مسجد جامع و بازار تبریز
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به آذربایجان شرقی و غربی

اردیبهشت ۸۷ - ادامه سفز به آذربایجان شرقی و غربی

این مسجد که در کتاب‌های تاریخی ازآن به عنوان "جامع کبیر" نیز نام برده شده، از ابتدای تأسیس مسجد جامع شهر تبریز بوده و بازار گرداگرد آن شکل گرفته است.

*در نگاه اول حس کردم که یکی از منارهها از دیگری بلندتر است.دوستان گفتند که این خطای دید من است اما از هر زاویه ای که نگاه کردم و عکس گرفتم این تفاوت ارتفاع مشهود بود.نمیدونم آیا حقیقتا آنها یکسان نبودند و یا من دچار خطای دید میشدم.

قدیمی‌ترین بخش این مسجد شبستان وسیعی است که از طاق و گنبدهایی بر فراز ستون‌های هشت گوش آجری تشکیل شده است  که زینت بخش آن٬ گچ‌بری‌های ظریف و هنرمندانه دوره روادیان (مقارن سلجوقیان) است. مسجد جامع در دوره ایلخانان مغول مورد توجه و تعمیر بوده و بخش‌هائی به آن افزوده شده است. محراب رفیع گچبری باقیمانده فعلی یادگار آن دوره می‌باشد.

 در دوره حکومت آق قویونلویان در آذربایجان گنبدی رفیع مزین به انواع کاشی‌کاری معرق به وسیله سلجوق شاه بیگم زن اوزون حسن در بخش شمالی آن احداث شده که هنوز هم پایه‌ها و گوشه‌هایی از کاشیکارهای آن باقیمانده است.

*به درون پنجره ها دزدکی سرک میکشم و جماعتی دانش پژوه را میبینم که در شبستانها گرد هم آمده و سرگرم فراگیری علوم دینیند.در انتهای این دالان مسجد کبیر یا جامع تبریز قرار دارد که از درون عکس قابل مشاهده است.در ورودی بازار دری چوبی و بسیار قدیمی و بزرگ است با کلونهای فلزی بر روی آن.

در زلزله سال ۱۱۹۳ هجری قمری که بسیاری از بناهای تبریز آسیب دید، این مسجد نیز از خرابی مصون نماند. مسجد فعلی با پایه‌های متین و پوشش طاق و چشمه بعد از زلزله در اوایل حکومت قاجار و توسط حسینقلی خان دنبلی حاکم وقت بنا شده است که از آثار خوب قاجاری می‌‌باشد.

*به نظر خودم این عکس هنری است به نظر شما چطور؟در واقع دقیقه ای که سرگرم گرفتن عکس از این آقای معمم بودم در هول و ولای این بسر میبردم که هر لحظه انتقادی بشنوم.اما ایشان اقاتر از این حرفها بودند.

 

وارد بازار میشویم.بازار تبریز بزرگ‌ترین بازار سرپوشیده جهان و یکی ازشاهکارهای معماری ایرانی و به  طول یک کیلومتر بزرگ‌ترین مجموعه به هم پیوسته و مسقف دنیاست. این بازار در سال ۱۱۹۳ هجری قمری بر اثر زلزله با خاک یکسان شد، اما طولی نکشید که به همت مردم شهر بازسازی شد.

*وارد بازار که میشوی در ازدحام جمعیت گم میشوی.لابلای حجره های فرش فروشی و عطاری و دنبه فروشی! میتوانی حجره های لباس و کفش را هم ببینی که تنوع آنها در کنار هم مجموعه زیبا و بدیعی را برای یک گردشگر فراهم میاورند.انواع بوهای قدیمی که خاص بازارهای سنتی است در اینجا به وفور به مشام میرسد.کارگران خمیده ای که سالها گاریهای دستی خود را در لابلای دالانهای تنگ بازار عبور داده اند هر از گاهی با گفتن<یا الله> تو را از وجود خود آگاه میکنند تا از سر راه آنها کنار بروی.

 

وجود انواع مشاغل قدیمی در کنار ده ها تیمچه و سرا و وجود امامزاده و مدرسه که در کنار مراکز بازرگانی قرار گرفته اند این مکان را به عنوان یک نمونه عالی از محیط تجارت شرقی ساخته است. وجود آجرهای قراقی سرخ رنگ در طاق نماهای گنبدی که نور خورشید به صورت مورب از سوراخهای درون آنها رد میشود و مانند شبحی گریزان در دالانهای تودرتوی بازار گم میگردد فضا را به صورت شاعرانه ای داورده است.

*به هر دکه و حجره ای که سرک میکشم هنوز بافت قدیمی و سنتی خود را حفظ کرده است.وجود یک سری عناصر فرهنگی قدیمی انگار جزو جدا نشدنی آنهاست.ابزاری چون تلفنهای سیاه رنگ قدیمی٬چرتکه های بزرگ و کوچک<که حتی در غرفه های عظیم فرش فروشی هم وجود دارند و برای ما این سووال را ایجاد میکنند که معاملات چند صد ملیونی چگونه با آنها انجام میشود> ٬میزهای رنگ و رورفته چوبی٬تمثال حضرت علی بر دیوار٬بخاریهای نفتی قدیمی٬کلاه های شاپو که حتی در فصل گرما هم از سر بازاریهای تبریزی درنمیاید٬تسبیح های دانه عقیق و...

و <فروشندگان در حال چرت بعد از نهار! نمونه اش این آقا در عکس بالا>

اینجا سرای مجلل و بزرگی است که یکی از زیباترین بخشهای بازار است.حجره ها یک دست و یک شکل در کنار هم با نمایی آبی رنگ و چراغهایی قدیمی سر در هریک ازآنها با طاقه های گران قیمت فرش که در وسط دالان قرار گرفته است به ما مینمایاند که اینجا راسته فرش فروشهاست.و حقیقتا هم نشان از ثروت بیکرانی است که در هر یک از این حجرهها جاریست.جدای از مسایل مالی٬هنر ظریف و زیبای فرش تبریز است که هوش از سر ما میبرد.فرشهایی که در ظرافت و زیبایی نقوش نفس ما را بند میاورند.تا جاییکه حتی جرات دست کشیدن برآنها را از مامیگیرد.وجود ده ها گردشگر اروپایی خوشحالمان میکند که فرش ما هنوز خواهان زیادی دارد.

و سرانجام خوشمزه ترین قسمت ماجرا چلوکبابی حاج علی در بازار تبریز است که از هر بنی بشری بپرسی صاف تو را به مقصد میرساند.از بس که در کل شهر و خصوصا در بین بازاریان محبوبیت دارد.دم در خود حاج علی<پیرمرد سپیدموی> نشسته است و با رویی گشاده و لبی خندان تو را به درون دعوت میکند. و این اقایی که در کنار ما در عکس مشاهده میکنید هم سرآشپز معروف حاج علی است که بعد از یک بار خوردن کبابهای کوبیده آن بر ای همیشه مرید دست پختش و خصوصا اخلاق و مرام مردانه و باصفایش میشوید.نوش جان!