آبشار قره سو
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به خراسان مرکزی(کلات نادری-قره سو- روستای کنگ)

بخش سوم(کلات نادری)

به ما گفتند که در جنوب غربی کلات و در فاصله ۵ کیلومتری آن روستایی بسیار زیبا و خوش آب و هوا وجود دارد که به آبشارهای زیبایش معروف است.آنجا قره سو نام دارد که به خاطر وجود ۸ آبشار زیبا در لابلای دره های تنگ منظره بدیعی ایجاد کرده که به رفتن و دیدنش میرزد.این آبشارها همانهایی هستند که نادرشاه دستور دارد با لوله کشی ۵ کیلومتری آب آنها را برای مصرف مردم کلات به عمارت خورشیدی بکشانند.

قره سو دهی است که تمام المنهای زیبای روستایی را در خود دارد.تا چشم کار میکند درختان خزان زده پاییزی را در دل خود جا داده است که بر فرشی سبز و زرد ایستده اند. مرغ و خروسهای محلی از دل هر حیاط بیرون میزنند و لابلای کله های گاو و گوسفندها مخفی میشوند.درون حیاط هر خانه ای تنوری وجود دارد که زنان روستایی در آن نانهایی شیرین و گرد میپزند که مزه ای فراموش نشدنی دارند.میگویند در زمان نادر زنانی در اینجا نان میپختند و به صورت زنجیره انسانی دست به دست نانهای داغ را تا عمارت خورشید حمل میکردند تا به دست شاهنشاه برسانند.

چند نان خریدیم و از پسری کوچک راه رسیدن به آبشارها را پرسیدیم.پدر و مادر محمد امین و مادربزرگ من همانجا نشستند تا از هوای خوب و لطیف پاییزی استفاده کنند و من و محمد امین و مادرم پیاده راه افتادیم به سمت آبشارها.

اینجا تابلویی است از مناظر بکر و زیبا....پیاده روی در دره ای صورت میگیرد که در گذشته رودخانه پرآبی از آن رد میشده ولی امروزه از آن همه خروش آب تنها تن باریکی باقی مانده که به زور خود را لابلای سنگهای کوهستان به جلو میکشد.چشمه های آب طبیعی در گوشه و کنار اینجا دیده میشود که شما را دعوت میکنند به آشامیدن مشت مشت آب...آبی گوارا که انگار تمام سلولهای تنتان را زنده میکند.

آنچه اینجا را بسیار زیباتر ساخته وجود دره های تنگ لابلای کوه های سربه فلک کشیده است.از یک جایی به بعد دیگر راهی ندارید جز اینکه به آب بزنید و از درون آن راه خود را باز کنید.البته هرچه جلوتر میرویم مقدار آب زیاد تر میشود و شما بیشتر درون آن فرو میروید.

چاره ای نیست جز اینکه شلوارتان را بالا بزنید و یا اینکه مثل من از خود یک تیپ زیبا!!! درآورید و پاچه شلوارتان را در جورابتان فرو کنید و پا درون آب بگذارید.اینجا سنگها بسیار لیز و خزه بسته هستند و اگر کفش و جورابتان را دربیاورید امکان به زمین خوردن برایتان وجود دارد.بنابراین بیخیال کفشهایتان شوید.

به غیر از ما کسان دیگری هم بودند که پا به زلالی آب داده بودند و دره های تنگ و پیچ در پیچ را بالا می آمدند.مناظر آنقدر زیبا بود که میرزید حتی چهار دست و پا روی سنگها بخزید و بالا بیایید.در پشت هر تکه سنگ منظره ای زیباتر شما را غافلگیر میکرد و ما بالا و بالاتر میرفتیم.

بالاخره به اولین آبشار رسیدیم.قطرات آب مانند بارش باران بر سر ما فرو میامد.کوه با شیبی نود درجه ایستاده بود.جالب بودن پله کانهایی فلزی بود که میتوانستید از آنها بالا بروید.البته در این قسمت دیگر هر کسی داوطلب نمیشد.پله ها خیس و لیز و باریک بودند و اگر خدای ناکرده سقوط میکردید با کله روی تخته سنگهای تیز و خارا میفتادید. مادرم بالا نیامد اما من و محمد امین بالا و بالاتر رفتیم.بسیار هیجان انگیز و بدیع بود.جای همه شما ها خالی.یکی از زیباترین آبشارهایی که در تمام عمرم دیده ام همین آبشار قره سو است.

متاسفانه در طی سالهای اخیر که ایران دچار خشک سالی شده است این آبشار هم از این قاعده مستثنی نبوده و فشار و حجم آب بسیار کاهش یافته است.آنچه در روی کوه مشاهده میکنید ردی بوده که در طی قرنها آبشارهای پرآب بر دیواره کوه به جا گذاشته اند که امروز تنها ساییدگی آب برجا مانده است.

بالاخره دم غروب به جای اولمان برگشتیم و راه مشهد را در پیش گرفتیم.تجربه ای بینظیر بود گشت و گذار امروز...