لندن(14)-ورزشگاه چلسی-استنفورد بریج
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

 یکی از تجربه های زیبای سفری که به لندن داشتیم بازدید از ورزشگاه استنفورد بریج و یا به عبارتی همان ورزشگاه معروف چلسی بود.اون روز قرار بود بازی مهمی بین چلسی و ارسنال برگزار بشه که هر دوتاش برای انگلیسیهای دوآتییشه فوتبال دوست خیلی اهمیت داشت. از چند روز قبل تورهای طرفداران چلسی به لندن اومده بودند و بعضی گروه ها هم در هتل ما اقامت داشتند.از روی رنگ لباسهای ورزشی که هر روز میپوشیدند و پلاکاردهای تبلیغاتیشون محمد امین ماجرای این مسابقه بزرگ رو فهمید و هیجان زده شد تا هرطوری که شده بلیط حضور در این مسابقه رو بدست بیاره.اما اون موقع تمام بلیطها فروخته شده بود.بنابراین گفتند که در روز مسابقه به کنار ورزشگاه بروید شاید آنجا بتوانید در بازار سیاه بلیطی تهیه کنید.

 بازی ساعت ۵ شروع میشد و ما ساعت ۴ آنجا بودیم.اما درهای ورزشگاه بسته بود و تنها صدای هیاهوی تماشاچیان شنیده میشد.کاشف به عمل آمد که ما زیادی خوش خیالیم.بلیط مسابقات در بازار سیاه به رقم نجومی ۷۰۰ پوند رسیده بود.دیدیم حالا که نمیتوانیم وارد زمین بشیم حداقل در خود ورزشگاه دوری بزنیم و همه جای آن را کشف کنیم.

 در روزهای عادی شما میتوانید بلیط تور استادیوم را بخرید و یک گردش کامل در زمین٬موزه٬کلوب٬ هتل و فروشگاه باشگاه چلسی داشته باشید که برای طرفداران فوتبال این گشت دلچسبی محسوب میشود.اما در آن روز بخصوص درهای استادیوم و موزه بسته بود و شما تنها میتوانستید در حیاط و اطراف ورزشگاه چلسی دور بزنید.پلیس همه جا را احاطه کرده بود چون بازی بسیار حساس بود و همان طور که میدانید طرفداران فوتبال در انگلیس ید طولایی در زمینه خراب کاری بعد از اتمام بازیها دارند.نکته مهم این بود که بازی در زمین خود چلسی برگزار میشد و قاعدتا هرکه در آنجا حضور داشت طرفدار دو آتیشه این تیم بود.

 در دیواره های ورزشگاه عکسهای بزرگی از بازیکنان مطرح قدیمی و یا حال حاضر این تیم نصب بود که توریستها عکسی به یادگار از آنها مینداختند.بازی شروع شده بود و تب و تاب دیدن بازی بدجور محمد امین را گیر انداخته بود.مخصوصا که ٌصدای گزارشگر بازی از بلندگو شنیده میشد و اسم کسانی چون بالاک مدام شنیده میشد.من که تا آن روز اصلا نمیدانستم تیم چلسی چیست هم درگیر اضطراب شده بودم.با محمد دور تا دور ورزشگاه را چرخیدیم تا انکه یک سوراخ پیدا کردیم که از آنجا بخشی از زمین دیده میشد.دیگر هیجان ما را هم گرفتار کرده بود. 

 

تا اینکه سر از جایی درآوردیم که باشگاه طرفدارن تیم چلسی بود.درآنجا مردمی که بلیط به آنها نرسیده بود و از طرفی عضو این کلوب هم بودند دور هم جمع شده و بازی را با دوربینهای مدار بسته و از طریق ده ها تلویزیون که دور تا دور آنجا به دیوار نصب بود تماشا میکردند.این باشگاه دیوار به دیوار زمین بازی قرار داشت.

 من و محمد امین بسیار مشتاق به دیدن بازی در آن جمع هواداران بودیم اما برای حضور در آنجا نیاز به کارت عضویت بود که ما نداشتیم.همان طور که درحال  بحث کردن بودیم ناگهان یک نفر به فارسی گفت: بیاید برید تو اگه اتقدر علاقه مندید..! ما شوکه شدیم.نگهبان در یک مرد ایرانی بود و به ما اجازه داد که به داخل باشگاه هواداران برویم.فضا متشنج و پر از هیجان بود.ده ها نفر ایستاده بودند و درحال نوشیدن آبجو و کشیدن سیگار بازی را باهیجان و سروصدای زیاد دنبال میکردند.هر از گاهی همه باهم شعر میخواندند از اون شعرایی که تو استادیوم ها میخوانند.راستش هرچی از هیجان اونجا براتون بگم کمه.تازه فهمبدم ما زنای ایران از چه شادی بزرگی محرومیم که نمیتونیم به یک محیط سالم ورزشی بریم و انرژیمونو اونجا تخلیه کنیم.البته به قول محمد امین ٬اون که یک مرده هم جرات نمیکنه پا تو زمین فوتبالهای ایران بذاره.

 نیمه اول تموم شد و همه برای هوا خوری به بیرون از باشگاه اومدند. در حالیکه بیشترشون مست و پاتیل بودن اماهیچ حرکت ناهنجار و شرم آوری مشاهده نشد.همه تیپ آدمی اونجا حضور داشت از پیر و جوون و کودک و زن و مرد....لباس تیم چلسی آبیه و اسم باشگاهشون هم بلوز(به معنی آبیها) هست.من تنم یک ژاکت آبی و روسریم قرمز بود.اولش تو باشگاه دیدم دارن چپ چپ نگام میکنن.از ترس روسریم رو درآوردم و گذاشتم تو کیف و کلاهمو انداختم سرم...

 چلسی سه به یک جلو افتاد و شادی در جای جای ورزشگاه موج میزد.دیگر پاتیلهای آبجویی بود که به شادی بالا انداخته میشد.راستش جو داشت یه جورایی ترسناک میشد.من و محمد امین تصمیم گرفتیم قبل از اینکه بازی به پایان برسه ورزشگاه رو ترک کنیم و با مترو سریعا خودمون رو به هتل برسونیم.از در ورزشگاه که بیرون اومدیم دیدیم گارد پلیس بیشتر شده و جابه جا نیروهای امنیتی ایستاده اند.شکر خدا ایستگاه مترو هم به ورزشگاه استنفورد بریج بسیار نزدیک بود و ما به سرعت از مهلکه گریختیم.

 از اون روز به بعد جو گیر شدم اساسی.طرفدار دو اتیشه تیم چلسی شدم! اما از حق نگذریم که تجربه بینظیری بود.یک تفریح کاملا سالم که میشه توش تخلیه انرژی انجام داد و سبک شد که متاسفانه جوون ایرانی از این هم محرومه.مثل خیلی چیزای دیگه.افسوس...