5شنبه خاطره
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥  کلمات کلیدی: تهران گردی

5شنبه ها همین جوریش هم قشنگ است دیگر اگر با حس نوستالژیک ما هم قاطی شود که میشود یک 5شنبه خاطره...

خیابان سی تیر یا همان قوام اسلطنه پدربزرگهایمان جای دنج رستوران قدیمی "گل رضاییه" است.رستورانی 67 ساله که هنوز بوی قدیم ندیمها میدهد.بوی خوب اصالت اجدادمان...این رستوران و یا قهوه خانه قدیمی در روزگاران گذشته پاتوق روشنفکری تهرانمان بود. روی همین صندلیهای قدیمیش بود که صادق هدایت مینشست و فلسفه زندگی میبافت. فروغ فرخزاد شعر مینوشت و خیلیهای دیگر که دیگر بین ما نیستند.شاید پدربزرگها و مادربزرگهای رفته مان نیز روزی اینجا جوانی میکردند...

تو این پاتوق کوچولو میتوانید غذایتان را در ظروف گل سرخی مادربزرگها بخورید.روی میزهای چوبی قهوه ای کهنه که بوی سبزی خوردن و پنیر میدهند.بعد کاسه ای ماست و خیار با مرزه و بعد هم یک پرس قیمه بادمجان ناب ایرانی....دیگر عیشتان تکمیل میشود.فضا کوچک است و تعداد مشتریها زیاد پس اگر دیر بجنبید نه غذایی خواهید یافت و نه میزی برای نشستن...راستی یادت نرود سوپ برش هم حتما سفارش بدی!

هنوز هم صدای دنگ دنگ ساعتهای پاندولی مرا میبرد به آغوش پدربزرگ رفته ام...

در و دیوار با عکسهایی از هنرپیشه ها و کارگردانهای قدیمی پوشیده شده که نشان از علاقه صاحب رستوران به سینما دارد.فضا آرام و پر موسیقی ناب است که میتوانی ساعتها بنشینی و دمی از هیاهوی بیرون درامان بمانی و به یاد تمام قصه های قدیمی بیفتی و کیف کنی حسابی...و در آخر چای ایرانی دم کشیده روی سماور در استکانهای کمرباریک با مربای خانگی بالنگ و یا فنجانی فهوه ترک در این 5شنبه خاطره عجیب خاطره میافریند.

اینجا مثلا پایین شهر است به قول بالا شهریها.اما به صد تا برج و باروی شمال شهر میرزد.اینجا اصالت دارد و بوی خاطره میدهد برای نسل بی خاطره ما...اینجا خیابان جمهوری است و نزدیک به لاله زار و چند قدم بالاتر از رستوران گل رضاییه....اینجا هتل نادری است.این هتل یکی از قدیمی‌ترین هتل‌های شهری است‌. هشتاد سال پیش، هتل نادری در خیابان جمهوری‌ بعد از سی‌تیر ساخته شد . این ساختمان بیست سال بعد، بر اثر حریق از بین رفت و ساختمان کنونی هتل در همان آدرس‌ با پلاک ۴۵ ساخته شد. این هتل دارای دو طبقه و ۲۴ اتاق است‌. شهرت بسیار هتل‌، میهمانان آشنا و همیشگی‌، ساختمان نه چندان مدرن و درختان تنومند حیاط‌، همه گواه سابقة طولانی هتل دارند.

کافه و هتل نادری در سال 1306 توسط یک مهاجر روس به نام خاچیک مادیکیانس ساخته شد. کافه نادری به دلیل قرار گرفتن در خیابان نادری(جمهوری فعلی) به این نام انتخاب شد. این شخص برای اولین بار در تهران به کار شیرینی پزی پرداخت و بعد از مدتی در کنار کافه نادری هتلی به همین نام احداث کرد. هتل نادری بعد از گراندهتل دومین هتل ساخته شده در تهران بود. هم اکنون نوه های خاچیک مادیکیانس، مالکان فعلی هتل و کافه نادری هستند.

اولین جایی که در تهران، غذای فرنگی مثل بیف استراگانوف و نوشیدنی های اروپایی به مردم عرضه کرد، همین کافه نادری بود. نویسندگان، هنرمندان و خیلی از سیاستمداران اون زمان مثل صادق هدایت و سیمین دانشور از همین رستوران بیرون اومدند و جایی بود خلوت و دبش برای میتینگ های سیاسی و فرهنگی.

حالا ما چقدر برای این بنا ارزش قایلیم؟انقدر که برایتان بگویم همین روزهاست که صاحبانش اینجا را به یک بساز بنداز بفروشند و تا چشم روی هم بگذاریم برج بی ریخت و قیافه و بی هویتی جای آن را خواهد گرفت....بگذریم!

روبروی کافه نادری را که نگاه کنی چشمت میفتد به یکی از قدیمی ترین پیراشکی فروشیهای شهر عزیزمان.که تقریبا همزمان با هتل نادری و در جوار آن ساخته شد.چون آن زمان یعنی 70-80 سال پیش این محله ها پاتوق گردش و تفریح مردم تحصیلکرده و روشن فکر بود.گیگو یک ارمنی خوش نام اولین بار اینجا را افتتاح کرد که به زودی طعم خوش پیراشکیهایش تا آن سوی شهر هم رفت تا جاییکه این مغازه کوچک روزها پر میشد از دختر مدرسه ایهای مدرسه خواجه نوری که در آن کت و دامنهای خوش دوخت با شوخی و خنده اینجا میامدند.وبعد از ظهرها و شبها پاتوق زنان و مردان شیک پوش میشد که بعد از نوشیدن فنجانی قهوه در کافه نادری سری هم به اینجا میزدند.... 

اینجا هم یک مغازه کوچولوست با صندلی های چوبی و بلند قدیمی که تو را یاد کافه های پاریسی میندازد.روی دیوار تکه های قاب شده ای از روزنامه های جدید و قدیمی هست که در آنها به این پیراشکی فروشی اشاره شده است.هیچ کس جز ما آنجا نیست انگار همه چیز برای ماست تا دمی حال کنیم.روبرو تخته سیاهی است که با گچ سفید روی آن منوی مغازه نوشته شده است که در کنارش تلفن سیاهی از آن شماره گرفتنیهای قدیمی قرار دارد...پیراشکی داغ داغ در این عصر 5شنبه چقدر میچسبد دوست من...

یاد بعد از ظهرهای میدان انقلاب و تمام پیراشکی فروشیهایش و دوره دانشجویی به خیر که من همیشه یکی میخریدم و در مینی بوس با اشتیاق میخوردم در حالیکه فرناز ناباورانه نگاهم میکرد .

بعد پیاده زیر نم نم باران در این غروب زمستانی راه میفتیم توی کوچه پس کوچه های خاکستری اما زیبای این شهر...در همان نزدیکیها خیابان مبرزا کوچک خان است و خانه های قدیمیش...سر کوچه مدرسه قدیمی فیروز بهرام قرار دارد.

در سال ۱۳۱۰ خورشیدی ((بهرام جی بیکاجی)) از بمبیی به تهران آمد.او پسری داشت که پس از پایان تحصیلات به هنگام برگشت از انگلستان و جنگ بین الملل اول در اثر اصابت اژدر به کشتی او در سال ۱۹۲۵ کشته شد.پس از مدتی به یاد پسرش مبلغی را  برای ساختمان دبیرستان فیروز بهرام به انجمن زرتشتیان اهدا کرد،سنگ بنای مدرسه فیروز بهرام در زمان وزارت هدایت گذاشته شد و در سال ۱۳۱۱ خورشیدی افتتاح گشت.

در این خیابان که در 4 راه قوام السلطنه قرار دارد هنوز میتوان ردپای خانه های قدیمی را پیدا کرد.رد پای دیوارهای آجری-درهای کلون دار-ارسی های رنگی-دودکشهای حلبی-نرده های فلزی دور پنجره ها ...اما یک چیز دیگر هست که اینجا را برایتان خاطره دار میکند و آن بوی سابیدن دانه های قهوه است که از مغازه هایی قدیمی اینجا هنوز به مشام میرسد.