نارنج قلعه
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۳  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کویر مصر

پنجشنبه-۱۵/۸/۸۶-

گم شدن ما در طول کویر حسن بزرگی که داشت آشنایی اتفاقی با یکی از عظیم ترین و قدیمی ترین قلعه های ایران بود.در مسیر حرکت به سمت یزد ٬س از عبور از شهر عروسان و روستای نهرود به شهر خور رسیدیم.از روی اطلس راهها متوجه وجود قلعه ای در این شهر تاریخی شدیم و تصمیم گرفتیم دیداری هم از آن داشته باشیم.

روستای “خور” از توابع شهرستان نایین ٬زادگاه “یغمای جندقی” شاعر معروف قرن 13 (دوره قاجار) است.این شهر قدیمی آثار باستانی بسیاری دارد و اثری از دوره پیش از اسلام دارد.در کتب جغرافیایی قدیم مانند “حدود العالم” (325 هجری قمری) اسامی برخی از شخصیتها و بناهای این شهر عنوان شده است.یکی از مهمترین اماکن باستانی این شهر قلعه “نارنج” یا “نارین” میباشد.معماری سنتی و زندگی در کویر از ویژگی‌های این شهر می‌باشد

 آنچه در بدو دیدار ما را مبهوت کرد عظمت قلعه سربه فلک کشیده نارنج بود.قلعه ای با بافت گلین و خشت کویر و با دیوارهای تو در تو و راههای پیچیده که روستایی به همان نسبت قدیمی آن را در برگرفته بود.خندق هایی گود دور تا دور آن نشان از معماری ایرانی میداد.همان طور که میدانید خندق در ابتدا ایده ایرانیان بوده که دانش ساخت آن در جنگ خندق وبه پیشنهاد سلمان فارسی به عربها  داده شد.

این‌ قلعه‌ قدیمی‌ در نزدیکی‌ مسجد علویان‌ محله‌ باب‌ المسجد واقع‌ شده‌ و مصالح‌آن‌ از خشت‌ خام‌ است‌. سبک‌ ساختمان‌ نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ قلعه‌، پیش‌ از اسلام‌، آتشگاه‌ بوده‌ است‌. نارنج‌ قلعه‌پیش‌ از اسلام‌ و در دوره‌های‌ اشکانیان‌ تا ساسانیان‌ ساخته‌ شده‌ است‌. ارتفاع‌ قلعه‌ از سطح‌ کوچه‌ها 5 متر و از کف‌خندق‌ 40 متر است‌. جنگ‌ امیر مبارزالدین‌ محمد پادشاه‌ آل‌ مظفر و ملک‌ اشرف‌ چوپانی‌ در این‌ قلعه‌ روی‌ داده‌است‌.

اطراف قلعه را خانه های روستایی احاطه کرده است که هنوز بعضی از آنها قابل سکونتند و بعضی دیگر به میراثی از گذشته گان تبدیل شده اند.سر در بعضی از خانه ها کاشی های قدیمی با نام حق آذین بندی شده و حتی در کنار یکی از این خانه ها سبدی پر از پوست انار به شکل زیبایی در تضاد با بیرنگی کویر قرار گرفته است.

 

 

 

خانه های روستایی در دل کوچه های تودرتوی افسانه ای قرار گرفته اند.سکوت همه جا حکم فرماست و تو حس میکنی که یک افسونی در لابلای این کوچه پس کوچه ها وجود دارد.افسانه زمانی کامل میشود که هیاهوی چند پسر بچه از پشت دیواری شنیده میشود.وقتی سرک میکشم تنها سایه آنها و گوشه از پیراهنهای سیاهی که به تن دارند میبینم که در خم کوچه دیگری گم میشوند.

دوربین هم مانند ما گیج میخورد از این همه سوژه زیبا برای عکاسی.از هیچ خانه ای دلت کنده نمیشود.پله های سنگی و دیواره های کاهگلی تو را دعوت به نشستن میکنند.سر در خانه ها با کلونهایی بر در هوس سرک کشیدن را به سرت میزنند.

در قلعه بسته است و باید پیرمرد قصه ها٬همان که صاحب افسانه های قلعه نارنج است بیاید و به تو اذن دخول دهد تا تو با رعایت تمامی احترامات به ارواح گذشتگان پا به این قلعه قدیمی بگذاری و دمی خواب این پیر در بند را آشفته سازی.

پیرمرد قصه ما دهان میگشاید و از راز قلعه برایمان میگوید:اینجا قلعه ای با ۲۰۰۰ سال قدمت است.کسی به درستی نمیداند کی و به دست چه کسی ساخته شده اما همگان میدانند که در دوره ساسانی و اشکانی آتشکده بوده است.بعدها در دوره غزنویان بنا بر مصلحتی حسن صباح در دوره ای از زندگیش در این قلعه حکمرانی میکرده است واز همین جا نقشه های مخالفت و ترور شخصیتهای غزنوی را پایریزی میکرده است.

بالای سردر ورودی سوراخ عظمیمی قرار دارد که در آن زمان اگر شخص نامحرمی قصد دخول به قلعه را داشته با آب جوش و تل آتش و از طریق همان سوراخ به او خوش آمد میگفتند!در کنار در ورودی هم پلی وجود داشته که برای ورود شهروندان و محرمان حکومتی بر روی خندق قرار میگرفته و دوباره به سمت بالا جمع میشده است.پشت در هم قفل به گونه ای تعبیه شده بود که تنها از داخل قلعه امکان باز شدن آن وجود داشته است.

بنای این قلعه مانند یک پناهگاه هنگام حمله دشمن عمل میکرده است.هریک از سکنه روستا علاوه بر خانه ای خارج قلعه اطاقی هم در داخل آن داشته که هنگام حمله دشمن به آنجا پناه میبردند و تا زمانی که دشمن عقب نشینی نمیکرده از آن خارج نمیشدند.به خاطر همین نیز هر خانواری آذوقه و مایحتاج خود را درون اطاقش برای روز مبادا ذخیره میکرده است.

 

هنوز آثار کوزه های قدیمی ساکنین قلعه و حتی سبدها و گلیمهای آنها درون اطاقها مشاهده میشود.برای همین هم در قلعه چفت و بست محکمی دارد تا از تاراج دزدان در امان بماند.در زمان رضاشاه یکی از مخالفان سرسخت او و در واقع یکی از یاغیان حکومتی با دارودسته خود در این قلعه حکومت مستقلی تشکیل میدهند.تا مدتها رضاخان نمیتوانسته به محدوده حکومتی او دست ژیدا کند تا اینکه سرانجام او را شکست داده و قلعه را تسخیر میکند و دستور میدهد طبقات بالایی قلعه را ویران کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جای بسی تاسف است که قلعه ای به این زیبایی و قدمت برای مردم ایران ناشناخته مانده و کمتر کسی است که بداند همچین اثر بزرگ تاریخی در روستای خور وجود دارد.اندک زمانی است که میراث فرهنگی اینجا را به ثبت رسانده است و مردم روستا امید این دارند که روزی برسد که خیل گردشگران به آنجا سرازیر شود و آنجا آبادتر گردد.راستی چرا قدر چیزی را که داریم نمیدانیم؟حتما باید یک زلزله بیاید و داستان غم انگیز ارگ بم یک بار دیگر تکرار شود تا ما به یادمان بیفتد که دریغ و درد چه اثر ارزشمندی به باد فنا رفت.واویلا بر ما......هیهات و صد هیهات بر مسوولانی که به خواب خرگوشی رفته اند و حیف و صد حیف از این تاریخ کهن و این کشور غنی از ارزش!