شب سیل زده
ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به گیلان(خلخال - اسالم - نئور )

ادامه سفر(بخش چهارم)

از دریاچه نئور که راه افتادیم دیگر برخلاف خواسته ما هوا تاریک شده بود.باید راه آمده را دوباره برگشته و از جاده پرپیچ و خم اسالم به خلخال عبور کرده و خود را به انزلی میرساندیم و عبور از آن گردنه در تاریکی جاده خوشایند نبود.در همین حال ماشین یکی از بچه ها خراب شد و ما دیگر چاره ای نداشتیم جز اینکه مسیر را عوض کنیم.باید به اردبیل میرفتیم تا به نزدیک ترین تعمیرگاه خود را برسانیم و سپس از راه گردنه حیران به سمت آستارا و انزلی حرکت کنیم و این یعنی دو برابر شدن راه...بچه ها خسته و عصبی شده بودند اما چاره ای نبود.(چه کسی میدانست که حکمت خدا بر چیست؟)

در میانه های راه زیبای گردنه حیران بودیم.همان طور که میدانید آنجا مرز ایران و کشور آذربایجان است و یکی از زیباترین راه های ایران به شمار میاید.گردنه ای پیچ در پیچ و پوشیده از گیاهان جنگلی.در آن وقت شب ابرها متراک شده بودند و مه غلیظی دور ما را گرفته بود.به آهستگی پیش میرفتیم و در سکوت سعی میکردیم حواس راننده ها را پرت نکنیم.دیگر واقعا خسته بودیم.پس زدیم کنار و به سراغ یک قهوه خانه میان راهی رفتیم. باران شروع شد.باران که چه عرض کنم بیشتر شبیه دوش آبی بود که بالای سر ما باز کرده بودند.نشستیم دور هم.و ساعتی را گپ زدیم و خندیدیم و یک شام خوشمزه خوردیم.شامی متشکل از:خامه و سرشیر محلی-عسل سبلان-املت با تخم مرغ رسمی و از همه مهمتر آش دوغ که غذای اصلی اردبیل محسوب میشود.چسبید و سرحالمان آورد.با روحیه جدید دوباره راه آستارا را در پیش گرفتیم.

به آستارا که رسیدیم دیگر باران امان همه را بریده بود.اوضاع بدجور درهم برهم بود.شدت بارندگی به حدی بود که برف پاک کن ماشین جوابگوی آن نبود و ما....کمی ترسیده بودیم.نزدیکیهای آستارا به ترافیک شدیدی برخورد کردیم.پلیس راهنمایی جلوی ماشینها را گرفته بود و اخطار میداد که خطر سیل وجود دارد.بهتر است همان جا بمانیم تا صبح.اما ما گوش نکردیم و فکر کردیم پلیس دارد پیاز داغ قضیه را زیاد میکند.اینجا اولین اشتباه خود را مرتکب شدیم.

از آستارا باید به سمت تالش میرفتیم.در میانه های راه بودیم و باران غوغا میکرد.آب همه جا را گرفته بود و ما در سکوت و ترس فرو رفته بودیم اما هنوز هم یک جماعت کله خر!!! بودیم که اوضاع را زیاد هم جدی نگرفته بودیم.پلیس دوباره جلوی ما را گرفت.این بار خبرها داغ تر بود.ما ۴ پل در سر راهمان داشتیم که اصلی ترین آنها که پل ورودی شهر تالش بود را سیل برده بود.جاده بسته بود و هیچ کس نمیتوانست از روی آن پل بگذرد.پلیس راه به ما اخطار داد که حتی ۳ پل دیگر هم در معرض ریزش قرار دارند و ما نباید از آن جلوتر برویم.چه بسا که زیر پای ما خراب شوند.اما ما میخواستیم هرطور شده امشب خود را به انزلی برسانیم.تحمل این همه خستگی و در کنارش یک شب خوابیدن در ماشین برای بچه ها وجود نداشت.پس راه افتادیم و اشتباه دوم را مرتکب شدیم!!!

اولین پل جلویمان هویدا شد.نیمی از آن را آب برده بود و نیمی دیگر هنوز سرپا بود و داشت با سیل دست و پنجه نرم میکرد.مردم هراسان خانه ها را ترک کرده بودند و در کنار پل با چشمانی نگران برآب خروشان خیره بودند.با نذر و نیاز و صلوات و به آهستگی از روی اولین پل رد شدیم.حالا دیگر آنقدر ترسیده بودیم که هیچ کس حرف نمیزد.در تمام عمرم این طور هر سایه ای را پل نمیدیدم.واقعا میگویم که هر چیزی در کنار جاده به نظر من پل میرسید که داریم از رویش رد میشویم و این موضوع روحیه های ما را پایین آورده بود.دومین و سومین پل را هم همینگونه رد کردیم(اشتباه پشت اشتباه).و به پل ویران شده رسیدیم.بله شوخی درکار نبود.سیل پل را برده بود و ویرانه ای از خود به جا گذاشته بود.امواج خروشان آب و گلی بود که بالا میزد و مردم را لحظه به لحظه وحشتزده تر میکرد. پلیس گفت چاره ای ندارید.این پل حداقل یک هفته طول میکشد تا دوباره درست شود.باید تمام راه رفته را برمیگشتیم و در آستارا جایی میخوابیدیم و صبح دوباره از راه بالا یعنی خلخال به اسالم ب میگشتیم و این یعنی فاجعههههههههه

وقتی به آستارا رسیدیم از شدت خستگی در حال مرگ بودیم.گرسنگی-سرما-بیخوابی و نداشتن جا ما را از پا درآورده بود.تمام ماشینها در میدان شهر پشت سر هم پارک کرده بودند و همه توی ماشینها خوابیده بودند.ما هم باید همین کار را میکردیم.محمد امین که از صبح امروز ساعت ۵ تا الان که ساعت ۲ شب بود یک نفس پشت فرمان نشسته بود.حالا خسته و مریض احوال به نظر میرسید.احسان وضعش از او بدتر بود. یکی دیگر سردرد و دیگری دل درد داشت.خلاصه یک قشون شکست خورده را تشکیل میدادیم.

در ماشین ما ۵ سرنشین وجود داشت که باید کیپ تا کیپ میخوابیدیم تا قوایی تازه کنیم.خوشبختانه صندلی های رونیز را درآوردیم و عقب آن را به یک سطح صاف تبدیل کرده و من و نازنین و مریم در آن پشت خوابیدیم و دل بقیه را حسابی سوزاندیم. قرار بود این اطاق خواب را در حراجی به مزایده بگذاریم.!!!چون واقعا وضع بقیه در آن ماشینها و در کنار هم سخت بود.سرما بیچاره مان کرده بود.هیچ چیزی نداشتیم تا خود را گرم کنیم.اگر بخاری را روشن میکردیم بنزینمان تمام میشد.در مساجد شهر را باز کرده بودند تا عده ای در آنها  اقامت کنند.پلیس در تمام شب در خیابان گشت میزد تا برای مسافرین مشکلی پیش نیاید.حتی به کنار ماشین ما آمد و گفت شیشه را پایین بکشیم تا خطر خفگی برایمان پیش نیاید.الحق آن شب پلیس بسیار خود را مسوول پذیر نشان داد.ای کاش به او اعتماد کرده بودیم تا کارمان به اینجا نمیکشید.چه اشتباهی!

ساعت ۵ صبح داغون و خسته و خواب زده بلند شدیم تا زودتر از همان راه قبلی برگردیم.وضعیت جسمی همه خراب بود.ساعت ۷ صبح دوباره به همان رستوران میان راهی خلخال رسیدیم که دیروز نهار را در آن خورده بودیم.این بار بچه های خسته به زور پلکهای خود را باز نگه داشته بودند و پشت میزها نشستند.صبحانه خوردیم و کمی وضعمان روبراه شد.محمد امین بیهوش توی ماشین افتاده بود و حتی برای صرف صبحانه پایین نیامد.از ۵ صبح دیروز تا الان درحال رانندگی بود و پست خود را با هیچکس عوض نکرده بود.او همیشه در رانندگی جاده وسواس خاصی دارد و به هرکسی اجازه نمیدهد که پشت فرمان ماشینش بنشیند.این بار دیگر حالش واقعا بد بود تا جاییکه علی با تهدید او را به کناری زد و خودش کنترل ماشین را در دست گرفت.محمد امین بیهوش مطلق بود.

ما بالاخره به انزلی رسیدیم و این سفر هم یکی دیگر از خاطره های جالبمان شد.اما اعتراف میکنم که اشتباهات زیادی مرتکب شدیم .مایی که سفرهای زیادی رفته و کوله باری از تجربه داشتیم باید مراقب تر عمل میکردیم.باید به پلیس راه اعتماد میکردیم. جالب اینجا است که ۲ تا از بچه ها روز قبل در اخبار هواشناسی شنیده بودند که خطر سیل در اینجا وجود دارد اما باز هم توجهی نکرده بودند.اینها تمام تجربه ای بود که کسب کردیم و چقدر شاکر خدا هستیم که مارا به سلامت به مقصد رساند.وقتی به جاده خلخال به اسالم رسیدیم فهمیدیم شب قبل جاده ریزش و رانش شدید کرده و سیل بخشی از آن را خراب کرده بود.بنابراین اگر دیشب ماشین دوستمون خراب نمیشد و ما تغییر مسیر نمیدادیم در همان لحظه خطرناک در جاده گیر افتاده و خدا میدانست چه بلایی سرمان میامد.فهمیدیم حکمت خراب شدن ماشینمان چه بود.خدایا شکرت!!