شهر زیرزمینی
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۸  کلمات کلیدی: سفر به قونیه ، جهانگردی

۲۲/۹/۸۶ - شهر زیرزمینی - کاپادوکیا

اینجا درین کیو یا شهر زیرزمینی است که بنایی ۸ طبقه در زیر زمین است.که تا ۷۰۰ سال بعد از میلاد مسیح هیتی ها اینجا زندگی میکردند.پس ار فتح توسط فنیقیه ایها٬دیگر هیچ گاه مورد سکونت قرار نگرفت.هیتی ها هنگام حمله ایرانیها و رومیها اینجا را به عنوان یک پناهگاه برای خود ساخته بودند.هر خانواده که در بیرون از اینجا خانه و کاشانه ای داشت.یک الی دو اطاق نیز در اینجا برای خود میساخت.هنگامی که شهر مورد تهاجم قرار میگرفت همه افراد شهر به همراه احشام خود به اینجا می آمدندو روزها و هفته ها اینجا سکنی میگزیدند.هر خانواده هم آذوقه ای را از قبل برای خود در خانه اش انبار میکرد.

حیوانات اهلی خود را در طبقه اول نگه میداشتند و خود به طبقات زیرین میرفتند.بدین ترتیب وقتی دشمن به شهر حمله میکرد ٬احشام شروع به لگد کوفتن به زمین کرده و بدین ترتیب هیتی ها متوجه حضور دشمن میشدند.

برای دفع فضولات نیز چاره اندیشیده بودند.ماده ای به نام کیل به همراه خاکستر هیزمها به روی فضولات انسانی خور میریختند که مانع از ایجاد میکرب در فضا میشد.

درهای ورودی شهر را کوچک میساختند تا هنگام حمله٬دشمن مجبور باشد خم شود و یک تن یک تن وارد شود که همین موضوع فرصت را برای دفع دشمن ایجاد میکرد.

تهویه را در طبقات آخر زیر زمین ساخته بودند که توسط لوله ای با بالا راه داشته و مانند لانه سازی مورچه ها سوراخی برای تهویه هوا قرار میدادند.و انبار آرد خود را هم همان پایین قرار میدادند که تازه بماند.

قنات های آب در طبقات زیرین قرار داشت که توسط کانالهایی به چشمه های سرازیر شده از کوه ها ارتباط داشت.

درون چراغها ی پیه سوز نمک میریختندتا دود نکرده و سقف را سیاه نکند.

اینجا راهرویی بود که به شکل صلیب ساخته شده بود و به آن راهروی کلیسا میگفتند.در واقع هم اینجا محل عبادت انها بود.

اینجا یک راه مسقف نیم دایره ای بود که معتقد بودند اگر مجردها از یک طرف آن رفته و از طرف دیگر خارج شوند بخت آنها باز میشود .

اینجا محل بیرونی شهر زیرزمینی است.دهی کوچک و تمیز که زمین آن تماما سنگ فرش شده است.هنگام تعطیلی مدرسه است و کودکان شاد و شنگول آن با روپوشهای آبی و صورتهای گلگون شیطنت آمیز سوژه عکاسی من میشوند.

 

مردم ده به مشاغل دستی از جمله کوزه گری٬گلیم بافی٬  ساخت زیور آلات زنانه و بافتن عروسکهای رنگی مشغولند.

در یکی از خانه ها پله ها را میگیریم و به زیرزمین آن وارد میشویم.اینجا مغازه کوچکی از صنایع دستی در دل زمین است.دیوارها سنگیند و بر تن آنها گلیمها و پارچه های رنگی خودنمایی میکند.ظروف سفالی٬تبرزینهای فلزی٬پاپوش و دستکشهای پشمی٬شمعدانهای قدیمی و پیه سوزهای فلزی٬فانوسهای رنگ و رورفته که صاحب مغازه مدعی بر عتیقه بودن آنهاست همه چیز در این خانه کوچک دهاتی سنگی یافت میشود که دیدنشان تو را به ذوق میاورد.

این یک عروسک زنده تپل مپل لپ سرخ است که گوشه ای از ده ایستاده و در سکوت عروسک دست باف رنگینی را در دست گرفته و بی صدا تنها با خیره شدن در چشمان تو میخواهد بفروشدش!!!مگر میشود ایستاد عکسی گرفت و عروسک او را نخرید؟

و اینجا هم کارگاه گلیم بافی مرد روستایی است که از من و مریم به اصرار میخواهد چیزی از او بخریم.و وقتی تنها از او خواهش میکنیم عکسی به یادگار بیندازیم درست در لحظه زدن دگمه دوربین هوس میکند کمی صمیمی تر با ما عکس بگیرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!