خرقان
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٩  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شاهرود-دامغان

پنجشنبه شب-۳/۸/۸۶-

هرکه در این سرا در آید نانش دهید٬نانش دهید واز ایمانش مپرسید٬چه آن کسی که در بارگه باریتعالی به جانی ارزد٬ البته در خانه بوحسن به نانی ارزد...

از شاهرود که بگذری و به سمت بسطام بروی کمی بالاتر سمت چپ جاده خاکی وجود دارد که تو را به یکی از مکانهای مقدس رهنمون میشود.آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی در ده آرام خرقان.

وارد که میشوی فضا آرام و جوی معنوی حکم فرماست.در بدو و در حیاط خانه بوالحسن مجسمه بزرگی از آن قرار دارد که دو شیر در زیر قدومش آرام گرفته اند.شیخ از معاصران ابوالحسن ابوالخیر بوده است و از شاگردان و پیروان امام جعفر صادق(ع).او بر معارف اسلامی و حتی فلسفه ایران باستان اشراف کامل داشته است. از بزرگترین مشایخ پرهیزگار و یکی از نامدارترین اقطاب صوفیان است.تولدش به سال ۳۵۲ هجری و وفاتش ده محرم ۴۲۵ روی داد. خانقاهش که در ده خرقان واقع بود که بعد ها نیر مرقد مبارکش شد مجمع شیوخ کبیر و دانشمندان بزرگواری چون شیخ ابوالحسن ابوالخیر و ابوعلی سینا بود.از او ابیاتی به تازی و فارسی به جا مانده است اما بزرگترین اثر او رساله نورالعلوم است که توسط یکی از شاگردانش بعد از او گرداوری شده است.نسخه اصلی این کتاب در موزه بریتانیا موجود بوده و نسخه کپی شده آن نیز توسط دکتر عبدالرفیع حقیقت چاپ و منتشر شده است.

اینجا محراب نماز شیخ بوده که روی آن را با دیواره شیشه ای پوشانده اند تا از گزند آسیب محفوظ بماند.خرقان توسط گردنه خوش ییلاق به استان گلستان متصل میشود و سنی های ترکمنی عموما برای زیارت او رنج سفر را گردن گرفته و هر پنجشنبه شب به دیدار او میشتابند. درون آرامگاه جا به جا سخنان شیخ را نوشته و به دیوار آویخته اند:

الهی!خلق٬ شکر نعمتهای تو کنند٬من شکر بودن تو کنم.نعمت٬بودن توست...

گروهی گویند خدا و نان٬بعضی گویند نان و خدا.من میگویم خدا بی نان٬خدا بی آب٬خدا بی همه چیز...

اینجا قبر متبرک شیخ است.گویند اگر بار اول وارد شوی او تو را دست خالی رد نمیکند.بچه ها آرام گرفته اند و به صدای خوش آوای قرآن جوانی که نشسته گوش میدهند.اینجا تو آزادی تا در کمال آرامش به خدا نزدیک شوی.هیچ کس نیست که تو را منعت کند و یا تذکرت دهد و به عبارتی امر به معروف و نهی از منکرت کند.اینجا پاتوق جوانان اهل دل شاهرود است.عموما دانشجویان و توریستهای عاشق بوالحسن پنجشنبه ها در این محل جمع شده و به نیایش میپردازند.یکی تار میزند دیگری زیر آواز میزند!یکی دف به دست مستیش را بیرون میریزد و دیگری با صدای خوش قرآن میخواند.یکی گریه میکند و دیگری در سکوت٬ میندیشد.

وقتی بیرون آمدیم دیدیم کسی تمام کفشها را جفت کرده و به ترتیب پشت در چیده است!

بچه ها از آرامگاه بیرون آمدند.شب بود و دیروقت و شکمهایی گرسنه.به بسطام رفتیم و در فضای بازی دور از شهر آتشی بر پا کرده به دورش حلقه زدیم.جای شما خالی علی میرخان برایمان بر روی آتش دیگ سوپی فراهم کرد.دیگران سوسیسهایی به سیخ کشیدندو بر روی زغالهای گداخته کباب کردند.آسمان مهتاب بود.ماه بالای سرما جا خوش کرده بود و دور و برما را روشن میکرد.احسان به زیر آواز زد.ارغوان و نازنین حافظ خواندند.من به یاد قدیم کوچه فریدون مشیری را در این شب مهتابی دوره کردم.آن سو تر قبرستانی بود که نور چراغ مسجدش فضا را به رنگ سبزی درآورده بود.به یاد همه رفتگانش فاتحه ای خواندیم و آن شب را در کنار مردگان زندگی کردیم.