کلامی با بانو
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٥  کلمات کلیدی: دل نوشته

سلام بانو...

دیر به یادت افتادم که با تو حرف بزنم.گرچه دیر است ولی میدانم که میشنوی حرفهایم را.بانو! روزگاری بود که من دور بودم و تنها.شاید گم شده بودم.راه پیدا نبود.نمیدانم هرچه بود حال خوشی نداشتم.خدا را میخواستم ولی او با من حرف نمیزد.من تشنه کلامش بودم و او سکوت کرده بود در دل من.شاید هم من گوشهای دلم را بسته بودم.روزی کسی کتابی به من داد.بیحوصله گذاشتمش لابلای کتابهای دیگر در قفسه آخر کتابخانه ام.آن کس به من گفت بخوان آن کتاب را تا خدا لب باز کند برای گفتگو با تو...

شبی که دلم گرفته بود به سراغش رفتم.قطور بود و سنگین و سبز.باز کردمش.

"به نام خداوند بخشنده مهربان....ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است....بخشنده و مهربان است.....

بانو...

چه بگویم که از آن شب به بعد خدا همیشه در دلم جاری شد.خدا با من حرف زد.چقدر روان و ساده بود کلامش.آن کتاب سبز دیگر تا ابد بالای سر من در کنار تخت خوابم قرار گرفت.تا هروقت که دلم پرکشید برای صاحبش یاریم دهد.

بانو...

قلمت را -شیوه نگارشت را-روانی کلماتت را میستایم.دستهایت را میبوسم که قلم را گرفت و با عشق آیه های خداوند را برای ما ترجمه کرد...ترجمه ای سلیس و روان که برای همیشه مرا با کتاب خدا پیوند داد.

بانو...

امروز فهمیدم که پرکشیدی سوی معبود...میدانم که حالا لای پر فرشته ها آسوده و آرام از رنج بیماری رها شده ای.اما دل من برایت تنگ میشود زیاد...چه کنم؟ جز اینکه هروقت کتاب خدا را باز کنم بر تو ای مادر قلم. درود میفرستم و برایت آمرزش میطلبم که میدانم آمرزیده ای از ابتدا....

روحت شاد و در کنار پرودگار آرام !

*4 آبان بانو طاهره صفارزاده شاعره-محقق -نویسنده و مترجم درگذشت.کسی که قرآن کریم را با کلامی بسیار ساده و شیوا ترجمه کرد و از خود اثری به جا گذاشت که با آن تکه ای از بهشت را برای خود خرید.دوست من! اگر تا به امروز با معانی فارسی قرآن مانوس نیستی به تو پیشنهاد میکنم که ترجمه  بانو صفارزاده را تهیه کنی.خودت پی خواهی برد که این اثر چقدر متفاوت است...قول میدهم!