فلک الافلاک
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به لرستان -خوزستان

 اسفند 87- مسیر سفر:تهران-خرم آباد-پل دختر-اندیمشک-دزفول-اهواز-آبادان-خرمشهر

به سرمون زد این بار راه بیفتیم با ماشین  به سمت جنوب.پس تنها کسانی پایه سفر شدند که توانایی تحمل ساعتها در ماشین نشستن را داشته باشند.بعد از کلی اما و اگر 10 نفر سرجمع شدیم.10 نفر ماجراجو و گردشگر حرفه ای.برنامه سفر این بار با علی رضا بود.که نشون داد یکی از بهترین های جمع برای تورگاید شدنه.از قبل محلهای اقامتی را رزرو کرد و تا جاییکه امکانش بود برای چند وعده غذای میان راهی با کمک علی (آشپز خوش ذوق گروه) آذوقه فراهم ساخت.صبح خیلی زود ازخونه علی رضا با 2 تا ماشین راه افتادیم به سمت خرم آباد.

حوالی ظهر بود که به شهر خرم آباد رسیدیم.چونکه برنامه سفر ما بیشتر بر روی جنوب تمرکز داشت دیدن فلک الافلاک تنها بازدید ما از این شهر بود.قصد داشتیم به سرعت اینجا را دیده و سپس به سوی دزفول راه بیفتیم.وقت زیادی نبود.با کمی سووال از این و آن راه قلعه را پیدا کردیم.شهر خرم آباد یکی از قدیمی تری زیستگاه های بشری است که قدمت آ به 100000 سال قبل از میلاد مسیح میرسد که جای شگفتی بسیار دارد.آثاری که از غارهای آن بدست آمده نشان وجود آدمهای عصر مفرغ در اینجاست که خود گواهی قدمت بسیار بالای این شهر است.در واقع ساکنین اینجا نخستی کسانی بودند که بر فرهنگ و تمدن ایران باستان تاثیر گذاشتند.

خرم آباد شهری است که در یک دره باصفا و کنار رودخانه ای قدیمی قرار دارد.بهمی دلیل شهر از نظر گیاهی چهره سبزی به خود گرفته و خرم و باصفا به نظر میاید(همان طور که از نامش پیداست).مهمترین شاخصه توریستی آن همین قلعه فلک الافلاک است که بر روی تپه ای در بالاترین نقطه شهر قرار گرفته است.حریم این بنای باشکوه از سمت شرق و جنوب  غربی به رودخانه خرم آباد ، از غرب به خیابان دوازده برجی و از شمال به خیابان فلک الافلاک محدود می گردد .

وقتی با شوق و ذوق به کنار ورودی آن رسیدیم با دری بسته روبرو گشتیم.از نگهبانی آن که سووال کردیم گفتند بناهای تاریخی روزهای دوشنبه تعطیلند(از شانس ما).اما ما که اینهمه راه از تهران تا اینجا کوبیده و آمده بودیم توقع نداشتیم دست خالی برگردیم پس شروع به چانه زدن با سربازهای نگهبان قلعه کردیم.اونها واقعا آدمای مهربونی بودند.  به چند جا تلفن زدند تا بلکه بتوانند کاری برای ما انجام دهند که کاری از پیش نرفت.آخر سر یکی از آنها با مسوولیت خودش تصمیم گرفت ما را به درون راه دهد. گاهی فرشته ها در لباس سربازها درمیایند!!!!!

علت نامگذاری این بنا به فلک الافلاک یعنی بلندترین آسمانها به خاطر محل قرار گرفتن آن روی تپه مرتفع شهر است.وقتی وارد محوطه قلعه شدیم باید راهی سربالا را طی میکردیم تا به خود بنا برسیم.زمین زیر پایمان سنگفرش قدیمی دوران قاجار بود و خود بنا از آجر و خشت و ملات گچ و آهک ساخته شده  بود که بسیار عظیم و غیر قابل نفوذ به نظر میاید.از بالای آن همه شهر خرم آباد دیده میشود.

از تاریخ ساخت بنا یا بانی آن ، آگاهی دقیقی در دست نیست . همین اندازه می دانیم که این بنا ، از یادگارهای شهر کهن << شاپور خواست  >> بوده و بنای اولیه آن را به زمان شاپور اول ساسانی در قرن سوم میلادی نسبت می دهند . در متون تاریخی با نامهای گوناگونی نظیر :"دژشاپور خواست " یا "سابر خواست " "دز بر " "قلعه خرم آباد " "قلعه دوازده برجی " و قلعه " فلک الافلاک ازآن یاد شده است . «فلک الافلاک » که در لغت به معنی «سپهر سپهران » یا « فلک نهم » می باشد . عنوانی است که در دوره قاجار به این بنا اطلاق گردیده و اکنون به همین نام مشهور است . 

در قرن 4 اینجا مقر حکومتی بود و بعدها به پادگان نظامی تبدیل گشت.تا اینکه در دوره پهلوی تبدیل به زندان سیاسی مخالفان حکومتی شد..تا حدود یکصد سال پیش بارویی دوازده برجی در پیرامون بنای فعلی وجود داشته ، که اکنون آثار این برج در محوطه شمال غربی قلعه ، قابل مشاهده است . وسعت تقریبی بنا 5300 متر مربع ، شامل 8 برج دو صحن و 300 جان پناه می باشد . ارتفاع بلند ترین دیوار تا سطح تپه 23 متر است. ورودی بنا به سمت شمال و در بدنه برج جنوب غربی تعبیه شده که پس از گذر از راهرو ورودی به حیاط اول وصل می گردد .

 در شمال شرقی حیاط اول و در پشت یک طاق نمای بلند ، چاه آب قلعه قرار دارد . عمق این چاه که بیشتر آن با برش صخره به سرچشمه گلستان راه یافته نزدیک به چهل متر است . در گذشته آب مورد نیاز ساکنین دژ از همین چاه تامین می شده و اکنون نیز قابل بهره برداری است .بعد از حیاط اول وارد حیاط دوم میشویم که نسبتا معماری جدیدتری دارد و اکنون موزه مردم شناسی خرم آباد در آنجاست که متاسفانه به خاطر تعطیلی قلعه درش بر روی ما بسته بود.

وسط حیاط حوض سنگی قشنگی در کنار درختهای بی برگ در تداخل با رنگ آجری با زیبایی چشمگیری ایجاد کرده اند که دل آدم را برای عکاسی میبرند.بعد از گرفتن کلی عکس قصد ادامه سفر را کردیم.

بیرون که آمدیم چشممان افتاد به بالاترین برج قلعه و سرباز مهربان قصه ما که در آن بالا نشسته بود و تنهایشش را با آسمان خاکستری قسمت میکرد و به رفتن ما مینگریست.