شتر سواری تا نیزار...
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کویر مصر

چهارشنبه-۱۶/۸/۸۶-شتر سواری در ده مصر

این پسر جوان و مهربان و ساده دل و خوش قلب محمود است همان که وصفش را گفته بودم. و اینجا محل نگهداری شتران علی آقای ساربان است.آمده ایم اینجا تا شتر کرایه کنیم و با کمک محمود به سراغ نیزار! برویم.جایی که شنیده ها حاکی از زیبایی خارق العاده آن است.کرایه هر شتر در رفت و برگشت ۲۰۰۰۰ تومان میباشد.بنابراین ما هم برای صرفه جویی و هم برای پیاده روی و ورزش ۳ شتر کرایه میکنیم تا ۸ نفرمان به ترتیب از آن استفاده کرده و در عین حال کویر نوردی را با پای پیاده هم تجربه کرده باشیم.

یادتون هست سالهای کودکی یک برنامه عروسکی بود که در آن قصه های کلیله و دمنه بیان میشد؟شخصیت شتر عزیز!! که حتما یادتان هست.نمیدانم چرا کله مبارک این شتر مرا به یاد نوستالوژی کودکیم انداخت.ایشون باردار هستند بنابراین از حمل مسافران تا اطلاع ثانوی معاف میباشند.

مسیر با پای پیاده یک چیزی حدود ۴۵ دقیقه میباشد که از مصر شروع شده و به نیزار ختم میشود.اینجا باغهای اطراف روستاست که در آن عموما انار و بادام کاشته میشود.اطراف این مزارع سیمهای خاردار کشیده شده است تا شتران بازیگوش به سراغ محصولات کشاورزان نروند.شترها در بیشتر وقت سال در بیابان به امان خدا رها هستند.آنها از خارهای درختان میخورند و از آب چشمه ای که خداوند مهربون در دل این کویر از زیر زمین درآورده استفاده میکنند. آنجا همان نیزار است که ما قراره به دیدنش برویم.

شترها ی ما از قرار کمی لجوج هستند.خصوصا آن شتر وسطی که من روی آن نشسته ام هم از بقیه لجوج تر و هم درازتر! هست.اتفاقا مادری کمال و تمام هم هست!دو فرزند کوچک تر دارد به نامهای شمور و شبنم که پشت سر ما مدام در حال شیطنت و جست وخیزند و اگر لحظه ای از دید مادر بیرون روند او را به شدت منقلب میکنند که از بخت بد من یکی از همین حالات روحی ٬ موقعی بود که من باید از شتر پیاده میشدم.کلا این حیوان نشستن و برخواستنش استیل مشکلی دارد.باید به سختی روی زانوهایش خم شود که در همین حین بود که مرا با سر به روی شنها پرتاب کرد!!!

محمد امین و علی رضا و علی هریک با چوبدستی خود مشغول شمور و شبنمند!

به نیزار میرسیم.جایی که از دل کویر چشمه آبی بیرون میزند که در زیر تل طلایی آفتاب نیهای بلند را به عمل اورده است.برای اینکه به تپه های رمل برسیم باید از بین نیزار عبور کنیم.بعد دیگر تا چشم کار میکند رملهای سرگردان بیابان است.

شنهای روان این منطقه که محلی ها باترکیب زیبای فارسی (ماسه بادی) رمل از آن نام میبرند٬ همه چیز این دریای شنی است که برخلاف دریای مرسوم کمترموجودی زنده یا مرده در آن یافت می شود، این ماسه بادیها تادیوار به دیوارچینه های روستا و زمینهای کشاورزی آن پیش آمده اند و درعین لطافت بسیارچونان آب روان،گویی به انتظارنشسته اندتاروستا را هم درنوردند اما مردمان کویر دردل این دریای شن، با توسل به کاریز (قنات) این ابتکار خاص ایرانیان، جزیره ای ساخته اند، بستر نعمت: خرما، انار، صیفی و... شاید هم همین نخلهای استوارند که این سرسبزی را میان این همه بی آبی و داغی به ارمغان آورده اند.

اینجا بالای یک تپه شنی است.جایی که برای لحظه ای کفشهایمان را در آورده و سعی میکنیم پاهایمان را بر روی شن داغ قرار دهیم اما تنها چند دقیقه کافیست تا به مرز جزقاله شدن برسیم.جالب اینجا است که محمود در تمام مسیر با پاهای بدون کفش و جوراب قدم برمیداشت. لباسی که در این جهنم گرمای ظل ظهر بر تن کرده یک پولیور پشمی است.برای آنها این هوا یعنی زمستان خنک!!او میگوید در تابستان اگر تخم مرغ را بروی این رملها قرار دهیم پخته میشود.همچنین در آن گرما مار و عقرب از دل زمین بیرون میاید و حرکت روی رمل با خطر همراه است.اما مردی در ده مصر وجود دارد که اشخاصی گزیده شده سریع به او مراجعه میکنند و او مقداری از آب دهانش را بر روی زخم آنها گذاشته و سریعا سم حیوان از بین میرود.ما که نفهمیدیم چرا و چگونه!؟

بر خلاف تصور اگر دستتان را درون رملها فرو کنید با خنکی اعجاب برانگیزی روبرو میشوید.انگار خورشید در نبرد با دانه های کوچک شن در عمق زمین شکست خورده است.

از بالای این تپه با ۳ شماره به پایین سرسره بازی میکنیم.آی کیفی میدهد!

.