مقبره مولانا
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٩  کلمات کلیدی: سفر به قونیه ، جهانگردی ، مولانا

۲۰/۹/۸۶ - قونیه - مقبره مولانا

جلال الدین محمد معروف به مولوی یا ملای روم از خاندانهای محترم بلخ بود و نسبش از طرفی به ابوبکر خلیفه میرسد و از سویی دیگر به محمد خوارزمشاه .

وی در سال 604 هجری در بلخ ولادت یافت. چون پدرش٬بهالدین٬ از بزرگان مشایخ عصر بود و سلطان محمد خوارزمشاه با این سلسله لطفی نداشت، بهمین علت او در سال 609 هجری با خانواده خود خراسان را ترک کرد. از راه بغداد به مکه رفت و از آنجا در الجزیره ساکن شد و پس از نه سال اقامت به دعوت سلطان علاءالدین کیقباد سلجوقی به قونیه رفته و در آنجا مقیم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدین پنج ساله بود و پدرش در سال 628 هجری در قونیه رحلت کرد.

پس از مرگ پدر مدتی در خدمت سید برهان الدین ترمذی که از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجری به آن شهر آمده بود شاگردی کرد. سپس تا سال 645 هجری که شمس الدین تبریزی رحلت کرد جزو مریدان و شاگردان او بود. آنگاه خود جزو پیشوایان طریقت شد و طریقه ای فراهم ساخت که پس از وی انتشار یافت و به اسم طریقه مولویه معروف شد. خانقاهی در شهر قونیه بر پا کرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه کم کم بدستگاه عظیمی بدل شد و معظم ترین اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا این زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونیه باقی است و در تمام ممالک شرق پیروان بسیار دارد. جلال الدین محمد مولوی همواره با مریدان خود میزیست تا اینکه در پنجم جمادی الاخر سال 672 هجری رحلت کرد.

اشعار وی به دو قسمت تقسیم میشود، نخست منظومه معروف اوست که از معروف ترین کتابهای زبان فارسی است و آنرا "مثنوی معنوی" نام نهاده است. این کتاب که صحیح ترین و معتبرترین نسخه های آن شامل 25632 بیت است، به شش دفتر منقسم شده مجموعه ای از افکار عرفانی و اخلاقی و سیر و سلوک است که در ضمن، آیات و احکام و امثال و حکایتهای بسیار در آن آورده است و آن را بخواهش یکی از شاگردان خود بنام حسام الدین چلبی که در سال 683 هجری رحلت کرده است به نظم درآورده. نظم دفتر اول در سال 662 هجری تمام شده و در این موقع بواسطه فوت زوجه حسام الدین ناتمام مانده و سپس در سال 664 هجری دنباله آنرا گرفته و پس از آن بقیه را سروده است. قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسیار قطوری است شامل نزدیک صدهزار بیت غزلیات و رباعیات بسیار که در موارد مختلف عمر خود سروده و در پایان اغلب آن غزلیات نام شمس الدین تبریزی را برده و بهمین جهت به کلیات شمس تبریزی و یا کلیات شمس معروف است.

جلال الدین بلخی پسری داشته است به اسم بهاءالدین احمد معروف به سلطان ولد که جانشین پدر شده و سلسله ارشاد وی را ادامه داده است. وی از عارفان معروف قرن هشتم بشمار میرود و مطالبی را که در مشافهات از پدر خود شنیده است در کتابی گرد آورده و "فیه مافیه" نام نهاده است. دیگر از آثار مولانا مجموعه مکاتیب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست.

 

 

بالاخره من و مریمدل به دریا زده و به حضور مولانا واردمی شویم.اینجا مدخل ورودی مقبره است.جاییکه که با خط خوش فارسی نام حضرتش نوشته شده است.اتگار وارد خانه خود میشویم.حس خوب ایرانی بودن ما را در برمیگیرد.یک غرور شریف ملی.قبل از ورود کیسه های آماده ای به ما داده میشود که به شکل کفی دوخته شده است و زایرین آنها را بر روی کفشهایشان پا میکنند.دیگر بدین ترتیب نیازی به درآوردن کفش و مشکلات بعدش! نیست.

از این به بعد اجازه عکاسی داده نمیشود.بنابراین عکسهایی که از درون مقبره مشاهده میکنید با دوربین شخصی خودم گرفته نشده است.اینجا مسجد مقبره است.جایی که شما میتوانید با آرامش تمام نماز بگذارید و خدا را به ستایش بنشینید.در هیچ کجای دیگر مقبره اجازه نماز گذاشتن به شما داده نمیشود زیرا سنی ها معتقدند در مقبره شخص متوفی نباید نماز گذارد.تمام فضای درون مقبره با جای شمعی های بلورین که از سقف آویزان شده تزیین گشته است.در موقعیت های خاص این چراغها را روشن میکنند و فضا حالت معنوی خاصی به خود میگیرد.

و سرانجام قبر مولانا...همان که بالای قبرش کلاه سبز رنگی قرار داده شده است و سمت چپ قرار دارد و در کنار او نیز قبرپسر بزرگش سلطان ولد قرار دارد.روی قبر پارچه ای به رنگ سبز و طلایی کشیده شده که از تنیدن ۱۸ پوست آهو بر روی هم بافته شده است.

در اینجا قبور سایر شاگردان و مخلصان مولاناست.فضای درون مقبره ساکت و آرام است.تنها صدای ساز سوزناک نی شنیده میشود و همچنین هوا با بوی خوشی آغشته شده است.روی سقف نام ۱۲ امام ما شیعیان ذکر شده است اما به احتمال قوی مولانا سنی بوده زیرا در افغانستان متولد شده است.

درو ویوار با نوشته های خطی و تابلوهای قدیمی مذهبی با خطوط طلا پوشیده شده است.اینجا خود مانند یک موزه است.در گوشه و کنار افراد نشسته اند و ذکر میگویند و یا در سکوت مثنوی میخوانند و یا آیات قرآن را با خود تلاوت میکنند.اینجا تو آزادی تا در کمال خلوص و یک رنگی با حق راز و نیاز کنی.حجاب اجباری نیست اما به احترام مولانا اکثر زنان بر سر خود روسری دارند و همه لباسهای مناسبی بر تن کرده اند.اینجا هر طرف رومیکنی ایرانیان مشتاق و عاشق را میبینی که از خود بی خود شده اند و سر به راز و نیاز برداشته اند.

این کتاب مثنوی معنوی است که اولین صفحه آن باز است که شعر معروف بشنو از نی به خط خود مولانا بر آن تحریر شده است.بقیه اشعار به خط حسام الدین چلبی است.در جایی دیگر خرقه مولانا زیر شیشه در معرض نمایش گذاشته شده است.کتابهای خطی و ظروف قدیمی او نیز در معرض دید هستند.

موسیقی جزو لاینفک زندگی مولانا بوده است.خصوصا دف و نی...در اینجا کلیه سازهای قدیمی نشان داده شده است.

ایرانیان مدام در بحث و جدلند که ثابت کنند مولانا متعلق به آنهاست و ترکها او را قبضه کرده اند. در اینجا با شخصی به نام آقای قریبی آشنا میشوم و ساعاتی به بحث و گفتگو مینشینم.او که مطالعه زیادی در زمینه مولانا شناسی دارد حرفهای جالبی میزند.او مولانا را چون خورشیدی میداند که متعلق به همه آدمیان است.او شاکی است از این دعواهای هویتی که مولانا را به این سو و آن سو میکشند.او میگوید مولانا مال همه است و بحث بر سر هویت او بحثی دون شان اوست.مانند اینکه ما محمد را تنها متعلق به اعراب بدانیم چون در آنجا به دنیا آمده و یا اینکه کتاب قرآن را فقط به عرب زبانان بدانیم چرا که به خط آنها نازل گشته است.آقای قریبی معتقد است این بحثها کوچکتر از حوزه پراکنده شخصیت حضرت مولانا است.اگر مرا دعوا نکنید من هم همین نظر را دارم.در ضمن ایشان کتابی تحت نام ؛خط سوم به قلم آقای صاحب الزمانی را به من معرفی کردند که هنوز نتوانستم آن را پیدا کنم.اگر سراغی از این کتاب دارید مرا مطلع کنید.با تشکر...