از عاشورای حریت تا عاشورای اسارت
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: متفرقه ، مذهبی

۲۷/۱۰/۸۶ - حسینیه ارشاد - قطعاتی از شعر استاد بادکوبه ای

به محبوبت چه میگویی تو ای دل / که پای عشق تو درمانده در گل

وجود او زلال عشق ناب است / وجود من سراب اندر سراب است

عبادت از خلوصش جان گرفته / نمازش جلوه جانان گرفته

به راه دوست از هستی گذشته / به عشق ساقی از مستی گذشته

...

زخود شرمت نیاید ای دل ای دل؟ / که خود را پیروش خوانی به باطل

کدامین جلوه ات رنگ حسین است؟/ چه رفتارت هماهنگ حسین است؟

نه با قرآن تو مانوسی نه با عشق / نه یک شب برزدی از خویش تا عشق

تو ای تندیس ترس و مظهر جهل / گذشته از حقیقت ساده و سهل

ستم را دیده چشم خویش بسته / به یک سیلی به جای خود نشسته

چه میمانی تو با ان اتش ناب؟ / زپا افتاده سرگردان به گرداب

به راه دوست باید رفت بی سر / که بیسر ٬سیر راه دوست خوشتر

به شعر و شربت و شیرینی و چای / تو سرگرمی چو کودک با گل و لای

به یادش مینوازی تار و تمبور / از او دوری از او دوری از او دور

اگر عشقت حسین پاکباز است / به دنیایت چرا روی نیاز است؟

امیدی نیست با این خودپرستی / رها گردی تو از گرداب پستی

متن خلاصه شده سخنرانی دکتر اکبرین تحت عنوان از عاشورای حریت تا عاشورای اسارت:

ما از ۲ عاشورا سخن میگوییم.اولین ان عاشورای حریت است.نیم قرن بعد از رسول خدا امام حسین آمد.زمانه ای که اذان همان اذان بود.محمدش به جا بود-نماز ادا میشدو....اما اتفاق دیگری روی داده است.حسین به کوفه دعوت شده و قراره مسلمانان معترض به شیوه حکومت اموی او را یاری کنند تا اسلام واقعی محقق شود.حسین به دعوت ۱۸۰۰۰ نفر میاید اما جلوی او را میگیرند و میگویند که یا باید با حکومت بیعت کنی و یا بجنگی؟!امام تمایلی به جنگیدن ندارد.او سلاح برنمیکشد.او به خونخواهی و خونریزی قدعلم نمیکند او را مجبور به جنگیدن میکنند.

جنگ در کربلا اغاز میشود و این صورت نخستین عاشوراست.مجموعه سخنان حسین و خطبه هایش همه بر ضد شرک است.اما شرک چیست؟حسین برعلیه شرک برمیخیزد.خدا در قران صور شرک را بیان کرده.در آیه ۳۱ سوره توبه میفرماید:کسانی شرک دارند که راهبانشان و روحانیانشان را به جای خدا میپرستند!!!!!!!!!!!!! امام صادق در تفسیر این آیه میگوید:این پرستیدن سجده کردن نیست.یعنی مردمی که هرچه روحانیانشان میگفتند بی فکر و دلیل و تعمل میپذیرفتند!!!این مصداق واقعی شرک است

نکته اینجاست که مردم بجای عبودیت خدا معرفت خدارا میپرستیدند.روزی شمر را در مسجد میبینند در حال سجده و ذکر خدا و حالی خوش! میپرسند تو که حسین نوه محمد را کشتی چگونه در خدا غرقی؟با تعجب میگوید من فرمان خلیفه خود را اطاعت کردم که همان فرمان خداست!...نکته همین جاست.اطاعت کورکورانه....زمانه حسین مردم به این شرک گرفتار بودند و حسین میخواست انها را آزاد کند.

از معاویه راجع به موروثی بودن خلافت میپرسند جواب میدهد:بله قرار نبود موروثی شود.اما قسمت این شد.با خواست خدا هم که نباید جنگید!!!!!!!!!!!!!

پس ببینید قضیه کربلا جنگ ایمان و کفر نبود.جنگ استانداردهای اسلامی بود.تمام لشگری که مقابل امام حسین ایستاد به خیال خودشان از مسلمانان درجه اول بودند و براساس تکلیف شرعی با حسین جنگیدند!!!!ببینید حماقت تا کجاست...

خدا درقرآن میگوید:کسانی که ایمان آورده اند اما روی ایمانشان جامه ظلم پوشیده اند...امام صادق در تفسیر میگوید:مانند خوارج.انها همه شرایط شرعی را داشتند.اما حریت نداشتند. یعنی مسلمان برحق نبودند.برحق بودن یک مسلمان تنها نماز و روزه او نیست.ملاک انسانیت اوست.آیا آن شخص ظالم هست یا نه؟مردم از او در امانند یا نه؟مردم را به بند میکشد یا نه؟!!

امام حسین در یکی از خطبه هایش میگوید:شما نمیبینید این حکومت چه به روز شما میاورد؟حتما من باید برایتان توضیح بدهم!(این همان شرک حکومت است)روزگاری شده است که ظلم مقدس شده چون حاکمان میکنند.بی عدالتی پذیرفته میشود چون به نام خدا انجام میدهند....

نکته مهم دیگر این است که امام حسین اصراری بر به دست گرفتن حکومت نداشت.همانگونه که پدرش علی حکومت را ازآب بینی شتر بی ارزش تر میدانست.اصرار امام حسین بر انکار تبعیت بی چون و چرا و بی دلیل بود...او اصرار بر بندگی خدا داشت.در زمان او خدا بود.اسلام بود.قرآن بود .محمد بود. اما حریت نبود.انسانیت نیود و قیام او برای زنده کردن همین ها بود.و اینها که نبود عاشورای اسارت است.که باید مواظب بود تا دراین دوره از زمان گرفتار عاشورای دوم نشویم و حسین های دیگر را قربانی نکنیم.۲۳۰ سال پیش صفویه به عاشورا رونق داد.توسط حاکمانی که در جور و زور زبانزد بودند چرا؟چون میخواستند مردم را درگیر عاشورای اسارت کنند.اگر فرزندان ما روزگاران بعد روایت و صورتهایی از امام حسین گفتند و تعریف کردند که ما نشناختیم٬تعجب نکنید اتفاق خواهد افتاد...

به قول استاد سخن دکتر علی شریعتی:آنها که رفتند کار حسینی کردند و انها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیند.