بازار مکاره
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به ارمنستان

بازار مکاره ارمنی،ورنیساژ

بازار قلب تپنده هر شهر است و بازارهای قدیمی یکی از بهترین مکانها برای ارتباط با مردم آنجا.پس ضرر نمیکنیم اگر یک نیم روز را صرف گشت و گذار در ورنیساژ ارمنی کنیم.

سرعت اینترنت در ایروان عالی است.به جای در دست داشتن نقشه تنها گوگل مپ را روشن میکنیم و راه میفتیم سمت خیابان بوزاند.از هتل تنها یک ربع پیاده روی است برای رسیدن به بلواری که خیابانهای هانراپتیوتیون و خانجیان را به هم متصل می‌کند و بازار مکاره ای را در قلب خودش جای داده است.آنچه در ابتدا خود بلوار را هم دیدنی میسازد وجود سنگ نگاره های قدیمی است که در فواصل یکسان و در راستای بلوار کار گذاشته شده اند و هریک بخشی از هویت تاریخی ارمنستان را نشان میدهند.ایده جالبی میتواند باشد برای حفظ و نمایش اسناد تاریخی سنگی.البته که ما زبان ارمنی آنها را متوجه نمیشویم.الفبای ارمنی یکی از سخت ترین و قدیمی ترین الفباهای جهان است تا جاییکه میگویند یادگیری زبان ارمنی ساده تر از یادگیری نوشتار آن است. 

اما آنچه ما را به این سمت شهر کشانده نه سنگ نگاره ها که دیدار از بازار روباز ایروان است که ورنیساژ خوانده میشود.واژه vernissage یک واژه فرانسوی است و به عمل ورنیسازی بومهای نقاشی برمیگردد.سال 1980 اولین گردهمایی هنری نقاشان ارمنی در ایروان و مقابل اتحادیه آنها برگزار میگردد.کم کم این دورهمیها جنبه رسمی تر به خود گرفته و هنرمندان دیگر را هم به خود جذب میکند تا جاییکه امروزه هر هفته شنبه و یکشنبه بازار محلی ورنیساژ برگزار و هنرمندان ارمنی در این بازار دور هم جمع میشوند تا به ارایه آثار خود بپردازند.

بیشتر از هرچیز ورنیساژ برای گردشگران خارجی جالب است.اینجا میتوانید سر فرصت راه بروید و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد را پیدا کنید.با مردم محلی گپ بزنید سر خریدن یک سکه قدیمی چانه بزنید خاطره های خانه های مادربزرگهایتان را زنده  و سرآخر سوقاتیهای مناسبی برای دوستانتان پیدا کنید.  

راه رفتن میان این دالانهای تودرتو با کالسکه بچه کار راحتی نیست اما بچه به قدری سرگرم دیدن و شنیدن شده که کاری به کار ما ندارد.دست فروشها عموما همرمندان گمنام هستند که هر شنبه و یکشنبه آثار خود را برای فروش به بازار میاورند.صنایع دستی ارمنی تقریبا شبیه ما میماند.نقره کاری و ساخت زیورآلات و البته بافتن فرش.

عادت کرده ام پشت هر دار قالی زنی را ببینم زنی که انگشتهایش گره عشق میزنند بر تن چوبی دار.زنی با پشت خمیده و نگاهی صاف که دور میزند نقوش کج و ماوج کاغذ را اینجا اما کمی فرق میکند.زنهای جوان با شلوارهای جین و ناخنهایی لاک دار حداقل برای من از دار دورند انگار.نمیدانم شاید زنان سرزمین من ازبس نزدیک دارند در دار تنیده گشته اند!

راست بگویید شما انگشتانه دست کرده اید تابحال.؟مادربزرگی داشتم که دستهایش جوانه زندگی میزد.در خاک فرو میکرد ریشه میداد چوب خشک. بر نخ دانه میزد پولک ستاره میپاشید بر تکه پاره های لباسهای کهنه پدربزرگ.برای من همیشه دیدن انگشتانه یادآور دستهای پیر و مهربان اوست.اینجا همینجا درست بر ورنیساژ دم گوشم گفت:من اینجام با تو... 

برای چپیها و توده ایها و کمونیستهای کوچ کرده از وطن ورنیساژ جاییست که هنوز ردپای آشناییهایشان پیدا میشود.از کتابهای لنین تا مدالهای زنگ زده پیرمردان دهه های داس و چکش.حتی گذرنامه های پوسیده شوروی هم در اینجا به فروش میرسد. داشتم میپرسیدم چه کسی آخر هنوز دلش با اینهاست...یک نفر به زبان فارسی ارمنی گفت:ما خانوم....

ایرانی بود از مهاجرهای دوران کمونیسم.دنبال همزبان میگشت برای دردودل. دلش انگار جایی در همان دوران جا مانده بود.سیگار پشت سیگار دود میکرد و قصه ها را دود میداد.دل خوشی نداشت از استقلال ارمنستان و هنوز با قصه های لنین حال میکرد... گفتم ایران نمیایید نگاهی بدجور به من انداخت و گفت اینجا چه برایم ماند که دنبالش آنجا بگردم؟؟؟

شبیه جمعه بازار خودمان است بخشی از ورنیساژ.کاسه کوزه های قدیمی ساعتهای شماته دار تابلوهای باسمه ای رنگ و رو رفته رادیوهای نفتی سماورهای روسی... محمد امین چشمش را یک دوربین قدیمی استالینی گرفته بود جلویش را نگرفته بودم راهی خانه مان میشد.فروشنده اصرار داشت که خود استالین یکی از اینها را داشته. حالا تو بگو خود استالین چه تحفه ای بوده که دوربین تحفه ترش را ببرم خانه؟؟؟ 

فاجعه بارترین بخش بازار فروش ابزار قدیمی و دست هزارم پزشکی بود.داشتم فکر میکردم که این پنس و قیچی صدسال پیش دل و روده چه کسی را شکافته و امروز سر از ورنیساژ در آورده.؟دل آشوب شدم.... 

هیچ وقت با اشیای دست دومی که نمیدانم صاحبش که بوده حال نمیکنم. ورنیساژ هم برای من شبیه زنی تپل و مسن بود که بوی پیاز داغ مانده میداد اما برای محمد امین گویا شبیه مرلین مونرو بود که دل نمیکند از آنجا و لابلای ریش تراشهای قدیمی دست چندمی دنبال یک موزر روسی بود که خاطره اش از نوجوانی با او مانده بود....

کمی آن سوتر بچه ها کنار حوض آب با نقاشیهایشان حالم را خوش کردند.

یادتان باشد که هروقت در ایروان دلتان هوس یک چیز خوشمزه کرد سراغ یکی از صدها مغازه شاورمای شهر بروید.شاید با 3 هزارتومان ناقابل بهترین شاورهای عمرتان را خوردید.شاید که نه قول میدهم بهتان