باغهای مرام
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢  کلمات کلیدی: سفر به قونیه ، جهانگردی ، مولانا

سه شنبه-۲۰/۹/۸۶-قونیه-باغهای مرام

مرام در قسمت جنوب شرقی کوه تکلی در دامنه‌های این سرزمین بنا شده است. باغهای مرام قدیم در 5-6 کیلومتری غربی شهر شروع و به دره‌ای که در قسمت سرسبزی واقع شده است منتهی می‌گردد. امروزه این منطقه بر اثر ساختمان سازی باریک شده است.

در طول تاریخ آب، هوا و باغهای این منطقه موضوع بسیاری از سفرنامه‌ها و دیوانهای شعر شده، شهرتش به تمام مناطق خاورمیانه رسیده است.امروزه اطراف این منطقه از باغهای زیبا پر شده و در مسیر رفت و آمد است. علاوه بر آن در این مسیر محل چایی خوردن و رستورانهای غذاخوری موجود می‌باشد.

اینجا آدم رو یاد اوشان فشم خودمان میندازد.باغهای پاییزی در آن فضای وهم الود زیبایی پدید آورده اند.جالب به یادآوری است که همان طور که در پستهای قبلی گفته بودم ٬آن شب لعنتی که کیمیا با شمس به مرافعه میپردازد و سپس در بستر بیماری میفتد ٬به همراه زنان حرم از دیدار باغهای مرام برمیگشته است!

در همان فضای باغ ٬به دیدار از مقبره طاووس بابا یکی از یاران نزدیک مولانا هم میرویم.اینجا زیارتگاهی ساخته اند و مسجدی.میتوان دو رکعت نماز خواند و در این فضا لحظه ای از خود بی خود شد.ستونهای این مکان تا حدودی شبیه به ستونهای ۴۰ ستون اصفهان خودمان هست.معماری آن نیز بسیار ایرانی است.جالب است بدانید که طاووس بابا زنی بوده از هنوستان که به قصد دیدار از مولانا به قونیه آمده و پس از دیدار با او از زمده مریدان خالص و یکی از مهمترین شاگردان مولانا میشود.

 

بعد از دیدار از مقبره طاووس بابا به دیدار از مقبره و زیارتگاه آشپز معروف مولانا میرویم.آشپزخانه یکی از مهمترین مکانهای حرم بوده که شخص مولانا به آن اهمیت ویژه ای میداده است.یکی از بهترین مریدان و شاگردان او یعنی آتش باز ٬نیز سرآشپز آشپزخانه بوده است. آتشباز به زبان محلی یعنی آشپز.

اهمیت آشپزخانه به حدی بوده که اگر کسی میخواسته جزوی از شاگردان مولانا شود باید ۱۰۰۰ روز در آنجا و زیر نظر آتش باز ولی خدمت میکرده ٬ اگر بعد از این مدت پذیرفته میشد٬کفشهایش را به سمت حرم جفت میکردند اما اگر به هر دلیلی رد میشد کفشها را به سمت در خروجی مطبخ جفت میکردند.برای رسیدن به مقام شاگردی باید ۱۸ مرحله طریقت طی میشده که اولی آنها خدمت کردن به شخص آتش باز ولی بوده است.

شخص مولانا به طبخ غذا اهمیت زیادی میداده بالاخص نمک غذا برای مولانا بسیار مهم بوده٬به صورتیکه امروزه مردم نذر نمک به نیت آتش باز ولی میکنند و پس از برآورده شدن حاجت مشت مشت نمک به پشت پنجره مقبره او می پاشند.

گویند این شخص بسیار مرید و خاکسار حضرت مولانا و یکی از شاگردان خاص او بوده است.از او حکایات جالبی نقل شده است.گویند روزی زغال مطبخ تمام شده بود.این شخص از روی حدت عشق به حضرت مولانا پای خود را به جای زغال درون اتش میگذارد.یعنی درجه از خود گذشتگی او به مولانا تا این حد بالا بود .وقتی پای خود را از آتشدان خارج میکند ٬تنها شست پایش اندکی تاول زده بود!(در صحت و سقم این حکایات بنده تنها یک راوی هستم).از آن پس مولانا او را به نام آتشباز ولی میخواند!