بازی رو باختی!
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

!GAME OVER

نمیدونم جزو کدوم دسته از علاقه مندان سینمایید.آنهایی که عاشق خون و خونریزی و تریلرهای تهوع آورند یا انهایی که عاشق آرامش و زیبایی و دیالوگهای سنگین و صحنه های جذابند.من به شخصه اصلا تحمل دیدن تصاویر وحشتناک و چندش آور رو ندارم.به همین دلیل در ابتدا هیچ علاقه ای به دیدن سه گانه های فیلم اره از خود نشون ندادم.تا جاییکه بقیه دوستان تقریبا به زور منو پای تلویزیون نشوندند و به دیدن این فیلم مجبور کردند.اما...

داستان حول زندگی و مرگ میگرده.مردی که دچار بیماری سرطان شده و دیگه فرصت چندانی برای ادامه زندگی نداره میخواد با وحشتناک ترین طریق٬ارزش واقعی زندگی رو به دیگرون نشون بده.خصوصا کسانی رو درگیر این بازی میکنه که ارزش چندانی برای زندگی قایل نیستند.تمام سه گانه های فیلم اره حول بازیهای مهوعی که این مرد برای قربانیانش تدارک دیده میگردد.شیوه کار او به این صورت است که اشخاص خاصی را به دلایل مختلف زندانی و در غل و زنجیر میکند.سپس زمان محدودی را به انها فرصت میدهد تا کلید آزادی خود را بدست آورند واز زندان فرار کنند وگرنه به وحشیانه ترین شکل ممکن به قتل میرسند.اما موضوع مهم همان بدست اوردن کلید نجات است.به طور مثال کلید زنجیرها را در پشت حدقه چشم فرد زندانی قرار داده.اینجاست که بازی وحشت شروع میشود.قربانی باید انتخاب کند بین مرگ با بدترین روش و یا زنده ماندن با دردناک ترین روش یعنی درآوردن حدقه چشم خود و یافتن کلید....و یا پاره کردن شکم یک مرد دیگر و یافتن کلید از لابلای روده های او...و یا درآوردن کلید از لیوان پر از اسید....

خوب فکر میکنم تا همین جا کافیست برای دانستن عمق فاجعه.اما اینها نکات برجسته فیلم نیستند.بلکه موضوع مهم و سنگینی که در پشت تمام این جنایات نهفته ارزش و سنگینی وزنه زندگیست.قاتل به قربانیانش ثابت میکند که زندگی ارزش جنگیدن به هر قیمتی را دارد.انسان در بدترین شرایط زمانی که با مرگ به اندازه مویی فاصله دارد میفهمد که چه نعمت گرانبهایی را در دست داشته و قدر ندانسته.به طور مثال شخصی که تا قبل از این میخواسته خود را بکشد٬در این موقعیت با چنگ و دندان تلاش میکند تا زندگی خود را حفظ کند.اینها نکات قابل تامل فیلم هستند.لحظه هایی که شما در مبل فرو میروید و میخکوب میشوید تنها برای دیدن صحنه های تهوع آور نیست.مهم تر از همه این است که شما برای لحظاتی شدیدا تکان میخورید و به خود میایید.انگار تازه زیبایی و لذت زندگی را از لابلای پرده های خون و کثافت مشاهده میکنید.

در بخش سوم فیلم٬قاتل دکتری را اجیر میکند تا او را تحت عمل جراحی قرار دهد.در همین حین نیز به صورت او دستگاهی را وصل میکند که اگر قلب قاتل از کار بیفتد دستگاه فعال شده و جمجمه خانم دکتر را متلاشی میکند.این دکتر همان کسی است که قبلا در بیمارستان قاتل را معاینه کرده و با خونسردی به دیگران اعلام کرده بود که دیگر کاری از دست کسی برنمیاید و بیمار خواهد مرد.دکتر برای اینکه بتواند خود را زنده نگهدارد با ابتدایی ترین وسایل و در خانه قاتل مغز او را عمل میکند و در اوج ناباوری او را از مرگ نجات میدهد.اما قصه چیست؟زیبایی داستان اینجا خود را نشان میدهد.در واقع تواناییهای یک انسان در این مرحله ظهور پیدا میکند.بسیاری از ما به تواناییهای خود ایمان نداریم.در واقع از آخرین حد کمال ظرفیتمان هیچ گاه استفاده نکرده ایم.زیرا هیچ وقت در آن موقعیت حساس قرار نگرفته ایم که باید آنچه را خواسته ایم بدست آوریم. در همان حین مرد دیگری که پسرش را در یک حادثه تصادف از دست داده بود هم درگیر این بازی است.او خود را مقابل ضارب پسرش و قاضی دادگاهی که ضارب را تبرعه کرده بود میبیند که آنها دربندند و کلید رهایی در دستان اوست.او میتواند انتقام پسر مرده اش را بگیرد و یا اینکه با بخشش کنار بیاید.درانتهای فیلم ٬مرد با دکتر مواجه میشود که معلوم میگردد اینها زن و شوهرند.مرد تصمیم به کشتن قاتل میگیرد.قاتل به او میگوید دست از انتقام بردارد و با بخشش زندگی جدیدی را برای خود بخرد.مرد نمیپذیرد.او قاتل را میکشد و همان لحظه دکتر نیز جمجمه اش منهدم میشود...در واقع با گرفتن انتقام بخشی دیگر از زندگی خود را نیز نابود میکند.نکته زیبای فیلم همین جاست.آیا ببخشیم؟آیا با خشم خود کنار بیاییم و دیگران را به رحمت خدا بسپاریم.؟به این ترتیب حداقل بخش باقیمانده زندگیمان را از گزند محفوظ میداریم.یا اینکه با قلبی سراسر کینه و خشم بقیه بخشهای زندگیمان را نیز به کثافت آلوده کنیم؟!!!!!