شب مضراب و حنجره
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سفر به قونیه ، جهانگردی ، مولانا ، موسیقی

۲۰/۹/۸۶- قونیه - هتل برا - شب مضراب و حنجره

همه چیز قونیه را رها کنی نمیتوانی از شبهای با صفای آن بگذری.شبهایی که تو در موسیقی و آواز غوطه وری.در این شبها تمام گروه های کنسرت های ایرانی در بیشتر هتلهای قونیه ٬شبها به اجرای برنامه های زنده میپردازند.شرکت در این کنسرتها عموما رایگان است.پاتوق ایرانیهای اهل مضراب و حنجره در این شبهای سرد پاییزی در اینجا به راه است.میتوانی شب بعد از برگشتن از گشتهای روزانه ات٬و بعد از خوردن شام وکمی استراحت حول و حوش ساعت ۱۰یک تاکسی بگیری و پا به یکی از پاتوقهای اهل موسیقی ایرانی بگذاری.در این شبها٬من و مریم به حد خودکشی از هر کنسرتی که میشد نهایت استفاده را بردیم.اینجا شبهای امنی دارد و من و مریم بدون هیچ دردسری خیلی راحت شبها تا ۱ الی ۲ شب هم بیرون میماندیم.یک شب هم افتخار دادیم و مهمان هتل خودمان بودیم!

در ابتدا گروه استاد جلال ذوالفنون به هنرنمایی پرداختند.ایشون که به همراه گروه جوانشان از هم گروهی های سفر ما بودند یکی از مهمترین اتفاقات این چند روز به حساب میامدند.تقریبا هر شب کنسرتهای مختلفی در هتلهای قونیه برگزار کرده و شبها با دستهای هنرمندشان دل عاشقان را پرتب و تاب میکردند.در گروه آنها علاوه بر خود استاد که استادانه سه تار میزدند ٬پسرشان سهیل ذوالفنون تار٬سروش قهرمان لو سه تار و دکلمه اشعار٬ مرتضی فلاحتی (بامداد) آواز و مهدی کار دف گروه را بر عهده داشتند که با هنرمندی هرچه تمام تر دل ما را از این سو به آن سو میکشیدند.من و مریم در این مدت حسابی با آنها رفیق شده بودیم و از هر فرصتی برای گوش دادن به مضراب و حنجره آنها استفاده میکردیم.بامداد اشعار مولانا را میخواند و صدایش بر موج صدای سازها مینشست و دل و دین شنونده را میبرد.

یکی دیگر از گروه های هنرمند که شبها ما رابه فیض شنیدن الحانشان میرساندند٬گروه دلنگ که با سازهای کوبه ای و زهی عجیب ٬موسیقی تلفیقی خاصی را به اجرا در میاوردند.با لباسها و چهره ای درویش گونه ساعتی جمع را با خود به فضای پر راز موسیقی خود میبردند.

امشب در ابتدا مجلس با سخنرانی دکتر محمدی٬استاد دانشگاه تهران پیرامون مبحث مولانا شناسی شروع شد.ایشون در میان گفته هایشان بحث جالبی رو پیش کشیدند بحثی که مخالفان زیادی به همراه داشت و دست آخر هم باعث توقف ادامه سخنرانی ایشون شد.دکتر محمدی معتقد بودند که مولانا و صوفی گری در ایران بیشتر از اینکه حقیقت امر رو در بربگیره بیشتر به یک جریان روشنفکری تبدیل شده است.اما روشن فکری خاص!عده ای بی محابا به دنبال مولانا میدوند و از این مجلس به آن مجلس ٬ذکر سماع میگیرند و مثنوی خوانان بی عملند. دکتر میگفت که چطور امکان دارد به شناخت مولانا رسید وقتی ما هنوز خود وجودیمان را نشناخته ایم؟.....

متاسفانه صحبتهای دکتر محمدی نیمه تمام ماند.سپس دکتر ریاضی ادامه سخنرانی را بر عهده گرفتند و بر ضد گفته های ایشان شروع به سخنرانی کردند که با تشویق بسیار زیاد افراد روبرو شد.راستش خوشم نیامد از این برخورد...کاری به درستی و نادرستی بحثها ندارم اما در مجلس مولانا ٬شایسته نبود که اینگونه به دیگران توهین کنیم.بگذریم..

وقتی بسیاری از ما حتی در خواندن نمازهای یومیه خود تعلل میکنیم چگونه میتوانیم دم از مولانا شناسی بزنیم.مولانایی که از نمازهای شبانه به این درجه از کمال رسید. مایی که دم از مثنوی خوانی میزنیم اما دقیقه ای صرف خواندن قرآن نمیکنیم.مثنوی که خود شالوده اش را از آیات مبارک گرفته است.مایی که در نماد روشن فکریمان ضدیت با دین اسلام به وضوح میدرخشد چگونه میتوانیم مجالس تفسیر مثنوی بگیریم و حال و فیض ببریم. مولانا از نماز های یومیه شروع کرد.به نمازهای شبانه ای رسید که ترک نشد.قرآن خواند و خواند وتفسیر کرد تا به مثنوی معنوی رسید.در هیبت خدا غرق شد تا به وجد سماع گونه اش رسید. متاسفانه بعضی از ما از همه ابعاد وجودی مولانا تنها مجالس عشق و حال او را چسبیده ایم...تنها دف زنیم پایکوبی کنیم٬سری تکان دهیم٬غزلی از دیوان کبیر را زمزمه کرده و اگر پا داد لبی هم تر کنیم!!!!

شیخ بهایی با همه عظمتی که دارد در باره مثنوی و خود مولانا میفرماید:

من نمیگویم که آن عالیجناب هست پیغمبر٬ولی دارد کتاب

مثنوی او چو قرآن مدل هادی بعضی و بعضی را مضل

وخود مولانا میفرماید:

مثنوی ما دکان وحدت است غیر واحد هرچه بینی آن بت است.....