رقص آخر
ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی: دل نوشته

همون پیرهن  سبز سیر تنمه.یقه اش بازه و شونه هام دیده میشه.دور تادور یقه اش با سنگهای رنگی دوخته شده.پیرهنه کوتاه تا بالای زانومه  با پیش سینه ای باز . موهامو رها کردم دورم. عاشق خودم شده ام.عاشق عاشق…نگاهت رو منه.سنگین و دیوونه کننده-مستم میکنه-رو میکنم یک سمت دیگه رد نگاهت باز با منه.اینو میتونم حسش کنم.آخه سنگینه بدجور…هم داره اذیت میکنه و هم خمارم میکنه…

 

میبینمت از لای جمعیت میای جلو.دستمو میگیری.داغی .عین تن من میمونی…خودم رو که تو دستات رها میکنم دیگه هیچی نمیفهمم.زمین داره زیر پام میچرخه.آسمون بالای سرم و تن من که تو آغوش تو چرخ میخوره.این ور و اون ور…این ور و اون ور…..مستم میکنی.چشمام رو میبندم و تن به داغی آغوشت میدم.رها…آزاد…..تنت بوی بارون میده.بوی خاک بارون خورده میده. میچرخی میچرخم….آسمون با من میچرخه….زمین و آسمونو با هم عوضی میگیرم.دیگه حتی پاهام روی زمین بند نیست.من رها شده ام با تو….همیشه بهت گفته بودم میخوام انقدر تو آغوشت دور بزنم تا کرکره آسمونو بکشم روی زمین.حالا همون لحظه رسیده.که من نمیدونم آسمون کجا بود و زمین کجا…من دارم فقط یک جفت چشم میبینم.همین و بس…

 

آدمای دور و برم تار میشن.روشن میشن.داد میزنن.آروم میشن.دهانهایی باز مثل لاشخورای منتظر طعمه.اما کور خوندن من اینجا تو آغوش تو جام امنه…چی میگن هی فک میزنن.چی میگن هی داد میزنن.اصلا این رفت و آمدو هیاهو واسه چیه؟واسه کیه؟؟؟ بیخیالشون…..با هم بودنمون رو عشقه.مگه نه؟

 

باد توی موهام میپیچه.مثل دستای تو که شبا دورشون گره میخورد. مثل داسی توی گندم زار.همش مال تو….نه تو رو نمیگم باد رو میگم….بزار بوزه و ببره و پر بده هوا.چرا این طوری نگام میکنی؟یعنی حتی  یه تیکه از تنم مال خودم نیست که به هرکی خواستمش بدم؟اصلا میخوام بدمش به زمین. همه تنمو میگم.میخوام خودمو لابلای زمین بکارم.فکرشو بکن بدنم با خاک بارون  خورده  شب قبل که قاطی میشه تازه میشه شبیه عطر تن تو..دیگه اینطوری همیشه زیر پوستم میمونی نه؟؟؟؟؟

 

***

-آقا بدو 110 رو زنگ بزن.بپر…حسن اورژانس رو خبر کن.ای به پدر مادر هرچی کله خره صلوات ….حالا باید صاف از تو آسمون تو کوچه ما میفتادی تو روحت شا(...) دختر!

 

--منیژه جیغ نکش خفه شو ببینم باید چیکار کرد.آقا بدو بدو دستمال بیار.باید جلوی خون رو گرفت.

 

---نه بابا طرف رفته. این کارا الکیه.مغزش له شده و پاشیده رو دیوار شما میخوای جلوی خونو بگیری؟؟؟

 

----ای آقا جوون مملکت مارو باش.اینا یه مشت بچه پولدار بیدردند.حتما از این قرصای چیه نوه ام میگه خورده و پریده رفته بالا بعدم اومده پایین…

 

---اکس-اکس رو میگی.

 

----چه میدونم چه زهرماریه.از سر خوشی نمیدونن چه خاکی تو اون سرشون کنند.

 

---نه بابا خراب بره این مملکت …بدبختا از سر بیکاری و نداری کارشون به اینجا میکشه.همشون یا دارن این مملکتو ول میکنن و میرن یا این طور خودشونو داغون میکنن.

 

-آخ آخ آخ

 

*شایدم عاشق بوده؟

 

**هان؟! عاشق…..نمیدونم.شاید! 

---------------------------------------------------------------------------------------------

ایده ای داستان با یک خواب به سراغم آمد.خواب دیدم در یک شهر غریب پیرهن سبزی پوشیده ام و با تو میرقصم....کسی تعبیر آن را میداند؟