جوربند
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به مازندران

مرداد ۸۷ - چمستان - روستای جوربند

 ۱۵ کیلومتر که از شهر نور مازندران به سمت غرب پیش بروید به منطقه خوش آب و هوایی به نام چمستان میرسید که یکی از مناطقی است که میزبان گردشگران بسیاری در تمام فصول سال میباشد.احتمالا شما هم حداقل یک بار به یکی از روستاهای چمستان< مثلا لاویج >سفر کرده اید.اما  کمتر کسی است که تا به حال نام روستای <جوربند > را شنیده باشد که الحق نگین پادشاهی چمستان است.همین ناشناخته ماندن این روستاست که باعث شده هنوز چهره بکر و دست نخورده ای ازآن باقی بماند.

بیشتر جنگلهای شمال ایران در کمال تاسف در فصول گردشگری به تلی از زباله تبدیل می شوند اما این منطقه در یک پاکیزگی خاصی پنهان شده است.البته بماند که کم کم اینجا هم دستخوش تغییراتی شده تا جاییکه زمینهای این روستای زیبا را تفکیک کرده اند و توسط شورای روستا به شهرنشینان خواهان طبیعت به فروش میرسانند.

به چمستان که رسیدید باید از رهگذری سراغ <جوربند> را بگیرید. تا شما را به جاده ای پیچ در پیچ و خیال انگیز راهنمایی کنند.جاده ای باریک و جنگلی در دامنه کوههای سربه فلک کشیده البرز٬که چون ماری خوش خط و خال در حریر مه پیچ و تاب میخورد و بالا میرود.ارتفاع میگیرید و دره عمیق کنارتان هر لحظه عمیق تر میشود.هوا خنک تر شده و از رطوبت کمی کاسته میشود چون شما کمی از دریا فاصله میگیرید. 

 

هرازگاهی از دامنه های سبز کوه٬رد آبی پایین میاید.ابشارهای تنگ و باریک و گاهی هم خروشان با آبی که به دل جلا میبخشد و عطشتان را رفع میسازند.گاهی هم مردمی خوش ذوق و عارف از دل یکی از همین چشمه های کوهی سقاخانه ای میسازند تا با کاسه های چهل کلید عارفانه٬ شما را به نیت دل وادارند تا آبی نطلبیده را دراین ظروف مسین بیاشامید و مرادتان را بطلبید.

کوه را که بالا رفتید به زمینهای هموار میرسید که دشتهایی سبز و مراتع سحرانگیزی آنها را احاطه کرده اند.همین باعث شده تا اسبهایی را درحال چرا ببینید.هنگام عبور از جاده مراقب گاوهای سربه هوا هم باشید که بی توجه به شما در حال طی طریق در عرض جاده هستند.

 

کم کم روستای جوربند نمودار میشود.با خانه های روستایی و زمینهای کشاورزی و جاده ای نیمه آسفالت که در دل روستا پیش میرود و از یک جایی به بعد دیگر کاملا خاکی میشود.روستا در آرامش ظهر تابستانی فرو رفته است.هیچ کس بیرون از خانه ها دیده نمیشود.تراکتور هم در خواب ظهر داغ تابستان فرورفته است.

در دورترها خانه ها فشرده تر قرار دارند.با شیروانیهای رنگی و دیوارهای سفید شده که از دودکش هایشان دودی خاکستری بالا میرود و نوید سفره رنگینی را در این ظهر تابستانی میدهد.سفره هایی با دست پخت زنان کدبانوی روستایی که با برنج دودی و میرزا قاسمی و ماهی شور در کنار سیر ترشی زینت یافته اند و پای مسافران را سست میکنند برای نشستن و مهمان شدن!

حیاط خانه های روستایی مثل یک پرده نقاشی میمانند.گلهای زرد و بنفش در آنها روییده اند.سبزیهای خوراکی که بوی پونه صحرایی در بینشان خودنمایی میکند هوس چیدن در ما ایجاد میکنند.مرغ و خروسهای رنگین پر ٬خم و راست میشوند و دانه برمیچینند.دسته ای غاز پرسروصدا از عرض کوچه خاکی رد شده و در کنارشان اردکی بازیگوش نوک به دمشان میزند.چاه آب با دلوی در کنارش هوس نوشیدن آب را در تو زنده میکند  و طنابهای رنگین رخت با پارچه های رنگارنگ رویشان چشمهایت را نوازش میدهند.

و از همه با مزه تر ابتکار زیباییست که روستاییان خوش ذوق در ساخت <پارکینگ های سرپوش> برای ماشینهایشان استفاده کرده اند.