پیش به سوی دشت کویر
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٩  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کویر مصر

سه شنبه ۱۵/۸/۸۶-

این بار کوله بار رو بستیم و راه افتادیم به سمت دشت کویر.مقصد ده مصره.نمی دونم راجع بهش چیزی شنیدی یا نه.دونسته های ما هم محدود میشه به فیلم خیلی دور خیلی نزدیک ساخته میرکریمی.یادتونه توی اون فیلم پسر دکتر راه افتاد برای دیدن ستاره ها در شب کویر به یک روستای دورافتاده؟اونجا همین ده مصر در شهرستان جندق و در استان اصفهانه.جایی که دیگه هیچ زاد و بومی وجود نداره و از آن به بعد دشت کویر شروع میشه.در واقع مرز آبادی و بیابان است.

صبح زود از تهران راه افتادیم به سمت استان اصفهان.بعد از گذشتن از اردستان به شهر نایین میرسیم.در آنجا اطراق کرده و نهار میخوریم و برای اینکه به شب برخورد نکنیم هرچه سریعتر دوباره راه میفتیم.از نایین باید به سمت خور و بیابانک برویم.هوا هم کم کم در حال تاریک شدن است.جاده بینظیره از زیبایی.آسمون خوشبختانه صافه و ما بی صبرانه در انتظار تاریک شدن هواییم تا آسمون زیبای کویر را ببینیم.از بیابانک به سمت جندق میپیچیم و بالاخره به تابلوی مصر میرسیم.سمت چپ جاده فرعی وجود دارد که به یمن آسمان زیبایش ۲ سالی است که آسفالت شده و توریستهای زیادی را به سمت خود میکشد.

ما برای این سفر حسابی باروبنه بسته ایم به صورتیکه در ماشین ما جای نفس کشیدن باقی نمانده است.چادر سفری و کیسه خواب ٬انواع غذا و آب معدنی٬زیرانداز و لباس گرم٬دارو و وسایل پانسمان٬حتی ماسک برای اینکه اگر در کویر به طوفان شن برخورد کردیم بتوانیم نفس بکشیم.با کویر شوخی نمیشود کرد.یادم میاید من و محمدامین در اولین سفر مشترکمان به یزد٬با طوفان شن در اردکان برخورد کردیم.تجربه سنگین و وحشتناکیه.شدت باد به حدی بود که حتی ماشین را منحرف میکرد.تازه پلیس راه جاده را تا چند ساعت هم بست.اینها را گفتم که اگر هوس سفر کویری به سرتان زد تجهیزات کامل با خود داشته باشید.

آفتاب غروب میکند و ما تنها ساکنان جاده گمشده در سیاهی مصر هستیم.باور نمیکنید آسمان چگونه است!دیوانه تان میکند این شگفتی پهناور در این پهنای کویر.محمد برای دقیقه ای چراغها را خاموش میکند.جاده ظلمت محض است.کوچکترین نوری وجود ندارد و آسمان یکپارچه ستاره باران است.این تازه اول راه است و ما مانند دیوانه ها سرمان را از پنجره بیرون کرده و رو به آسمون مبهوت فقط سکوت میکنیم.

بعد از حدود ۴۵ دقیقه به ده خاموش مصر میرسیم.سراغ علی آقای ساربان را میگیریم.او کسی است که در اینجا خانه های مردم را به توریستها کرایه میدهد.اینجا در هر خانه به روی شما باز است که بروید و در اطاقهای تمیز و ساده این ساده دلان اقامت کنید و یا چادرتان را بر روی پشت بام کاهگلی خانه برپا کرده و ساعتها نظاره گر آسمان شگرف شوید.

محمود پسر ۱۷ ساله ایست که پدر و مادرش را از دست داده و خانه اش را کرایه میدهد.پسرک سیه چرده و نازک دلی که تنهاست و در این شب کویری اطاقهای خانه اش را صمیمانه به ما میدهد.مادرش ۳ ماه پیش از این دنیا رفته و هنوز پارچه سیاهی بر در خانه باد میخورد.بچه ها میگویند این تشکچه بالای اطاق مال مادر مرحوم شده است!!! می خواهیم شب را در این خانه سر کنیم.در همین اطاق کوچک ۸ کیسه خواب را پهن کرده و در کنار هم میخوابیم.اطاق کناری نیز بار و بندیلهایمان را قرار داده ایم.امشب خسته تر از آنیم که به کشف این ده غریب بپردازیم.تا صبح بدمد و ما تازه تر از همیشه ببینیم کجاییم.