روسیه(2)-سنپترزبورگ-رودخانه نوا
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۳/۵/۸۷ - سنپترزبورگ - قایق سواری روی رودخانه نوا

ساعت ۳:۳۰ ظهر بود که به شهر زیبای سنتپترزبورگ رسیدیم و به هتل holiday club وارد شدیم.هتلی 5 ستاره و تمیز در کنار رود نوا.البته از بیرون آنچه از این هتل دیده میشد تنها فضایی گرفته و غمگین را نشان میداد اما داخل آن به مراتب بهتر بود.کلا در روسیه هتلهایی آنچنانی کمتر دیده میشود و شما نباید خود را امیدوار به دیدن هتلهای مجلل کنید.تا قبل از فروپاشی کمونیسم درهای این کشور به روی مردم بسته بود.بنابراین صنعت توریسم یک صنعت نوپا در اینجا محسوب میشود و هنوز راه زیادی دارد تا جا پای کشورهای بزرگ توریست پذیر بگذارد.هنوز مردم روس خیلی به معاشرت با گردشگران عادت ندارند و شاید دربرخورد اول کمی سرد به نظر برسند.

بعد از ساعتی استراحت به قصد گردش و قایق سواری روی رودخانه نوا از هتل بیرون آمدیم.هوا ابری و گرفته بود و به مراتب از تهران خنک تر.سنپترزبورگ توسط پطر کبیر اولین شاه تزارها در سال 1703 پایگذاری شد.پطر معماران ایتالیایی را به اینجا آورد تا شهری در سطح اروپا بنا نهد.در واقع از انها نوعی کار اجباری گرفت.زیرا در آن زمان اگر کسی وارد روسیه میشد به راحتی امکان خارج شدن ار آنجا برایش وجود نداشت.تزارها یکی از سلسله های روس بودند که خود را ادامه رم باستان میدانستند.در واقع در جهان قدیم 3 گونه روم وجود داشت.روم اول که قبل از مسیحیت شکل گرفته بود و همان ایتالیای کنونی بود.روم دوم همان بیزانس معروف است که در زمان عثمانیها شکل گرفت و روم سوم درقرن 16 ایجاد شد که همان به قدرت رسیدن روسیه بود.

نام این شهر برخلاف تصور از نام پطر کبیر گرفته نشده است.بلکه از نام پتر مقدس یکی از حواریون مسیح گرفته شده.کسی که انجیل را با کمک شخص دیگری به نام پاول به روسی برگرداند.کلمه <بورگ> هم در زبان روسی به معنی بندرگاه است.پطر سپس در سال 1712 پایتخت را از مسکو به اینجا منتقل کرد وتا سال 1918 همچنان پایتخت ماند اما بعد از انقلاب کمونیسم نام آن به احترام لنین به لنینگراد تغییر کرد و پایتخت هم دوباره به مسکو منتقل شد.

در زمان جنگ جهانی دوم ارتش آلمان تا پشت دروازه های شهر آمد و ان را محاصره کرد.900 روز مردم سنپترزبورگ مقاومت کردند و از شهرشان دفاع کردند.آنها نگذاشند تا پای ارتش آلمان به آنجا باز شود.وضع مردم به قدری وخیم شده بود که جیره روزانه غذایشان تنها 115 گرم نان جو بود.تمام تیرهای فلزی چراغها و هرچه فلز و آهن در شهر بود را ذوب کردند و اسلحه ساختند و به مبارزه پرداختند.تا سرانجام جنگ به پایان رسید و شهر از محاصره درآمد.از آن به بعد مردم این شهر در تاریخ جنگ جهانی اروپا به قهرمانانی بی مانند معروف شدند.

این شهر روی 44 جزیره واقع شده که تمام آنها با پل بهم مرتبطند.به همین دلیل به شهر جزیره ها هم معروف است.رود نوا به طول 74 کیلومتر از وسط این جزایر عبور میکند.که در تمام زمستان یخزده است.عمق آن بین 520 متر تا 1 کیلومتر متغیر است.در روزها کشتی و قایقهای تفریحی زیادی از روی ان عبور میکند.در شب پلهای آن از وسط باز میشود تا کشتی های تجاری از بینشان بگذرند.زمان باز شدن پلها از 1:30 شب تا 5 صبح است.اگر به هر دلیلی شما از جزیره خود بیرون باشید و تا قبل از این زمان به جزیره بر نگردید چاره ای ندارید جر اینکه پشت جزیره تان در انتظار بسته شدن مجدد پل در ساعت 5 صبح بمانید.زیرا به هیچ دلیلی پلها را نمیبندند.این جزایر کوچکند و شما عموما از صبح تا شب بین چند جزیره در گردشید.به این شهر لقب شهر عشاق و یا ونیز کوچک هم میدهند.در روی پلها و گوشه و کنار شهر دختر و پسرهای زیادی را میبینید که همدیگر را در آغوش گرفته و میبوسند.

رودخانه نوا

این شهر تاریخی پایتخت فرهنگی و علمی روسیه هم هست.نخستین موزه هنری-نخستین دانشگاه روسیه-نخستین آکادمی علوم روسیه در اینجا واقع شده است.اینجا زادگاه شاعران و نویسندگان بزرگی چون پوشکین-داستایوفسکی-چخوف و دانشمندانی چون مندلیف است.از نظر معماری ساختمانها و زیبایی مناظر به این شهر لقب <موزه باز> هم داده اند.

بعد از برگشت از قایق سواری با مجمد امین پیاده به سمت خیابان پشت هتل راه افتادیم تا از نزدیک با مردم و خیابانهای شهر آشنا شویم.عمده شهرت این شهر به شبهای سپید آن است که حدود ماه خرداد و اوایل تیر ماه ماست.در این شبها خورشید بسیار دیر غروب و بسیار زود طلوع میکند.تا جاییکه فاصله بین غروب و طلوع بعدی تنها 9 دقیقه میشود.عملا تمام 24 ساعت هوا روشن است.عکس این مساله هم در دیماه برقرار میباشد یعنی عملا 24 ساعت هوا تاریک است.زمانی که ما به اینجا آمدیم از شدت شبهای سپید کمی کاسته شده بود.به طور مثال این لحظه ای که ما در حال قدم زدن و عکس گرفتن بودیم حدود ساعت 11:30 شب بود و شما با نگاه به آسمان پشت سر محمد امین متوجه میشوید که هوا هنوز غروب کامل نکرده است. 

به علت نزدیکی این شهر به خلیج فنلاند و دریای بالتیک آب و هوای آن در تابستان معتدل و گاهی خنک و در زمستان ها سرد و یخ بندان است.باران به وفور میبارد و رودخانه نوا همیشه در خطر طغیان قرار میگیرد.

در چشم بهم زدنی هوا بارانی شد.شدت ربزش به حدی بود که در عرض چند دقیقه جویهای آب روی سنگفرشها سرازیر شدند و از ناودونهای خانه ها سیل آب روان شد.خیابانها به سرعت خلوت شدند و ما کمی احساس ترس و تنهایی کردیم.راستش نگران جیب برها شده بودیم.به سرعت گامهایمان افزودیم تا راه 30 دقیقه ای به  هتل را هرچه سریعتر بپیماییم.وقتی به اطاق رسیدیم از تمام وجودمان آب چکه میکرد.