شب عشق و شور و مستی
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٢  کلمات کلیدی: موسیقی ، متفرقه

 ٢١/۵/٨٧ - کاخ نیاوران - کنسرت شهرام ناظری

ای طبیب جمله علتهای ما          شاد باش ای عشق پر سودای ما

در حالیکه ترافیک سنگینی اطراف کاخ نیاوران را در برگرفته بود.۴۴۰۰ نفر از عاشقان شهرام ناظری به سوی درهای کاخ میشتافتند تا شبی دیگر از موسیقی ایرانی را تجربه کنند.به قدری اطراف کاخ پرازدحام  بود که پیدا کردن جای پارک برای ماشینها به یک مشکل اساسی تبدیل شده بود.به شعاع چندین کیلومتر در تمام کوچه پس کوچه های اطراف ماشینهای پارک شده وجود داشتند و تا حدودی از ساکنین کاشانک و جمال آباد سلب آسایش شده بود.

قرار بود ساعت ۸:۳۰ شب کنسرت آغاز شود اما تا ساعت ۹:۳۰ شب ٬مردم مانده در ترافیک همچنان به سوی جایگاه ها میشتافتند.سرانجام با یک ساعت تاخیر در زیر نورافکنهای قوی و پروژکتورها٬ روی چمن سبز حیاط کاخ و زیر درختان کهن و سر به فلک کشیده نیاوران ٬صدای استاد بر ترنم نسیمی که لای شاخ و برگ درختان میپیچید سوار شد و مهمان دلمان گشت.

همراهان ناظری گروهی جوان بودند و برخی شاید برای نخستین‌بار با او به‌صحنه می‌آمدند؛ بعضا نخستین‌بار بود حضور در کنسرتی این‌چنینی را تجربه می‌کردند.

 

ناظری می‌خواند گروه همراهی‌اش می‌کرد:

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست   

هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

              

عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود         

هرکس از این داغ ٬بر چهره نشانی دارد

خواند و اوج گرفت و صدایش با تار و پود دلمان بد بازی آغاز کرد.اشکهایی بود که سرازیر شدند.دلهای شکسته ای که با زخمه تار زخمشان گشوده شد و خون گریستند.

عاشقی پیداست از نظر بازی دل              نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست                      عشق ٬اسطرلاب اسرار خداست

عشق آن باشد که حیرانت کند                   بی نیاز از کفر و ایمانت کند

 

هرچه گویم عشق را شرح و بیان                    چون به عشق آیم خجل گردم از آن

سحر پنهان است اندر زیر و بم                          فاش اگر گویم جهان بر هم زنم 

فکرش را بکن! لای پرنیان می و ساقی و عشق باشی و در نظر بازی دل گیر کرده باشی و یکهو یک قطره <فقط یک قطره> اشک خدا هم از آسمان شب بر صورتت بچکد دیگر دیوانگی دل تکمیل است.

این بشکنم٬آن بشکنم٬تا قفل زندان بشکنم....

گردون اگر دونی کند٬من چرخ گردون بشکنم...

این بار استاد تارش را چون کودکی  درآغوش گرفت و تک نوازی آغاز کرد و خواند و خواند خواند:

درآینه دو بال نمایان شد...با ابر گیسوانش در باد...

باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست...

تو در نماز عشق چه خواندی؟

چه خواندی که سالهاست بالای دار...رفتی و این شحنه های پیر...

از مرده ات هنوز پرهیز میکنند..

.نام تو را به رمز...رندان سینه چاک نیشابور...

در لحظه های مستی و راستی...آهسته زیر لب تکرار میکنند...

به خاطر تاخیر در آغاز برنامه٬ شوالیه‌ی آواز ایران ترجیح داد زمان اجرای کنسرت را کوتاه‌تر کرده و بدون تنفس باشد. هنگامی که اعلام کرد می‌خواهد بخش دوم را کردی بخواند صدای تشویق مردم حاضر یکریز و بدون توقف بلند شد. او گفت که این بخش به آواز و موسیقی مقامی خاص منطقه‌ی "شکاک" در شمال کردستان و شمال آذربایجان غربی و ارومیه اختصاص دارد.  

و در آخرین بخش٬ آتش در نیستان را برای دوستارانش اجرا کرد و مردم با زمزمه های زیر لبشان خاطره هایشان را با این شعر مرور کردند و خواندند:

یک شب آتش در نیستانی فتاد                    سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد                    هر نی ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست؟         مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟   

گفت آتش بی سبب نفروخته ام                    دعوی بی معنیت را سوختم

زانکه میگفتی نیم با صد نمود                        همچنان در بند خود بودی که بود

مرد را دردی اگر باشد خوش است               درد بی دردی علاجش آتش است