هزار پله سنگی نفس گیر
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به ارمنستان

ایروان را شهر مجسمه ها نیز میتوان نامید.چراییش را کسی برایم توضیح نداد اما ریموند ادعا میکرد که رشته مجسمه سازی و خصوصا معماری ارمنستان رتبه خوبی در جهان دارد.معماریش را نمیتوانم نظری بدهم اما بی اغراق کمتر شهری در جهان را دیده ام که تا این حد مجسمه سنگی فاخر داشته باشد.افسوس برایم میاورد وقتی به یاد میاورم در کشورمان نه تنها بهایی به هنر خیابانی نمیدهند بلکه به راحتی یکشبه مجسمه های هنرمندان نامی از کوچه و بازار غیب میشود و کسی مسِیولیت آن را هیچ وقت به عهده نمیگیرد.

صبح روز سوم سفر راهی شمال شهر میشویم جاییکه پارک هافتناک (Haghtanak)  قرار دارد.مشرف به شهریم و از آن بالا ایروان و قله آرارت را نگاه میکنیم.این منطقه را توریستها به نام مانیومنت هم میشناسند به خاطر وجود مجسمه سنگی 33 متری که آن را مادر ارمنستان نامیده و نمادی از شکوه پیروزی در دوران حکومت شوروی است.مجسمه در بالاترین تقطه شهر و روی تپه بنا شده وتقریبا از نقاط مختلف قابل رویت است.زیر پای مجسمه موزه جنگ قرار گرفته که من نه اما محمد امین پس از بازدید از آن ادعا کرد ارزش دیدن ندارد!!

اما آنچه ما را به این سوی شهر کشاند دیدن کاسکاد معروفترین جاذبه دیدنی شهر بود.البته هینجا بگویم راه ساده تر دسترسی به کاسکاد از این سمت نیست و ما اشتباه بزرگی مرتکب شدیم چون با کالسکه بچه مجبور بودیم پله های زیادی را طی کرده تا به ابتدای موزه بالایی کاسکاد برسیم و از آنجا مسیر را به سمت پایین طی کنیم اگر میخواهید پیاده روی زیادی نداشته باشید بهتر است کاسکاد را از پایین به بالا طی کنید و نه برعکس از مانیومنت به پایین...

مانیومنت را که رد کنید به ابتدای پارک پیروزی میرسید.پارک دیدن یا ندیدنش خیلی اهمیت ندارد اما برای بچه دارها فرصتی است تا کمی بچه را با محوطه پارک سرگرم کنند. پارک که رد شود به خیابان میرسید عرض خیابان را عبور کرده پا به کوچه پس کوچه ها میگذارید و تازه اول سختی است!!! وقتی ما به این نقطه کاسکاد رسیدیم یعنی نفس بریدن! چیزی حدود صد و  شاید بیشتر پله سنگی بچه و کالسکه را روی دست حمل کرده ایم و به یمن فرفره رنگی که از پارک خریده ایم یسنا را تااینجا ساکت و خوشحال زیر نور گرم ظهر تابستان نکه داشته ایم....

ما آن بالا هستیم.همانجا که پله های کاسکاد شروع و مانیومنت دیده میشود و قرار است پایین بیاییم و به مرکز شهر برسیم.کاسکاد در واقع پل ارتباطی شمال و جنوب شهر است 572 پله سنگی که شبها چون آبشاری از نور پایین میریزد و گردشگران زیادی را سرگرم میسازد.ایده ساخت مجموعه به دوران شوروی سابق باز میگردد اما ساخت آن پس از استقلال ارمنستان متوقف و تا سال 2002 به تعویق میفتد.در ابتدا قرار بود فقط بخش مسکونی به بخش مرکزی شهر متصل شود که بعدها این ایده بسط میابد و به مجموعه موزه روبازی از مجسمه های هنر مدرن و پست مدرن تبدیل میگردد تا جاییکه کاسکاد نماد شهر و یکی از مهمترین موزه های روباز هنری جهان میشود...

نیازی به خریدن بلیط نیست.وارد مجموعه کاسکاد میشویم خوش خوشک به امیدی که قرار است این پانصد و اندی پله را با پله برقیهای تعبیه شدده درون مجموعه پایین بیاییم که متوجه میشویم کالسکه بچه از عرض پله عبور نمیکند و اینجاست که پدر قربانی میکردد!!! یسنا را بغل میگیرم و سوار پله های برقی میشوم و پدر کالسکه بر دوش تمام این پله ها را پای پیاده پایین میاید ....

مجموعه بینظیر است طبقه به طبقه می ایستیم و به بیرون از کاسکاد میرویم تا هم از مجسمه های بیرونی آن دیدن کنیم و هم شهر را زیر پای خود ببینیم.اینجا فرصت خوبی است تا با هنر مجسمه سازی هنرمندان بزرگ معاصر از نزدیک آشنا شدن.

این مجموعه نفیس مجسمه های هنر معاصر توسط یک مرد ارمنی آمریکایی ثروتمند به نام کافسیجان گردآوری شده است به همین دلیل اینجا را به نام او موزه هنری کافسجیان (Cafesjian مینامند. داخل مجموعه نیز موزه های کوچکتری از مجموعه داران شخصی ازمنستان گرد آمده است.به قولی اینجا را میتوان یک گوگنهام ارمنی نامید. 

لطفا کمی صبر کنید.کافسیجان و کاسکاد را بدون دیدن مغازه آثار هنری ترک نکنید. اینجا یکی از جذابترین آرت شاپهایی است که تاکنون دیده ام.علاوه بر آثار هنرمندان نه چندان نامی و دیدن آثار صنایع دستی ارمنی شانس دیدن چند اثر از اندی وارهول را هم خواهید داشت.فضایی آرام که به کمک تمدد اعصابتان میاید و وسوسه تان میکند دست در جیب کنید و از کاسکاد ارمنی یادگاری با خود به خانه تان ببرید...

نمیدانم چرا دیدن این سفالینه ها من را یاد کاراکترهای جذاب انیمیشن دیو و دلبر انداخت.فکر کردم همین حالاست که قوری قصه را ه بیفتد و بر سر تصاحب عشق مادام گلدان با آقای ساعت دویل کند...

دیدن این مجسمه های هنری من را پرت کرد به روزهای خوش کلاسهای تاریخ هنر و استاد سیمع آذر و حیف و صدحیف که دانش آموخته او دچار فراموشی نامها شده است  و تنها تصاویر آنها را به یاد میاورد که شبهای تاریک زمستانی بر پرده اسلاید میفتاد و استاد آنها را با چه ذوق و دقتی توضیح میداد....انگار برمیگردد به قرنهایی از زندگیم که دیگر نیستند و به زور حتی به یادشان میاورم... 

و اما قصه یسنا و بانوی سیگار به دست حکایت دیگری دارد .smoking woman یکی از مجسمه های بسیار معروف هنرمند نامی Fernando Botero است که وقتی به انتهای پله های کاسکاد میرسید در منطقه مرکزی شهر و پارک روبرو قرار دارد.وقتی داشتیم با کالسکه از میان بولوار رد میشدیم و مجسمه های بیرونی را نگاه میگردیم متوجه شدیم یسنا اشاره به زن سیگار به دست عظیم الجثه نیمه لخت میکند و از خود هیجان مضاعف نشان میدهد...و البته چه چیز میتوانست هیجان یک کودک شیرخوار را برانگیزد.شاید با نگاه به تصویر شما هم متوجه شوید!!!!

یکی از ضعفهای کشور ارمنستان در  زمینه گردشگری نداشتن منابع خوب برای گرفتن اطلاعات است.به طور مثال در همین مجموعه کاسکاد هیچ بروشور یا کاتالوگی وجود نداشت که گردشگر خارجی بتواند اطلاعات لازم را دریافت کند.حتی برای دانستن نام مجسمه ها و آرتیست آنها به مشکل برخوردم چون تابلوهای زیر دور از دسترس و در زاویه نامناسبی برای دیدن و خواندن بود. 

درست پایین کاسکاد دان تان شهر است.خیابانی سنگفرش که در دوطرف آن کافه رستورانهای کوچک اروپایی و ارمنی قرار گرفته است.آرامش خاصی دارد این بعداز ظهر گردش تابستانی در این فضای آرام و بی تشویش و با کودکی که شیر خورده است و آرام به خواب نیم روز فرورفته است.

پس راهی جایی میشویم و به پیشنهاد دوستی در جستجوی "کافه استادیو" تا نهار دیروقت خود را بخوریم."عروس" نام بانوی خوش مشرب ارمنی و صاحب کافه است که کلی قربان صدفه یسنا میرود.ارمنیها عاشق بچه ها هستند و این را هرجایی که پامیگذاشتیم میفهمیدیم از بس به یسنا توجه نشان میدادند.عروس سر صحبت را با ما باز میکند و نام یسنا و معنی آن را جویا میشود.وقتی میفهمد نام ریشه پارسی دارد خود را معرفی میکند و میگوید نامش را مادرش انتخاب کرده و گفته این نام ریشه پارسی دارد.برایش از معنی عروس میگوییم خوشحال میشود و بیشتر با ما گپ میزند... نهار خوبی را آنجا میخوریم  راه میفتیم سمت هتل...