رقصنده در تاریکی
ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٦  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

سلما دخترکی مهاجر و نیمه نابیناست که در کارخانه ای کار میکند تا تنها فرزندش را بزرگ کند.کوری در خانواده او ارثی است و پسرک کوچکش هم مبتلا به همین بیماری است که اگر در آینده ای نزدیک عمل نشود او هم مانند مادر به سرعت رو به تاریکی! میرود.سلما به شدت کار میکند و پول جمع میکند تا بتواند خرج عمل فرزندش را فراهم کند.او به خودش نمیندیشد بلکه به گونه ای خود را در راه پسرک قربانی میکند.اونسبت به فرزندش احساس گناه میکند که چرا او را بیمار به این جهان آورده است.بخاطر همین تمام هم و غمش تنها نجات پسرک از کوری است.اما سلما سرانجام ته مانده بینایی خودش را هم از دست میدهد و از کار اخراج میشود.در حالیکه تنها ٢٠٣۶ دلار و ده سنت! توانسته پول پس انداز کند و این مقدار هنوز برای خرج عمل کافی نیست.

در این شرایط کسی پولهایش را نیز میدزدد و او برای خاطر تنها فرزندش مجبور به جنایت میشود تا بتواند پولهایی که با سختی فراهم کرده حفظ کند.دادگاه او را محکوم به اعدام میکند.

تنها چیزی که در این دنیا میتوانست سلما را با وجود تمام مصایب سر پا نگهدارد بعد ا ز عشق به فرزند شنیدن نوای موسیقی و رقصیدن با امواج نتهای رقصان در فضا بود.در تمام لجظاتی که سلما کوچکرین صدایی را میشنید در ذهن خود آن را به زیباترین آهنگها تبدیل کرده  و شروع به رقصیدن و خواندن میکرد. موسیقی تنها دست آویز حیات سلما بود.

در لحظه ای که او را به سوی جایگاه اعدام میبرند برای اینکه بتواند بر ترس خود غلبه کند با ضرباهنگ پوتینهای مامور پلیس در ذهن خود شروع به ایجاد آوای خوش موسیقی میکند تا از آن فضای دهشت بار خود را خلاصی دهد.

زیباترین و تکان دهنده ترین قسمت همان جایگاه اعدام است که سلما دیگر کنترل ذهن خود را از ترس از دست میدهد و تنها زمانی که دوستش عینک پسر کوچکش را در دستانش میگذارد با امید به مداوای پسرک به ضرباهنگ قلب خود گوش میکند و از فضای جاری کنده میشود.ترس از مرگ را فراموش میکند و در یک سرخوشی مست آفرین به دار آویخته میگردد!

*فیلم رقصنده در تاریکی یک شاهکار سینمایی است.شاهکاری که بعد از دیدن تا مدتها اثرش را بر ذهن شما باقی میگذارد.داستان تلخ یک زندگی است.داستان امید در عمق ناامیدی.داستان تنهایی یک زن.یا نه بهتر است بگویم داستان عشق خداگونه یک مادر به فرزند.

این فیلم یک موزیکال نامتعارف و سیاه است.قصه ای در ستایش موسیقی.ستایش آوا و حرکت.حتی میتوان گفت ستایش سکوت.فیلم میخواهد بگوید سکوت وجود ندارد.در عمیق ترین خاموشیها میتوان ضربه نوایی را حس کرد.دنیا خاموش نیست و ما در هیاهویی زیبا رها شده ایم.فیلم در ستایش ذهن خیال باف انسانهاست.ذهنی که دست آویزی قوی است برای جنگ با ناملایمات زندگی.قصه قصه آواز است.

فیلم ملغمه ای اعجاب برانگیز است از موسیقی-تراژدی-رومانس و درام که توانست جایزه نخل طلای کن ۲۰۰۰ را از آن کارگردان خود <فون تری یه>سازد.هنرپیشه نقش سلما<بیورک>با  هنرمندی تمام کاری میکند تا شما با نقش سلما همذات پنداری کاملی بکنید.در تمام طول فیلم شما  در گلوی خود بغضی را حس خواهید کرد که در آخر شما را از درون بهم میریزد.تنها میتوانم بگویم که اگر افسرده اید سراغ این فیلم نروید!!(ولی خودمانیم ها این فیلم را گیر بیارید و حتما ببینید و نظراتتان را برایم اینجا بگذارید.)

*با تشکر از دوست عزیزم علی رضا که با وجود همه حساسیتی که به آرشیو فیلمهایش دارد نسخه خود را در اختیار من گذاشت.