتقاد عجیبی به اینجا دارن.زنان حامله ای که فارغ شدن آنها به تاخیر افتاده رو به اینجا میارن تا از زیر این منبر ردشون کنند.بدین ترتیب آنها زایمان راحت تر و سالم تری خواهند داشت(در مورد فلسفه کار که سووال کردیم عصبانی شد و گفت اینها ریشه در اعتقاد داره و هیچ ربطی به چرا و چگونه گیش ندارد....راست میگه من هم باور دارم که یک سری از کارها که به ظاهر نمیشه براشون دلیل آورد اگر با عمق اعتقاد انجام بشن حتما نتیجه لازم رو به بار میارن.خدا میدونه چرا!)

مسجد در دوران صفوی بازسازی شد و برای همین هم طبق معمول رنگ های آبی و فیروزه و کاشیهای آبی که شاخصه معماری آن دوران است در بخشهایی از مسجد دیده میشه.اما اصل مسجد مثل تمام مساجد خیلی قدیمی به رنگ خاکه که شکوه و زیبایی خاصی داره.

از مسجد که بیرون اومدیم راه افتادیم سمت یکی از محله های قدیمی دزفول به نام "کرناسیان" که حمام قدیمی و معروفی به همین نام هم در آنجا وجود دارد.علت اینکه این محل به این نام خوانده میشه اینه که در قدیم عشایر کوه های "کرناس" در اینجا ساکن بودند.

باز هم با در بسته روبرو شدیم.هرچه در زدیم کسی در را باز نکرد.آخر شروع به سروصدا و التماس کردیم تا بالاخره کسی دلش سوخت و در را باز کرد.گفت مسوول حمام مرخصی رفته و کسی نیست ما را راهنمایی کند!!!!!(فکرش را بکنید مکانی باستانی که زیر سایه میراث فرهنگی است هرزمان دلشان بخواهد درش را باز یا بسته میکنند). خلاصه با هزار کلک ما را به درون راه داد.

داخل حمام به همان شکل قدیم با مجسمه های گوناگون حفظ شده است.این حمام در دوره زندیه ساخته توسط شخصی به نام "استاد معزی" ساخته شد.حدود 900 متر مساحت داره که شامل دوبخش مردانه و زنانه میشه که بخش زنانه را در پیچ و دالانهای پشتی ساخته بودند تا از دسترس مردان!!!! درامان بماند.هرکدام از بخشها دالان ورودی-سربینه(فضای سرد)-گرمخانه(فضای گرم) و سرویس بهداشتی داشته است.سربینه و گرمخانه با یک میاندر(راهرو) به هم مرتبطند.این راهرو هم مانع خروج گرما به بیرون میشده و هم اینکه فضایی بوده تا افراد ناگهان از گرما به سرما وارد نشوند و مریض گردند!

دور تا دور دیوارها حجره هایی ساخته شده که از آنها به عنوان رخت کن استفاده میگردیده.در سر در ورودی روی زمین یک آجر به صورت تو خالی رها شده نا از آن به عنوان قلک برای انداختن پول مشتریان استفاده شود.قبل از ورود به سربینه یک حوضی برای شستشوی پاها قرار داشته که تا قبل از ورود به حمام پاها تمیز گردند.بعد از شستشو هم حوضی با آب سرد  بوده که پاها را در آن میگذاشتند تا پاها را دچار شوک کند.این کار باعث میشده رگها تنگ شده و خون از پایین تنه به بالاتنه هدایت شود.معتقد بودند این کار از ایجاد واریس جلوگیری میکند.

سقف سربینه ها گنبد های خاکی بوده که بالای آنها روزنه هایی برای عبور نور و هوا و روشن شدن داخل حمام تعبیه میشده.در کنار بخش زنانه و مردانه آتشدانهایی برای گرم کردن آب و مخازن آب گرم و سرد قرار داشته .سوخت آتشدانها از فضولات چهارپایان بوده که بعدها به نفت سیاه تبدیل میشود.آتشدانها از طریق کانالهایی باریک به نام "گربه رو" این جریان هوای گرم را به داخل حمام میفرستادند.

به دلیل دوری حمام از رودخانه سه چاه در آنجا حفر شده بود که آب رودخانه را به آنجا هدایت میکرده.سپس با کمک چهارپا آب را با مشک بالا میکشیدند و آن را در حوضچه کنار چاه به نام "حوض کر" میریختند و بعد توسط کانالهایی آن آب را به داخل دو حوضچه بزرگ پشت حمام منتقل و از آنجا توسط لوله هایی به نام "تمپوشه" داخل دو دیگ بزرگ مسی میریختند.

بعد از بیرون آمدن از حمام توی کوچه پس کوچه های محله های قدیمی راه افتادیم.بوی نان تازه ای همه جا را پرکرده بود و به شدت هوس در دلها مینداخت.در کنار یکی از خانه ها هنگامی که مشغول عکاسی بودیم خانمی از خانه بیرون آمد و تکه نانی تازه به ما تعارف کرد.انگار مرغ آمین آن لحظه از بالای سر ما رد شده بود!!!

سر خیابان به یک نانوایی رسیدیم با تنوری فلزی که مثل دیگ بزرگی بود و نانهای تافتون لذیذی میپخت.بوی نان تازه همه جا را گرفته بود.برای شام شب نان خریدیم و راه افتادیم.