گشت شهر قونیه
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سفر به قونیه ، جهانگردی ، مولانا

۲۱/۹/۸۶- گشت شهر قونیه

طرح اولیه قونیه قبل از عصر مدنیت ایجاد شده که هم زمان عصر برنز بوده است.در آناطولی هم زمان با پایان حاکمیت هیتیتها٬فریگها از تراکیا به آناطولی کوچ کردند.بعد از آنها قونیه به اسارت لیدیا و اسکندر درآمد.بعد ها در زمان قبل میلاد و هنگام حاکمیت رومها بر آناطولی٬ قونیه موجودیت خود را کاملا ثبات یافته کرد.بعد از میلاد مسیح ٬کشیشی به نام آنتیچا به قونیه آمد و مذهب مسیحیت را رواج داد. با گسترش اسلام در آناطولی حمله اعراب به بیزانس افزایش یافت.امویان و عباسیان از سمت قونیه حملات خود را آغاز کردند.وسرانجام در سال 1071 قسمت اعظم قونیه توسط مسلمانان از بیزانس گرفته شد.بین سالهای 1097 تا 1277 هجری قونیه پایتخت خاندان سلجوقی آناطولی شد.در زمان عثمانیها نیز از قونیه به عنوان مسیر واسط بین ایران و بغداد استفاده میشده و اهمیت زیادی داشته است.در دوران جمهوری پس از آتاتورک نیز قونیه به سرعت گسترش یافت و از آن مانند یک موزه تاریخی نگهداری شد.

امروز تا عصر وقت ما  آزاد بود بنابراین من و مریم ترجیح دادیم که دوری در شهر قونیه بزنیم و از نزدیک با مردم و آداب و رسوم این شهر آشنا بشیم.البته ابتدای برنامه مان را به دیدار دوباره از مقبره مولانا گذاشتیم.این بار با آرامش و تمرکز بیشتری لحظات خوشی را در آنجا سپری کردیم. چون هنوز صبح زود بود جمعیت زیادی در مقبره حضور نداشت بنابراین سکوت و آرامش بیشتری حکم فرما بود.

به ما گفتند که اگر میخواهید چهره قدیمی و سنتی قونیه را ببینید به خیابان ظفر بروید.اینجا شبیه کوچه برلن خودمان است و یا به قول قدیمی ها لاله زار قونیه است.دو طرف خیابان مغازه های کوچک و سنتی وجود دارد که شامل:قنادیهای سنتی٬خشکبار فروشی٬صنایع دستی٬سی دی و نوار فروشی است.اینجا اگر آمدید یادتان باشد که حتما سی دی ساز نی را بخرید.ترکها در نواختن این ساز سوزناک تبحر خاصی دارند.تلفیق نی و گیتار٬نی و ساز کوبه ای٬ نی و کمانچه و.....موسیقی دلچسبی است که هروقت به آن گوش دهید شما را به حال و هوای مولانا خواهد برد. 

در این گشت و گذار بودیم که چشممان افتاد به یک مغازه که از بیرون بسیار متنوع و رنگارنگ نظر میرسید.داخل آن دختر جوانی به همراه مرد مسنی به ما خوش آمد گفتند.دختر به زبان انگلیسی مسلط بود اما مرد مسن تنها ترکی میدانست.مغازه شامل اجناس سنتی و صنایع دستی بود همچنین یک سری پارچه و گلیمهای نفیس قدیمی نیز داشت.شکل و شمایل آن ما را به یاد حجره های قدیمی بازارهای ایران مینداخت.با مریم شروع به دیدن و لذت بردن شدیم.خانم فروشنده با رویی بسیار گشوده سر صحبت را با ما باز کرد.نامش ماعده بود که به پدرش در امر اداره مغازه کمک میکرد.دیگر باب آشنایی باز شد.پدر ماعده از حجاب ما خوشش آمده بود و آن را به ماعده توصیه میکرد.سپس از شرح سفر ما و برداشتمان از مولانا پرسید.گرم گفتگو شدیم.ماعده نقش مترجم را بازی میکرد.پدرش معتقد بود بعد از مسجدالحرام و مسجدالنبی که سالها پیش زیارت کرده بود مقبره مولانا معنوی ترین مکان برای اوست.وقتی فهمید که من و مریم هم به خانه خدا رفته این هیجانش دو صد چندان شد و شروع به توصیه به ماعده کرد که او هم در اولین فرصت به زیارت کعبه برود.ماعده لبخند میزد و در کمال احترام به سخنان پدر توجه میکرد.سپس صحبت هایمان به سیاست کشیده شد و به دنبال آن بحث ارتباط دو کشور.آنها بسیار خونگرم و صمیمی بودند و مدام به ما ابراز احساسات گرم و صمیمانه میکردند.تا اینکه صدای اذان شنیده شد.پدر بعد از کسب اجازه از ما بلند شد و به مسجد عزیزیه که دقیقا مقابل در مغازه بود برای انجام مناسک نماز جماعت رفت.ماعده سپس برای ما 2 فنجان قهوه ترک آماده کرد.نشستیم و خوشمزه ترین قهوه ترک عمرمان را در قونیه نوشیدیم. 

اینجا مسجد عزیزیه است.اولین بار در سال ۱۶۷۶-۱۶۷۱ به وسیله داماد مصطفی پاشا که محاسب سلطان محمد چهار بود٬ساخته شد.در سال ۱۸۷۶ در اثر سوختن تصادفی این مسجد تماما نابود شد.در سال ۱۸۹۱ به وسیله سلطان عبدالعزیز از نو بنا شد.

در مسجد باز شده و گروه گروه نماز گزار از آن خارج میشوند.مریم میگوید برویم و نمازمان را اینجا بخوانیم.پیشنهاد خوبی است.وارد قسمت زنانه میشویم.مسجد از تمیزی برق میزند.بوی خوشی فضا را پر کرده است.نماز خوانده و خارج میشویم.من با محمد امین همین عادت را داریم.در شهرهای مختلف سعی میکنیم به جای خواندن نماز در هتل از مساجد استفاده کنیم.تجربه خوبی است که به همه پیشنهاد میکنم.مساجد کوچک در شهرستانها واقعا حس و حال دیگری دارد.انرژی خاصی هم در فضای آنها موج میزند و شاید باورتان نشود اما از بسیاری مساجد بزرگ نیز تمیزترند.امتحان کنید!

این رنگ آبی-فیروزه ای  استفاده شده در گنبد مولانا در بیشتر نقاط شهر به چشم میخورد.در سر گنبدهای مساجد٬در ساخت حوض آب٬در ساخت کاشی کاری های حیاط ها٬در ساخت ظروف گلین و ....استفاده شده است و جلوه خاصی دارد.شبیه آبی استفاده شده در مساجد خودمان است.

بعد از دیدار از خیابانهای قونیه و کلی پیاده روی در محیط شاد و مفرح آنها با مریم به سراغ خریدن سوقاتی میرویم.کسانی که سالهای گذشته به قونیه میامدند معتقدند که چهره شهر متاسفانه روز به روز بیشتر از آن حالت سنتی خود درآمده و به سمت مدرنیته پیش میرود.به همین ترتیب کم کم ساختمانهای بلند و مراکز خرید چند طبقه جزوی از این شهر تاریخی شده اند که به چهره شهر خدشه وارد کرده است.از جمله این مراکز خرید میتوان به kolnesite اشاره کرد که معروفترین و بزرگترین آنهاست.برجی بلند که از همه نقاط شهر دیده میشود. رانندگان تاکسی نمیتوانند انگلیسی حرف بزنند اما تنها کافیست اسامی نقاط مورد نظر را بیان کنید تا در کمال صحت و سلامت شما را به مقصد ببرند.کرایه تاکسیها آنقدرها رقم نجومی نیست و جای نگرانی ندارد.