ملاقات با بانوی سالخورده
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢  کلمات کلیدی: معرفی تاتر

دو سه شب پیش به دیدن نمایشی از استاد حمید سمندریان که در تاتر شهر روی اکرانه رفتم. مدتها بود که از لذت دیدن یک نمایش خوب محروم بودم تا اینکه دوست خوبم مریم( مرسی مریم) بلیطشو برام گرفت و همه با هم راهی تاتر شدیم.

نمایش ¤ملاقات با بانوی سالخورده¤ یکی از بهترین کارهای فریدریش دورنمات است که از خوب روزگار توسط استاد سمندریان به روی صحنه رفته است.
داستان جدال انسانیت است در ان زمانی که فقر از درودیوار بالا میرود.امام علی در همین مبجث سخن جالبی دارد:هنگامی که فقر از در آید ایمان از در دیگر خارج میشود...


داستان در شهری به نام گولن میگذرد که ساکنانش در فقر به سر میبرند تا اینکه یکی از شهروندان قدیم آن به نام کلارا زاخاراسیان که بانویی پیر و متمول است بعد از سالها به دیدار آنجا میاید.مردم تصمیم میگیرند از او برای آبادانی شهر کمک مالی بگیرند.کلارا میپذیرد با این شرط که پول میدهد اما در عوض از مردم عدالت را میخرد...


ماجرا به زمان جوانی کلارا باز میگردد.زمانی که او دختر جوانی بوده و با الفرد ایل یکی از ساکنین گولن رابطه عاشقانه ای داشته که منجر به بارداری او میگردد.ایل سپس کلارا را رها میکند و به دروغ تهمت فحشا به او میزند.شورای شهر کلارای بی گناه را محکوم کرده و او مجبور به ترک شهر میشود...


کلارا بعد از آن فرزندش را در یک سالگی از دست میدهد و دیگر هیچ گاه طعم واقعی خوشبختی و عشق را نمی چشد.او با وجودی که ۹ بار با مردان پولدار و سرشناس ازدواج میکند اما هیچ وقت به اندازه لحظه ای که با آلفرد اییل در انبار کاه به سر میبرده احساس رضایت و شادی نداشته است...


حالا کلارا برگشته با میلیاردها ثروت و تشنه انتقام از آن مرد و از مردمی که ناجوانمردانه او را به کام تلخکامی انداختند.کلارا ۱۰ ملیارد میدهد و در عوض نعش آلفرد را از مردم میخواهد.
در ابتدا مردم نمیپذیرند که شرافت خود را با پول عوض کنند اما کم کم طمع بر آنها غلبه کرده و به کشتن آلفرد اقدام می کنند با این بهانه که می خواهند حق کلارا را باز پس گیرند.در واقع آنها به عدالتی دست میزنند که ریشه در ظلم دارد...در ظاهر برای زنده کردن حق از دست رفته کلارا اما در باطن به خاطر پول...

**در این جهان چیزهای موحش بسیاراند، زلزله ها، طوفان های سهمگین، جنگ ها . اما در این دنیا، هیچ چیز موحش تر از فقر نیست. تنها هیولای فقر است که روزهای خراب را، خراب تر می کند .**

استاد سمندریان


این جمله ای است که هم در ابتدا و هم در انتهای نمایش گفته میشود و بیانگر این است مه فقر میتواند تمامی وجوه آدمی را از بین ببرد.میتواند ریشه های عقاید انسان را کاملا زیرورو سازد.میتواند در آنی ما را از ین رو به آن کند و از انسانهای متمدن؛حیوانات خونخوار سازد.
خانم گوهر خیراندیش در نقش کلارا کاملا بازی مقبولی را مثل همیشه ارایه کرده و آقای پیام دهکردی در نقش آلفرد ایل نیز یکی از بازوهای قدرتمند این نمایش می باشد.
راستی موسیقی آلمانی شادی که  در آغاز و پایان هر پرده پخش میشود به القای فضای اروپایی آن به بیننده کمک زیادی میکند.
و آخرین سخن اینکه آقای حداد عادل هم در جمع تماشاگران حضور داشتند.