نمایشگاه کتاب
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥  کلمات کلیدی: متفرقه

 

امروز سراغ نمایشگاه کتاب رفتم که مثل پارسال تو مصلای تهران برگزار شده و معایب و مزایای خودش را دارد.اولا که پیشنهاد میکنم اصلا با ماشین شخصی خودتون نرید چون برای پیدا کردن یه جای پارک باید چندین بار دور مصلا طواف کنید تا جاییکه در ترافیک خیابان قنبر پور و رسالت طوری گیر میفتید که اعصاب شما به مرز له شدن کشیده میشه.
 بعد از اینکه با بدبختی تونستم وارد یکی از دربهای پارکینگ بشم و ماشین رو پارک کنم تازه فهمیدم که باید کلی هم پیاده روی کنم تا به محل اصلی سالن های ناشرین برسم.وجود پله های زیاد و نفس گیر با وجود کیسه های خرید کتاب واقعا کار طاقت فرسایی برای مردم بود.هر کیو میدیدی داشت نفس نفس میزد و به سختی پله ها رو بالا پایین میکرد.فضای بیرونی اصلا جالب توجه نبود.کل محوطه زیر ساخت و ساز قرار داشت.بهمین دلیل باید از لابلای خاک و گل رد میشدی و با دلهره از زیر داربستها گذرمیکردی.نمای بسیار زننده ای برای نمایشگاهی با این عظمت !!!گنبدهای مصلا همگی نیمه ساخته و شبستانها خاکستری رنگ و بیروح بودند.کلا چهره درخشانی برای یک نمایشگاه نیست.گشتهای ارشاد اینجا هم حضور فعال! خود را نشان میدادند.
اما داخل سالنها فضا نسبتا مناسب است و شما با ازدحام زیادی روبرو نمیشوید.به نظر من جمعیت کمتر از پارسال حضور داشت البته نمیدونم که این آمار فقط مربوط به امروز بود یا کلا جمعیت بازدید کننده کمتر شده است.
به سراغ انتشارات مهم چون چشمه-ققنوس-نیلوفر-نی-مرکز و ....که رفتم زیاد ارضا نشدم. راستش بیشتر عناوین به نظرم قدیمی اومد و حتی متعلق به سال قبل بود.قیمت کتابها هم سرسام آور شده بود وقتی علت را جویا شدم از بالارفتن قیمت کاغذ سخن گفتند.ابه همین دلیل  برای خواننده  قشر متوسط جامعه امکان خرید نسبت به پارسال کاهش چشمگیر پیدا کرده است و  این موضوع باعث نگرانی و ناراحتی ناشرین بود.غرفه های دانشگاهی و درسی مثل همیشه شلوغترین ها بودند و با این نزخهای بالا دیگر چیری ته کیف جوان دانشجو باقی نمیماند که به سراغ ناشرین عمومی برود.
هنگام خرید کردن در یکی از غرفه ها ناگهان با سروصدای وحشتناکی روبرو شدم.دو جوان در حال کتک کاری بودند و بهم فحشهای آبدار کنار جوبی ! میدادند.دیدن این صحنه در وسط یک نمایشگاه فرهنگی و مقابل چشم مردم بسیار ناراحت کننده بود و بدتر از آن هم این بود که معلوم شد یکی از آنها در حال دزدی کتاب بوده!!!چقدر باعث تاسف است که در جامعه ای جوان تحصیل کرده جویای کتاب مجبور به دستبرد زدن به کتاب دلخواهش باشد.چاره چیست؟؟؟مگر یک جوان دانشجو چقدر درآمد دارد که بتواند از پس خرید این چنینی کتابهای دلخواهش برآید؟
چند روز پیش در مقاله ای که نقد آمار پایین کتابخوانی در ایران بود خواندم که:چطور جوان ایرانی آنقدر توانایی دازد که ۴۰۰۰ تومان پول پیتزا بدهد اما توان ندارد ۲۰۰۰ تومان پول کتاب بدهد؟؟؟؟
واقعا برای نویسنده این مقاله متاسفم.درست است که امروزه پول یک پیتزا از پول بعضی کتابها بیشتر است اما این نکته نادیده گرفته شد که همان جوان قابل بحث ماهی یک بار شاید بتواند به یک فست فود برود و یک شب جمعه خود را اینگونه به تفریح بگذراند.آیا انصاف است  که از او بخوایم همین یک تفریح کوچکش رو هم کنار بذاره و بره مثل بچه آدم سرشو بندازه پایین و کتاب بخونه؟
بله این یه واقعیته که آمار کتابخونی تو ایران پایینه اما این موضوع بیشتر از اینکه به فرهنگ ما برگرده به شرایط سخت زندگی برمیگرده.تو شرایطی که بیشتر آدما تمام طول ماه رو تلاش میکنند تا درآخر به تامین نیازهای ابتدایی شهروندی برسند چه توقع بیجایی است که بخواهیم پول خود را صرف خرید کتاب کنند و یا اینکه بعد از کار روزانه و با وجود صدها استرس و فشار زندگی پاروی پا انداخته و مطالعه کنند.
و در آخر خطابم به مسوولان عزیز است که :
این راه که میروی به ترکستان است.....