یا حضرت مولانا
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٥  کلمات کلیدی: مولانا

مولانا در بلخ افغانستان به دنیا آمد و خردسالی را در آنجا گذراندبنابراین افغانیها او را مال خود میدانند.ما ایرانیها میگوییم او ایرانی است زیرا تمامی آثارش به زبان فارسی است و بلخ در گذشته متعلق به خراسان بزرگ ایران بوده است.ترکها او را از آن خود میدانند زیرا او ۴۳ سال از عمر پرمایه خود را در قونیه گذراند و در همانجا هم به خاک سپرده شد اما واقعا مولانا مال کیست و به کجا تعلق دارد؟

بشنو از نی چون شکایت میکند وز جداییها حکایت میکند

کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند

در طول ۶۶ سال زندگی پر ثمرش هفت وادی عشق را طی نمود تا به طریقت اعلی دست یافت و رسید به جایگاهی که جز دوست هیچ ندید و هیچ نخواست.

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پروبالی بزنم

مولانا نیرویی دارد به بلندای عشق. روحی دارد به پاکی و خلوص عشق.عشق به الله و به هرچه که به جانب اوست.اما هنوز این نیروی عظیم نهفته در وجودش است.بالقوه است و نیاز به حرکتی دارد تا بالفعلش کند.تا اینکه کسی از جانب دوست میاید و او را بلند میکند و میبرد به حریم کبریایی دوست.شمس تبریز کلید در خانه دوست به دست دارد و با عشق٬ مولانا را مهمان آن سرای کبریایی میکند.

نشانم بی نشان باشد٬مکانم لا مکان باشد

نه تن باشد٬نه جان باشد٬که من خود جان جانانم

ملاقات شمس و مولانا ملاقات ماه و خورشید است که از جانب تقدیر قالب آن ر یخته شده است.مولانا در این دیدار خود را در وجود شمس میابد و گم میکند و در این برخورد عرفانی بی هیچ ملاحظه ای ٬خود را تمام و کمال در اختیارشمس قرار میدهد.شمس٬ مولانا را از خود میرباید و در دوست حل میکند و اینگونه است که داستان عاشقانه شمس و مولانا شکل میگیرد.

شادآمدم٬شادآمدم٬ازجمله آزاد آمدم

چندین هزاران سال شد٬تا من به گفتار آمدم

آنجا روم٬آنجا روم٬بالا بدم٬بالا روم

بازم رهان بازم رهان٬کینجا به زنهار آمدم

ما را به چشم سر مبین٬ما را به چشم سر ببین

آنجا بیا٬مارا ببین٬کاینجا سبکبار آمدم

اگر دوست دارید تا با من به ملاقات مولانا بروید! در پستهای بعدی شرح سفرنامه مرا به قونیه بخوانید.بیایید تا برویم...